خرافات از دیدگاه روانشناختی و نظریه های روانشناسی خرافات

خرافات از دیدگاه روانشناختی را در روان راهنما دنبال کنید

مطالعات روانشناختی خرافات نشان می دهد که معمولا در مواقع حساس و لحظه هایی که عدم اعتماد و اطمینان به آینده وجود دارد خرافات زاده می شود و رویارویی با مسائلی همچون تولد، مرگ، مرض، قحطی و فقر و حوادث طبیعی شایدهایی از این قبیل که همیشه برای بشر منبع اضطراب بودند و احساس شکست و ترس و خشم به دنبال داشته اند و چون هیچ کدام از این ها را آدمیزاد نمی توانسته از راه علم و منطق توجیه کند به خرافات و اعتقادات رو آورده است تا از اضطراب و تشویش درونی رها شده تسکین خاطر پیدا کنند.

دیوید هیرم  مدت ها پیش بیان کرده تمایل به خرافات را هرگز نمی توان از بین برد چون نکته متناقض این جاست که خرافات، بخش جدایی ناپذیر آن دسته از مکانیسم های دفاعی سازگاری انسان است. خرافات ممکن است نوعی احساس تسلط در شخص بیافریند. این احساس تسلط هر چند خیالی باشد باز هم کمک می کند که یکپارچگی شخصیت فرد حفظ شود.

خرافات از دیدگاه روانشناختی و نظریه های روانشناسی خرافات

نظریات تبیین کننده پدیده خرافات

در این خصوص پاره ای از صاحبنظران و دانشمندان علوم اجتماعی نظریات مختلفی ارائه کرده اند که هر کدام از منظری خاص به پدیده خرافات نگریسته و سعی در تبیین علی آن نموده اند.

خرافات از دیدگاه روانشناختی

الف- نظریاتی که به طور مستقیم به تبیین پدیده ی خرافات می پردازند

نظریه یادگیری اسکینر

به نظر اسکینر وقتی ما به جامعه می نگریم ارزش ها و افکار را نمی بینیم بلکه در عوض صحنه ها و پدیده هایی مانند چگونه انسان ها زندگی می کنند، چگونه فرزندان خود را پرورش می دهند، چگونه با هم رفتار می کنند، چگونه بر یکدیگر حکومت می کنند و… در

منظر دید و مشاهده ی ماست. از این روی فرهنگ یک جامعه متشکل از رفتارهاست و نه ارزش ها و افکار، رفتارهایی که خود معلول نیروهای خارجی تشویق و تنبیه می باشند. در نتیجه شناخت رفتار نیازمند مفاهیمی چون ارزش و فکر نبوده بلکه به شناخت عوامل و

متغیرهای تعیین کننده ی رفتار یعنی عامل تقویت نیاز دارد.

اسکینر که اساس نظریه ی خود را بر اصل تقویت رفتار بنا نهاده است، اذعان می دارد، هر گاه بین یأس و ظهور یک تقویت کننده، پیوندی تصادفی وجود داشته باشد، رفتار حاصل را رفتار خرافی می نامیم. مردی که هنگام قدم زدن در پارک اسکناسی پیدا کند، هر کاری که

در لحظه ی پیدا کردن اسکناس یا درست در لحظه ی پیش از آن انجام می داده را مهم می داند. بنابراین، آن عمل تقویت می گردد. بدین ترتیب رفتارهایی همچون قدم زدن در پارک معین، نگاه کردن به زمین و… افزایش می یابد.

مطلب مرتبط با خرافات از دیدگاه روانشناختی : کنترل مفهوم آن

نظریه ی همرنگی اجتماعی

نظریه ی همرنگی اجتماعی ریشهی خرافات را در اعمال فشارهایی می داند که از جانب گروه یا اجتماع به فرد یا اشخاص وارد می آید و افراد خود را ملزم می دانند تا در رفتار و عقاید خود تغییراتی ایجاد کنند و خود را با جمع همرنگ سازند.

اپنحایم براساس تقسیم بندی های انجام شده بر روی سطوح مختلف شخصیت انسان اظهار می دارد که

سطح اول شخصیت انسان رفتار است که سطحی قابل مشاهده و سنجشی برای شخصیت انسان محسوب می شود.

سطح دوم، نظرات یا نیات انسان است که می تواند به عنوان مؤثرترین پیشگویی کننده ی رفتار انسان محسوب شود.

سطح سوم، نگرش ها هستند که از احساسات مثبت نسبت به به یک شیء یا موضوع شروع و به بی تفاوتی و احساسات منفی ختم می شود و در واقع نوعی حالت آمادگی برای عملیات عکس العمل در قبال محرکی خاص هستند.

سطح چهارم، ارزش ها هستند که در شخصیت انسان از نگرش ها به مراتب درونی تر، عمیق تر و با دوام تراند. تغییرات آنها در شخصیت کمتر و دیرتر صورت می گیرد و باورهای کاملاً محکم و درونی شده ای است که مبتنی بر یک سلسله ارزش ها و واقعیات است.

مطابق این نظریه اعتقاد یا باور زمانی حاصل می شود که فرد به طور مکرر یک حادثه یا پدیده را عیناً تجربه می کند که در این صورت تکرار این تجربه منتهی به اعتقاد به آن پدیده می شود

خرافات از دیدگاه روانشناختی

ب- نظریاتی که به طور غیر مستقیم به تبیین پدیده ی خرافات می پردازند

علاوه بر نظریات یاد شده که از سوی دانشمندان مختلف علوم اجتماعی و روان شناسی در قالب مکاتب متعدد ابراز شده است، نظریه های دیگری وجود دارند که به طور غیر مستقیم به موضوع خرافات پرداخته اند و در واقع رفتارها،کنش ها و واکنشهای انسان را توجیه و تبیین نموده اند.

از جمله ی آنها نظریه فرافکنی است

نظریه ی فرافکنی

مقصود از فرافکنی آن است که انگیزه های خود را از خویش بیرون اندازیم و آن را به دیگری نسبت دهیم. این واکنش جبرانی و دفاعی انسان است که می خواهد اضطراب را از خود دور سازد و به طور ناهشیار عزت نفس خود را حفظ کند. به طور طبیعی افراد با احساس مشکلات، به ویژه مشکلاتی که حد و مرزهایش نامعلوم است، دچار ترس می شوند

و برای رفع این ترس ها به هر وسیله ای متوسل می شوند و هر تجربه ای را امتحان می کنند. این دسته از افراد معمولاً با بی تجربگی موجبات شکست خود و بروز مشکلات را فراهم می آورند امّا برای فرار از مسئولیت، گناه آن را به گردن چیزهای دیگر می اندازند.

کلماتی چون بختم بسته شده ، ای بُخشکی شانس ، ملک کج رفتار ،  چرخ کج مدار ، بختم برگشته ، که مرتب در زبان برخی افراد می چرخد در واقع علّت شکست ها و ناکامی های افراد قلمداد می شود در حالی که این افراد هیچ گاه به فکر یافتن علت اصلی و جبران شکست خود نیستند.

خرافات از دیدگاه روانشناختی

bookh این مجموعه را ببینید bookh

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *