دلزدگی زناشویی چیست و چطور از آن جلوگیری کنیم؟

دلزدگی زناشویی (فرسودگی زناشویی) وضعیت دردناک فرسودگی جسمی، عاطفی و روانی است که کسانی را که انتظار دارند عشق رویایی و ازدواج به زندگیشان معنا ببخشد را متأثر می سازد. دلزدگی هنگامی بروز می کند که آنها متوجه می شوند که علی رغم تمام تلاشهایشان ، رابطه شان به زندگی معنا نداده و نخواهد داد( ون پلت[۱] ۲۰۰۴، پاینز و نانز ۲۰۰۳، پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱ ، ۲۲).

دلزدگی زناشویی (افسردگی زناشویی ) به علت مجموعه ای از توقعات غیر واقعی از همسر و ازدواج توأم با استرس ها، واقعیت ها وفراز و نشیب های زندگی بروز می کند(لینگرن[۲] ۲۰۰۳، پاینز ۱۹۹۶ ترجمه ی شاداب ۱۳۸۱). در واقع، هنگامی که زوجین با یکدیگر در روابط صمیمانه ادغام می شوند، هرکدام با مجموعه ای از رؤیاها و انتظارات وارد رابطه می شوند، هنگامی که این رؤیاها و انتظارات با تنبیه و تجارب استرس زا جایگزین می شوند، ازدواج و رابطه دچار زیان می شود و سرانجام با دلزدگی پایان می یابد( پیپل ۲۰۰۰). در واقع صمیمیت وعشق با هم رنگ می بازند و به همراه آن احساس خستگی عمومی عارض می شود. در شدیدترین نوع آن، دلزدگی برابر است با فروپاشی رابطه. کسی که گرفتار دلزدگی شده است، به نحوی می خواهد بگوید: «همین است که هست! این رابطه دیگر برایم بس است. دیگر نمی توانم آن را تحمل کنم» ( ون پلت ۲۰۰۴؛ پاینز ونانز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱ ۲۲).

دلزدگی زناشویی یا فرسودگی زناشویی

مبانی نظری دلزدگی زناشویی

بررسی روانشناختی دلزدگی در روابط زناشویی، رویکردی چند جانبه است که مزایای رویکردهای روان پویایی، نظام مند و رفتاری را با مزیت های دورنمای رویکردهای روانی اجتماعی و وجودی که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند، در هم می آمیزد. روان شناسی دلزدگی زناشویی به جای اینکه روی آسیب شناسی فرد یا زوج تکیه کند، بر روند دراز مدت و فرسایشی تضعیف روابط زناشویی متمرکز می شود که نتیجه تنش های تحمیلی از درون یا بیرون روابط است، به خصوص زمانی که شخص سعی می کند با روابط نزدیکش برای خود معنای وجودی پدید آورد( پاینز ۱۹۹۱).

برای مطالعه این مطلب با سایت روانشناسی روان راهنما همراه باشید.

دلزدگی زناشویی از دیدگاه اصالت وجودی و روان تحلیل گری

برطبق نظر روانشناسان اصالت وجودی (یالوم[۳] ۱۹۸۰) اگر خودشکوفایی در زمینه شغلی به ما کمک می کند در مقابل ترس از مرگ مقاومت کنیم ، یک رابطه صمیمی و پیوستن به یک فرد دیگر به مقاومت در مقابل ترس از زندگی کمک خواهد کرد( پاینز ونانز ۲۰۰۳).

بکر[۴](۱۹۷۳) بر اساس کار رنک[۵] معتقد است که عشق رؤیایی افراد را قادر می سازد که به ویژگی خاصی که عاشق آن هستند (که در شخص دیگری بارز است) بپیوندند و آن شخص را برتر از خودشان ببینند .

اگر این فرضیه را که افراد سعی می کنند تا معنای اصالت وجودی را از طریق روابط صمیمی به دست آورند بپذیریم، سؤال بعدی که مطرح می شود این است که چرا آنها تصمیم می گیرند برای بدست آوردن آن عاشق یک شخص خاص شوند. تلاش های بسیاری برای پاسخ دادن به این سؤال انجام گرفته است. در اینجا پاسخ نظریه روان تحلیلی به این سؤال شرح داده می شود.

نظریه روان تحلیلی از طریق اضافه نمودن جنبه ناخودآگاه انتخاب های عشق رؤیایی کمک بزرگی به نظریه ی اصالت وجودی و تحقیقات کرده است زیرا این بعد تاریخچه شخصی و خانوادگی فرد را منعکس می کند.

یک فرد همسر رؤیایی را انتخاب می کند تا او را قادر سازد تا تجارب دوران کودکیش را تکرار کند و آن دسته از نیازهای ارضاء نشده دوران کودکیش را ارضاء نماید (پاینز ۲۰۰۲).

وقتی که ارتباط عاشقانه، شامل چنین موضوعات با اهمیتی می شود تعجب آور نیست که افراد با امید و آرزوهای بسیار بزرگ، با تمام وجود و عشق آتشین به این رابطه بپیوندند. یک رابطه عاشقانه به درمان زخم های دوران کودکی کمک می کند. هرچند هنگامی که افراد احساس کنند که شکست خورده اند، وقتی که رابطه صمیمی ضربه روحی دوران کودکی اش را تکرار کند به جای آنکه آن را درمان کند، نتیجه اش دلزدگی زناشویی است (پاینز و نانز ۲۰۰۳).

از دیدگاه معنا درمانی ، فرد دلزده احساس معنا داشتن نمی کند، او شکست را به عنوان یک فرد تجربه می کند و حس شکست و فقدان معنا مهم ترین کمک کننده ها به دلزدگی اش هستند. دلزدگی از دیدگاه معنا درمانی این گونه اثبات می شود که علت اصلی دلزدگی در نیاز افراد در اعتقاد به اینکه زندگیشان معنادار است، قرار می گیرد. ارتباط میان دلزدگی و شکست افراد که معنای وجودی را از همسرشان نتیجه بگیرند یک مفهوم ملموس دارد که به عنوان یک دیدگاه درمانی برای دلزدگی زناشویی مطرح می شود که شامل سه مرحله زیر است:

چرا افراد شخص خاصی را به عنوان همسر انتخاب می کنند و چگونه انتظار دارند که آن شخص معنای وجودی را فراهم کند.

چرا افراد حس شکست را در سؤال وجودی حس می کنند و چگونه این موضوع به دلزدگی ربط داده می شود.

چه تغییراتی برای افراد باید اتفاق بیفتد تا از آن طریق حس معنای وجودی را از همسرشان نتیجه کنند
(پاینز ۲۰۰۲).

سایر دیدگاه ها به دلزدگی زناشویی

هالستن[۶](۱۹۹۳) یک چارچوب کاملتر برای فرایند دلزدگی ارائه داده است. او دلزدگی را به عنوان یک شکل از افسردگی که از فرایند از پا افتادگی نتیجه گرفته می شود تعریف می کند. بعضی تحقیقات پیشنهاد می کنند که دلزدگی تحت شرایط خاص در داخل افسردگی رشد می کند. برای مثال افراد دلزده زمانی دچار افسردگی می شوند که افسردگی همراه با احساسات حقارت و خود کم بینی باشد.

ادل ویچ و بروسکی[۷](۱۹۸۰) دلزدگی را به عنوان سرخوردگی پیشرونده در نظر می گیرند که شامل چهار مرحله تصاعدی است. این مراحل شامل: ۱- اشتیاق۲- ایستایی و رکود۳- ناامیدی  ۴- بی علاقگی و بی احساسی می شود (اسکافلی وبونک ۲۰۰۳).

متغییرهایی که سبب تشدید دلزدگی زناشویی می شوند:

در اینجا سه خصیصه که که بیشترین تأثیر را بر دلزدگی دارند و سه خصیصه ای که می توانند آنها را خنثی کنند ذکر می شود. پاینز(۱۹۹۶) این خصایص را از طریق یک پژوهش که در آن از افراد خواسته شد تا جنبه های مختلف رابطه شان را شرح دهند و آن را با پاسخ هایی که به مقیاس دلزدگی داده اند، مرتبط کنند استخراج کرد. این مطالعه صد زوج را شامل می شد. متوسط طول مدت زناشویی ۱۵ سال بود که از چند ماه تا ۳۴ متغییر بود. تمام پژوهش هایی که در این بخش ذکر شده است از این منبع می باشند.

بار مسئولیت اضافی: نتایج نشان می دهد که هرچه بار مسئولیت اضافی بیشتر باشد، درجه دلزدگی هم بالاترمی رود(در پژوهشی که بر روی صد زوج انجام شد، ارتباط بین کار بیش از حد و دلزدگی زناشویی r=%54 و p<0/0001  بود.

احتمال وقوع تصادفی آن است.) این پدیده برای هر دو نوع کمی وکیفی p  نمایشگر سطح دلزدگی و R که بار مسئولیت اضافی صادق است. بار اضافی کمی وقتی رخ می دهد که اشخاص حس می کنند وظایفی که به آنها محول شده است بیش از آن است که بتوانند آن را به خوبی انجام دهند یا در زمانی محدود کارهای زیادی بر دوش آنها گذاشته شده است. بار اضافی کیفی هنگامی است که فرد حس می کند وظیفه محول شده بیش از توانایی های اوست. چین مشکلاتی حتی با گذشت زمان ممکن است ازدواجی خوب را از بین ببرند.

مطالبات متناقض:” چند مرتبه حس کرده اید که گرفتار مطالبات متناقضی شده اید که حداقل تا حدی تقصیرهمسرتان بوده است ؟” هر چه تعداد این مطالبات بیشتر باشد، میزان دلزدگی بیشتر است (ارتباط بین خواسته های متناقض و دلزدگی زناشویی نیز سنجیده شد که نتایج میزان( r =%4  و  p<0/0001 را نشان می دهد.) زوجین احساس می کنند گرفتار خواسته های یکدیگر در توجه بیشتر، امنیت مالی و تخصیص زمان بیشتر هستند. چنین خواسته هایی منطقی باشد یا خیر، واقعی باشد یا خیالی، برآورده کردن همه آنها با هم ممکن باشد یا نه، تنش زا هستند.

تعهدات خانوادگی: هرچه فشار تعهدات خانوادگی بیشتر باشد، میزان استیصال و دلزدگی بالاتر است (ارتباط بین فشار حاصل از تعهدات خانوادگی، و دلزدگی زناشویی). بار مسئولیت اضافی، مطالبات متناقض و تعهدات خانوادگی، وجه اشتراک مهمی دارند: هر سه بیانگر ناکامی در برابر انجام بایدها، برآورده کردن توقعات و معیارها هستند. ناکامی یا ترس از ناکامی سبب ایجاد بار اضافی، فشار و تضاد می شود.

شباهت دیگر این سه عامل این است که هر سه آنها سبب تخلیه انرژی می شوند. در هرسه مورد، احساس غالب، حس از پاافتادگی است. احساس از پا افتادن وناکامی، عشق رؤیایی را از بین می برد. بعضی اشخاص مسائل بیرونی را به خاطر تضعیف عشقشان ملامت می کنند و برخی همسرشان را به طور ناعادلانه ملامت می کنند.

سایر علل دلزدگی شامل: استرس های دیگری از قبیل خستگی، کارهای شاق خانه، لزوم همیشگی ابراز وجود، زندگی در مناطق پر ازدحام، آلودگی های هوا وآلودگی های صوتی نیز مطرح هستند.

متغییرهایی که از دلزدگی زناشویی پیشگیری می کنند:

تنوع: هرچند تنوع بیشتر باشد، دلزدگی کمتر است (ارتباط بین تنوع و دلزدگی زناشویی) تنوع را
می توان جایی در میانه بار مسئولیت اضافی و خستگی یافت، با وجود مسئولیت های  اضافی، تنوع زیاد ممکن است سبب استرس و اضطراب شود، در حالیکه یکنواختی می تواند به خستگی بینجامد و سبب رنجیدگی گردد. بدون وجود تنوع، خستگی و یکنواختی حتی ممکن است روابط زناشویی خوب را از بین ببرد (ارتباط بین یکنواختی و کسالت و دلزدگی… اشخاص هنگامی که تنوع در زندگیشان به زعم خودشان به ایده آل برسد، بهترین عملکرد را دارند. همینطور که زوج ها با هم فرق دارند، روش هایی که به زندگیشان تنوع می بخشند، نیز متفاوت است. تنوع به هر شکلی که باشد، اوقات خاصی را در زندگی زوجین پرشور و هیجان می کند و سبب برانگیختگی عاطفی می شود و حالت عاشقانه رابطه شان را احیا می کند.                            . 

قدر دانی: قدردانی از بروز دلزدگی پیشگیری می کند(ارتباط بین قدرشناسی و دلزدگی r =%43     و p<0/0001 بود.

این احساس که از شخص قدردانی شده و به او احترام گذاشته شده است، سبب می شود تا فرد حس خوبی داشته باشد، از طرف دیگر این حس که از شخص سپاسگزاری نشده است، باعث ایجاد خشم می شود و سبب می شود از کسانی که از آنها انتقاد می کنند برنجند و اعتماد به نفسشان را از دست بدهند. در نظام حاکم بر زندگی زناشویی، هرچه یکی از طرفین بیشتر قدر دانی کند، پاداش بیشتری نصیب نظام خواهد شد و هر دو نفر از این پاداش بهره خواهند برد (پاینز ۱۹۹۶ ترجمه گوهری راد و افشار ۱۳۸۴).

موقعیت هایی برای خودشکوفایی: هرچه محیط برای زوج ها موقعیت های بیشتری را جهت رشد و خود شکوفایی و رشد شخصیتی فراهم بیاورد، احتمال اینکه آنها دچار دلزدگی شوند، کمتر می شود
(ارتباط خودشکوفایی و دلزدگی r = %39  و p< 0%0001  بود). محیط هایی که به زوج ها این امکان را می دهد تا به خودشکوفایی برسند و روندی را آغاز کنند که طی آن هر دو فرد بکوشند به رشد معنوی و شناخت خویشتن نائل شوند و قابلیت های انسانیشان را تحقق بخشند، محیط هایی هستند که شعله عاشقانه را مشتعل می کنند (پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱).

در خانواده متعالی وشکوفا، نه تنها مشکلات مورد بررسی قرار می گیرد و تلاش برای حل آنها می شود، بلکه ظرفیت ها و استعدادهای افراد تا مرز خودشکوفایی مورد استفاده قرار می گیرد. در این خانواده:

– افراد از هویتی پر معنا، روشن ومنسجم برخوردار هستند.

– افراد به اعتلای جمعی اعضای خانواده می اندیشند و برای تحقق آن، طرح و اندیشه ی جدیدی ارائه می دهند.

– کار و مسئولیت به زندگی، معنا و دوام می بخشد.

– تعقیب هدف هیچگاه پایان نمی یابد، اگر هدفی کنار گذاشته شود بی درنگ انگیزه نوینی آفریده می شود.

– تعبیر و تفسیر وقایع و رویدادهای زندگی خوش بینانه است. هر شکست یک تجربه و فرصتی برای ارزیابی موفقیت در نیل به پیروزی تلقی شود( مک گراوا ترجمه شریعت باقری ۱۳۸۸).

جنبه های مثبت دیگر از جمله روابط خوب با سایر افراد خانواده، دوستان وهمکاران؛ حمایت بدون قید و شرط در زمان بروز مشکل، بازخورد مثبت در نتیجه انجام کارها؛ خودجوشی؛ خانه ای که راحت، خوشایند و متناسب با نیازها، علائق و سلیقه شخص باشد، همگی می توانند مانع بروز دلزدگی شوند.(پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱).

عوامل مرتبط بادلزدگی زناشویی

استرس و دلزدگی زناشویی :

در طی دهه های اخیر، مجموعه ای از مطالعات حاکی از افزایش فشار روحی، جسمی و فیزیکی در زندگی افراد است، پدیده ای که استرس نامیده می شود و شکل نهایی آن دلزدگی می باشد(لائس و لائس ۲۰۰۱).

در واقع دلزدگی یک فرایند تدریجی است که بوسیله شخص در پاسخ به استرس مدت دار و درد و فشار جسمی، روانی و عاطفی، جدایی از کار ودیگر روابط معنی دار قرار می گیرد که نتیجه ی آن کاهش قدرت بهره وری است (گورکین[۸] ۲۰۰۹).

در اینجا به بررسی فرضیاتی که در مورد دلایل بالقوه برای استرس در کار مطرح می شوداشاره می کنیم:

۱- فرضیه سرایت و سرریزی[۹] پیشنهاد می کند که تجارب در زندگی کاری به ابعاد مختلف زندگی و   بالعکس تعمیم داده می شود که این موضوع می تواند به عنوان همبستگی مثبت میان رضایت شغلی و رضایت از زندکی به طور کلی در نظرگرفته شود.

۲- برطبق فرضیه ی دوم، فعالیت های اوقات فراغت، تجارب را در کار جبران می کند، در واقع یک شخص می تواند مشکلات و ناخوشنودی های موجود در کار را با تجارب رضایت بخش در سرگرمی ها جبران کند.

۳- فرضیه ی چند پارگی[۱۰] پیشنهاد می کند که زندگی کاری و اوقات فراغت پدیده های جدایی در زندگی هستند که هیچ ارتباط و  تعاملی با یکدیگر ندارند.

بیشتر مطالعات از فرضیه سرریزی استرس های ناشی از کار به خانواده حمایت می کنند(پاینز ۲۰۰۳)

سرریز شدن کار- خانه زمانی اتفاق می افتد که مشکلات روحی و منشأهای روانی محل کار، بعد از اتمام ساعات کاری به درون خانه منتقل می شود که در این صورت، فشار روانی بالا در محیط کار، به صورت ناکامی، برروی اعضای خانواده جابه جا می شود (نظری ۱۳۸۶).

توضیح دیگری که در رابطه با استرس های کاری ودلزدگی زناشویی می توان مطرح کرد این است که معمولاً وقتی افراد از عشق و وفاداری همسرشان اطمینان می یابند، وجود و تداوم این عشق را نسلم و محرز می دانند. پس از آن درخواست هایی می کنند که در مراحل ابتدایی روابطشان با هم مطرح نمی کردند، درخواست هایی که هیچ وقت از دیگران مطالبه نمی کنند. به نظر ایشان، همسرشان تنها کسی است که باید استرس های شغلی آنها را درک کند. روابط عاشقانه کمتر قادرند در مقابل چنین استرس های مرمنی تاب بیاورند. این بدان معنی نیست که رابطه نمی تواند ادامه یابد یا حتی از مقادیر کم چنین بحران هایی منفعت ببرد، اما وقتی این بحران ها به واقعه ای روزمره بدل شوند، چنان استرسی بر روابط ایجاد می کند که سبب فرسایش عشق می شود. مواجهه با استرس های مداوم شغلی سبب می شود که شغل نسبت به روابط زناشویی ارجحیت پیدا کند. هیچ رابطه عاشقانه ای در برابر این گونه مشکلات مداوم تاب مقاوت ندارد (پاینز ۱۹۹۱).

دلزدگی شغلی[۱۱] و زناشویی نه تنها به موازات هم رخ می دهند، بلکه بر هم تأثیر می گذارند. جدا کردن تجربه دلزدگی شغلی و دلزدگی زناشویی از هم بسیار دشوار است. وقتی دلزدگی شغلی شروع می شود، معمولاً شخص از همکارانش کناره گیری می کند واحساس تنهایی اش آغاز می شود. حس می کند به خاطر کارش به اندازه کافی از او قدردانی نمی شود یا اینکه کارش به اندازه کافی جالب و پرهیجان نیست. در نتیجه به جای قدردانی و چالش حرفه ای خواسته های بیشتر و بیشتری را از همسرش مطالبه می کند. این خواسته ها هم غیر واقع بینانه هم ناعادلانه هستند و احتمالاً همسرش هم برای برآورده کردن آنها به اندازه کافی تجربه وآگاهی ندارد. حالا فضای سرخوردگی و پشیمانی به زندگی زناشویی هم سرایت کرده است.

اگر افراد متکی به خود باشند، فشارهای روانی یا استرس ها را به عنوان واقعیت های عینی می پذیرند
(پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱).

وظایف والدینی و دلزدگی زناشویی :

در مبحث راجع به استرس های مطالبات متناقض، تعهدات خانوادگی و احساس گناه و تقصیر، به پدر و مادر بودن اهمیت خاصی داده می شود. در شکل ایده آل، والدین باید دوست داشته باشند بدون اینکه رشته ای والدین را به فرزندان وابسته کند یعنی در تمام مدت، والدین همه چیز خودشان  را به فرزندان می دهند بدون اینکه توقع بازگشت  یا جبرانش را داشته باشند. علاوه بر این، والدین هیچ گاه نمی توانند از نقش خود خلاصی یابند یا از آن استعفا  دهند. این نقش تعطیلات ندارد،نمی توان نیازهای ناخوشایند فرزندان را به تعویق انداخت.

بعضی از والدین زیر فشار این استرس ها دچار دلزدگی می شوند، به خصوص آنهایی که از نقش والد بودن، توقعات غیر واقع گرایانه دارند، کسانی که انتظار دارند فرزندانشان حتی از دوران شیرخوارگی بدون قید و شرط آنها را دوست بدارد و به زندگیشان معنا ببخشد. لین پدیده غالباً برای کسانی رخ می دهد که تنها و منزوی هستند، نسبت به وظایفشان سهل انگارند و از منابع و حمایت کافی برخوردار نیستند. در یک مطالعه که شامل ۷۳ مادر می شد، بین دلزدگی آنها به عنوان مادر پرخاشگری کودکان مدرسه ای شان ارتباط چشمگیری یافت شد. در این مطالعه که توسط پاینز و کافری (۱۹۹۶) انجام شد، ارتباط بین رفتار تکانه ای کودکان ودلزدگی مادر  r = %49 و   p<0/0001  بود.

دلزدگی یک از علل تندخویی با کودکان است. عوامل محرک تندخویی مثل عوامل محرک دلزدگی،
پدیده ها و اتفاقات چشمگیری نیستند بلکه معمولاً رخدادهای معمول روزمره و مشکلاتی هستند که هنگام مراقبت از کودک، بخصوص از بدو تولد تا پنج سالگی، وجود دارد. طی این سال ها احتمال اینکه والدین احساس کنند به واسطه وجود فرزندشان در خانه گرفتار شده اند، بیشتر است. آنها در حالی که از نظر اجتماعی منزوی شده اند، نمی توانند خودشان را از کودک جدا کنند و تز آنچه می توانند از کودکشان توقع داشته باشند، ناآگاهند و همه ی این ها سبب می شود عمیقاً احساس ناکامی و شکست کنند (پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱).

دلزدگی زناشویی یا فرسودگی زناشویی

دلزدگی زناشویی و طول مدت ازدواج

در سال های میانی ازدواج، زمانی که بچه ها بزرگ می شوند، تغییراتی در رویه زندگی زناشویی ایجاد می شود. مردان اغلب به طور دردناکی از مرگ خودشان آگاه می شوند وشروع می کنند به بررسی زندگیشان. مردانی که اغلب به اهداف شغلی شان دست یافته اند، می پرسند: همین؟ اگر این است، چگونه مرا خوشحال نمی سازد؟ یک مطالعه تحقیقی نشان می دهد که مردان مسن تر به دادن و گرفتن عشق علاقه مندتر می شوند. آنها به روابط شخصی همانند موفقیت در حرفه علاقه بیشتری نشان می دهند. زنان بخصوص اگر برای رشد و پرورش بچه ها در خانه بمانند، به سال های میانی به عنوان آخرین فرصت هایشان نگاه می کنند، و می خواهند رؤیای موفقیت را دنبال کنند. آنها شروع می کنند برای داشتن یک حرفه. آنها با کارکردن هیجان زده می شوند. برای آنها ازدواج مهم است نه به اندازه کار. زنان در این دوره انتظار دارند که ازدواج و همسرشان حمایت را برای آنها فراهم کنند و رشد شخصی را ارائه دهند. نتیجه، اغلب یک واژگونی نقش زوجی است. شوهر، خسته از کار، به خانه می آید برای آرامش در حالی که همسرش را مشتاق برای فعالیت های حرفه ای می یابد. مرد شکایت می کند که من به اندازه کافی در خانه نبوده ام، الان که بالاخره آمده ام تو اینجا نیستی. و پاسخ زن این است: من قبلاً از شغلت حمایت می کردم، چرا نمی توانی اکنون از شغل من حمایت کنی. هر دو احساس می کنند در داخل یک ازداوج قرار گرفته اند به نسبت اینکه آن را به دست آورده باشند و اینکه به مهم ترین نیاز هایشان پرداخته نمی شود. بعد از این زوجین احساس می کنند به دام افتاده اند، ناامید، مأیوس و بی میل هستند. هیچ دریافتی که باعث بهبود اوضاع شود وجود ندارد و آنها خصوصیات یک ازدواج در معرض خطر را نشان می دهند (لینگرن ۲۰۰۹).

تفاوت روند طبیعی زندگی مشترک[۱۲] و دلزدگی زناشویی :

اشتیاق و هوس در همه ازدواج ها به تدریج بعد از ماه عسل کاهش می یابد و عواطف به آرامی تقلیل می یابند به طوری که زوج به جهان واقعی بر می گردند به طور طبیعی و انسانی غیرممکن است هورمون آدرنالین سال به سال با فوران و شتابزدگی بعد از از دواج احساس شود. در نتیجه اگر احساسات مربوط به ازدواج به طور طبیعی کاهش یابند و احساسات اشتیاق زیاد (هوس و شهوت) در روند طبیعی زندگی برای یک زوج کاهش یابد، پس دلزدگی زناشویی چه معنایی دارد و چه تفاوتی میان دلزدگی و این روند طبیعی وجود دارد (لی[۱۳] ۲۰۰۹).

روند طبیعی زندگی مشترک در جایی است که احساسات فرد نسبت به فرد منفی نیستند. فرد ممکن است احساسات عمیق و میل شدید را برای او احساس نکند، اما احساسات ناخوشایند همانند رنجش، حسادت، دلخوری، تعارضات حل نشده یا خشم به همسر وجود ندارد. برخی از افراد احساسات منفی نسبت به همسر خودشان را به خاطر بعضی تجارب بد یا بحث هایی که آنها در گذشته داشته اند حفظ می کنند. آنها انتخاب می کنند که این احساسات را برای آرامش در ازدواج فاش نکنند. اما چه چیزی احساسات درونی را که نمی تواند مخفی شود برای همیشه حفظ کند؟ حتی اگر فرد سعی کند از احساساتش چشم پوشی کند، آنها روزی ظاهر خواهند شد. این یک علامت روشن از دلزدگی از ازدواج است و این چیزی است که دلزدگی از ازدواج را از روند طبیعی ازدواج (روزمرگی) متفاوت می سازد. روند طبیعی زندگی مشترک آنجایی است که همسران با وجود آنکه احساسات عمیق عاطفی را در گذشته طولانی دارند، هنوز بهترین دوستان برای هم هستند. زندگی کردن با یکدیگر ممکن است پیش پا افتاده و معمولی باشد، اما آنها بهترین دوستان همدیگر هستند. از طرف دیگر، دلزدگی زناشویی آنجایی اتفاق می افتد که روابط فرد با شخص یا اشخاص دیگر نسبت به همسر خودش صمیمی تر است. رازهای شخصی با اشخاص دیگر تقسیم می شوند. فرد بیشتر کارها را با دیگران انجام می دهد و بیشتر وقتش را با دیگران نسبت به همسرش می گذراند. فرد گرایش دارد که به دیگران بیشتر از همسرش فکر کند و ممکن است حتی در مورد ازدواج با آنها خیال پردازی کند. فرد از اشخاص دیگر حمایت می کند در حالی که انجام آن را برای همسرش متوقف کرده است. به طور خلاصه، هر شخص دیگری در مقایسه با همسرش صمیمی ترین دوستش است. این پدیده دلزدگی زناشویی است. روند طبیعی زندگی مشترک، گرایش و نگرش داشتن عشق به همسر است (نه فقط احساس کردن) عشق هم احساس و هم رفتار است. احساس عشق فروکش می کند به خاطر این که یک هیجان است و هیجانات در طی زمان ناپایدار هستند. اما گرایش به عشق مادامی که فرد تصمیم بگیرد آن گرایش را بپذیرد تغییر نمی کند. گرایش و نگرش در کنترل فرد است. احساسات در کنترلش نیست. بنابراین زوجی با ازدواج طولانی ممکن است در بیشتر اوقات احساس عشق به یکدیگر نداشته باشند، اما گرایشاتشان به سمت یکدیگر بیشتر از آن عشق، است. در حقیقت گرایش به عشق به صورت قوی تر در طی سال هل رشد می کند که این دلزدگی زناشویی نیست. در دلزدگی زناشویی فرد یک احساس قوی تر عشق را برای شخص دیگری بجز همسرش تجربه می کند. سپس این منجر با این مسأله می شود که شخص نگرش و گرایش به عشق را برای فرد دیگری بجز همسرش تجربه کند. سپس این منجر به این مسأله می شود که شخص نگرش و گرایش را برای فرد دیگری بپذیرد به جای این که برای همسرش بپذیرد و از این رو عشق، برای فرد دیگر هم احساس و هم نگرش و گرایش تحریک شده دارد و از آنجا که عشق برای همسر فقط نگرشی اساسی است، دلزدگی زناشویی رخ می دهد. روند طبیعی زندگی مشترک در جایی است که عاملی که فرد را به همسرش متعهد نگه می دارد بر طبق اصول اخلاقی درونی است تا نسبت به شرایط بیرونی. مثال برای اصول اخلاقی درونی، وفاداری، آموزش های مذهبی، صداقت، حس مسئولیت پذیری و دوست داشتن می باشد. مثال های شرایط بیرونی، توقعات و انتظارات افراد، یک تصویر که فرد نیاز دارد تأیید کند، نیازهای بچه ها و… می باشد. اگر چیزی که فرد را به همسرش متعهد نگه می دارد صرفاً بر طبق شرایط بیرونی است، وقتی این شرایط تغییر می کنند (برای مثال زمانی که بچه ها رشد می کنند و خانه را ترک می کنند)، تعهد فرد به ازدواج به تدریج کاهش می یابد. این یکی از علامت های دلزدگی زناشویی است (لی ۲۰۰۹).

راه های جلوگیری از دلزدگی زناشویی :

لی (۲۰۰۹) معتقد است برای جلوگیری از روند شروع و ادامه دلزدگی زناشویی، را هایی وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می شود.

۱- از قلبتان در برابر کشیده شدن به شخص دیگری بجز همسرتان محافظت کنید. هر شخص را همانطور که همسرتان را دوست دارید، دوست نداشته باشید. همیشه این نگرش را داشته باشید که همسرتان نسبت به دیگران در درجه اول قرار دارد.

۲- زمان را طوری تنظیم کنید که با همسرتان تنها باشید. در جریان این زمانهای تنهایی است که چیزهای مهم و اصلی اتفاق می افتد، تعارض ها حل می شود، اختلافات برطرف می شود، سوء تعبیرها روشن می شود. سعی کنید این تنهایی را خارج از رویه زندگی روزمره تان داشته باشید.

۳- سعی کنید علائق مشترک را تا آنجا که امکان پذیر است پیدا کنید (پروژههای مشترک کاری، عضویت در سازمان های اجتماعی و یا گروه های داوطلبانه) وآنها را با لذت با یکدیگر انجام دهید که در این صورت دو موضوع اتفاق می افتد:

الف- در چیزهای متفاوت دیگری بجز وظایف خانواده درگیر می شوید.

ب- فرصتی برای بعضی چیزهای معنا دار فراهم می شود این یک حس تعلق و رضایت شخصی را میان شما فراهم میکند که آغاز خداحافظی با رویه زندگی روزمره معمولی است (لی ۲۰۰۹).

۱- تأکید کردن بر مثبت ها در جریان رابطه.

  • افزایش قدر دانی از همسر.

۳- بیشتر مکالماتتان را به موضوعات خوشایند اختصاص دهید، سپس زمانی را برای آنچه رنجتان
می دهد بگذارید.

۴- جملاتتان را با من به جای تو آغاز کنید.

۵- درباره احساسات ونیازهایتان گفتگو کنید نه راجع به انتقادها و قضاوت ها.

۶- به احساسات همسرتان نیز توجه کنید.

۷- اگر تنشی میان شما وجود دارد، نگرانی هایتان را در یک نامه برای همسرتان بنویسید.

۸- اگر مشکلی پیش آمد، فقط با همسرتان صحبت کنید نه با بهترین دوستان یا فرزندانتان. فقط با صحبت کردن به طور باز با یکدیگر می توانید امیدوار باشید که مشکلتان حل شود، که این روند باعث افزایش تدریجی صمیمیت و صداقت در میان می شود.

۹- با ایجاد تنوع در انجام کارهای روزانه، روزمرگی را از بین ببرید (لینگرن ۲۰۰۹).

۱۰- میان ریشه ها و بال ها تعادل برقرار کنید. ریشه ها نماد امنیت و اعتماد دو جانبه است، یعنی همسرتان فکر می کند شما را کاملاً با تمام مزیت ها و کمبودهایتان می شناسد. و شما را به همین صورتی که هستید دوست دارد. مزیت های ریشه ها عبارتند از: وفاداری، امنیت، صمیمیت. بال ها نماد شور و هیجان و رشد شخصی اند، این احساس که شما هم با هم و هم به تنهایی بیشترین بهره را از زندگی فردی و مشترکتان می گیرید. مزایای بال ها عبارتند از: آزادی، خودشکوفایی، هیجان.

نکته بسیار مهم این است که ریشه ها و بال ها هر دو برای بقای ادامه زندگی مشترک لازمند. رابطه ای که ریشه های عمیق دارند ولی بال ندارد احساس امنیت را تأمین می کند، ولی زندگی خسته کننده، طاقت فرسا و خفقان آور می شود.

از طرف دیگر رابطه ای که بال های رشد یافته ای دارد ولی ریشه ای ندارد، مدت کوتاهی دوام می آورد. معمولاً در چنین رابطه ای، هریک از طرفین دنبال علائق خودش است، با دوستان خودش می گردد و فعالیت های اوقات فراغت خودش را انجام می دهد. ولی این علائق به رابطه شان بر نمی گردد. در نتیجه پیوندی که دو نفر را کنار هم نگه می دارد سست می شود.

تنها در رابطه ای که هر دو طرف هم ریشه هم بال داشته باشند، اساس وفاداری و تعهد و امنیت و نیروی لازم برای حفظ شعله عشق برای بقای رابطه تأمین می شود. این زوج خوشبخت که کمتر دچار دلزدگی می شوند یکدیگر را در رسیدن به اهداف و شناخت استعدادهایشان کمک می کند (پاینز ۱۹۹۱).

[۱]Van Plet

[۲]Lingern

[۳]Yalom

[۴]Becker

[۵]Ranck

[۶]Holstean

[۷]Edelwich & Brodsky

[۸]Gorkin

[۹]spillover hypotheses

[۱۰]segmentation hypotheses

[۱۱]career burnout

[۱۲]marriage tone down

[۱۳]Lee

منبع دلزدگی زناشویی : صیادی ، پایان نامه کارشناسی ارشد

bookh این مجموعه را ببینید bookh

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *