سرسختی روانشناختی چیست؟

سرسختی روانشناختی

طبق فلسفه «اگزیستانسیالیسم » هدف نهایی انسان «خلق معنی شخصی از طریق تصمیم¬گیری و عمل در پیگیری مداوم امکانات» است. بر حسب این نگاه برخی افراد به واسطه برخوردار بودن از مجموعه گرایشات رفتاری پس از تجربه درجات بالایی از استرس در موقعیت¬های گوناگون زندگی همچنان از سلامت روانی برخوردارند. کوباسا (۱۹۷۹) این توانمندی روانشناختی را سرسختی روانشناختی نامید که مشتمل بر سه مؤلفه تعهد، کنترل و به چالش کشیدن است¬(لامبرت، لامبرت و یاماسا ، ۲۰۰۳).
سرسختی روانشناختی به عنوان شیوه¬ای برای مفهوم¬سازی به هم پیوسته ادراک خویشتن از تعهد، کنترل و به چالش کشیدن است که در مدیریت موقعیت¬های استرس¬زا به کار گرفته می¬شود تا آن را به یک تجربه رشدی تبدیل نماید نه یک تجربه ناتوان کننده.
افرادی که در تعهد قوی هستند در پیدا کردن راه¬های تبدیل تجربه¬هایشان به اموری جالب و مهم و درگیر شدن در تجربه¬ها به جای کناره¬گیری از آن ها به خود متکی هستند. افرادی که در کنترل قوی هستند بر این باورند از طریق تلاش می توانند اغلب اوقات بر جریان رخدادهای پیرامون¬شان تأثیر¬گذارند، لذا خود را قربانی منفعل شرایط نمی¬دانند. سرانجام افرادی که در به چالش¬ کشیدن موقعیت¬های استرس¬زا قدرتمند هستند معتقدند، شکوفایی در رشد مداوم خردمندی از طریق آنچه که از تجربه آموخته می¬شود حاصل می¬گردد تا آن که فرآورده شرایط عادی، آسان و امن باشد. اگر¬چه شواهد نشان داده است تعهد، کنترل و به چالش کشیدن به هم وابسته می باشند اما یک مفهوم نیستند؛ آن ها با هم مثبت اندیشی و انعطاف پذیری در برخورد با تکالیف زندگی را موجب می شوند (هاشمی و احمدی، ۱۳۹۴).

نظریه های زیربنایی سرسختی روانشناختی

به باور یونگ سلامت روان «فردیت یافتن » است و نخستین شرط فردیت¬یافتگی، آگاهی از آن جنبه¬های نفس است که مورد غفلت قرار گرفته¬اند. به همین دلیل می¬توان گفت فردیت¬یافتگی یونگ تقریبا نزدیک به سرسختی روانشناختی است(به نقل از اسکالتز ، ۱۹۹۷)¬.
به باور مزلو (به نقل از سیوارد ، ۱۹۹۷)، آخرین مرحله نیازها، نیاز به خودشکوفایی است. او در بررسی-های خود در مورد افراد خودشکوفا دریافت که آنها دارای ویژگیهایی هستند که منجر به حفظ و تقویت سلامت روانی آنها می¬شود. بررسی¬های متعدد کوباسا که با نظریه¬های مزلو و نظر او درباره خودشکوفایی همخوانی داشت، این باور را ایجاد کرد که داشتن تعهد، کنترل و استقبال از مبارزه طلبی¬های زندگی می-تواند سدی در برابر استرس ایجاد کند و این که شخصیت با ویژگی سرسختی می تواند از سلامت خوبی برخوردار شود.
آلپورت «اصل مهارت و شایستگی » را در مورد انگیزش شخصیت سالم مطرح می کند. این اصل متضمن این است که انجام کار در حد متوسط گاهی افراد سالم را ارضا نمی¬کند بلکه این گونه افراد فعالانه و سرسختانه در پی هدفها، امیدها و رویاهای خویش هستند و رهنمون زندگی آنها معناجویی، ابتکار و حس تعهد است. آنچنان که مشخص است، اصل مهارت و شایستگی آلپورت، سرسختی را در بر می¬گیرد.
مفهوم سرسختی ریشه در روانشناسی وجودی دارد. مؤلفه های سرسختی و از جمله مهمترین آنها، یعنی تعهد (احساس نیرومند هدف شخصی)، بسیاری از نظریه¬های ارایه شده به وسیله وجود¬گرایان را در برمی¬گیرد. باور پژوهشگران مبنی بر اینکه سرسختی ریشه در روانشناسی وجودی دارد، موضوعی کاملاً مناسب و بجاست؛ چرا که در ظاهر تلاش موفقیت¬آمیز افراد در جستجوی معنا و هدف در زندگی و به قول کوباسا ویژگی تعهد بالا، دو مؤلفه دیگر سرسختی، یعنی کنترل و چالش را در بردارد(معین و همکاران، ۱۳۹۰)

مؤلفه های سرسختی روانشناختی

کوباسا (۱۹۸۳) سرسختی روانشناختی را مجموعه¬ای از باورها در مورد خود و جهان تعریف می¬کند که از سه مؤلفه تعهد، کنترل و مبارزه جویی تشکیل یافته است و در عین حال یک ساختار واحد است که از عمل یکپارچه و هماهنگ این سه مؤلفه مرتبط با هم منشأ می¬گیرد (مدی و همکاران ، ۲۰۱۰).

تعهد

نوعی احساس بنیادین هدفمند یا حس به هم پیوستگی است که ضروری¬ترین و جامع¬ترین منع مقاومت در برابر هر نوع تنش می¬باشد. شخصی که از تعهد بالایی برخوردار است، به اهمیت، ارزش و معنای اینکه چه کسی است و چه فعالیت¬هایی انجام می¬دهد باور دارد (اوگن و همکاران ، ۲۰۰۰).
کوباسا (۱۹۷۹)¬بر این باور است که تعهد با خود، اساسی¬ترین عامل حفظ بهداشت است. تعهد یعنی توانایی شناخت ارزشها، اهداف و اولویت¬های ویژه یک فرد، ارزیابی دقیق تهدیدی که یک موقعیت خاص زندگی ایجاد می کند و برای برخورد مناسب با آن ضروری است(معین و همکاران، ۱۳۹۰).
به بیان دیگر، مناسبات افراد متعهد با خود و با محیط¬شان متضمن فعال بودن و روی¬آوردی است تا منفعل بودن و رویگردانی. تعهد به عنوان سیستم اعتقادی توصیف شده است که تهدید ادراک شده ناشی از وقایع دشوار زندگی را به حداقل می¬رساند. تعهد اعتقاد به اهمیت و مهم بودن، جالب بودن، معنی¬دار-بودن و ارزشمند بودن فعالیت¬های زندگی است¬(کوباسا، ۱۹۸۸؛ به نقل از شکوهی فرد و همکاران، ۱۳۹۲).

کنترل

مؤلفه کنترل در سرسختی به مفهوم “مرکز کنترل ” که نخستین بار در سال ۱۹۶۰ به وسیله راتر به کار برده شد، نزدیک است. از نظر راتر(به نقل از جمهری، ۲۰۰۲)، افراد دارای منبع کنترل داخلی مطمئن هستند که می¬توانند در دگرگونی محیط اطراف خویش اثرگذار باشند نه درمانده؛ در حالی که افراد باورمند به منبع کنترل خارجی بر این باورند که در تغییر محیط بی¬تأثیر یا دارای اثر ناچیز می¬باشند.
از نظر سازگاری احساس کنترل منتهی به کارهایی می¬شود که هدفشان تغییر وقایع به چیزی است که با نقشه¬های در حال اجرای زندگی مطابقت داشته و مغایرت کمتری با آن ها دارد. کنترل همانند مقاومت در برابر استرس، مسئول ارایه و بسط پاسخ ها و واکنش¬های زیاد و متنوعی در برابر استرس است که حتی در خطرناکترین موقعیت ها نیز می¬توان به آن متکی بود ( معین و همکاران، ۱۳۹۰).
این متغیر منعکس کننده میزانی است که شخص احساس می¬کند بر عوامل فشارزا تسلط دارد، افرادی که در مؤلفه کنترل قوی هستند، رویدادهای زندگی را قابل پیش¬بینی می¬دانند و بر این باورند که قادرند با تلاش، آنچه را در اطرافشان رخ می¬دهد، تحت تأثیر قرار دهند(شکوهی فرد و همکاران، ۱۳۹۲).

مبارزه جویی

مبارزه جویی به این امر اشاره دارد که تغییر و تحول، اساساً جنبه مثبتی از زندگی است لذا افراد سرسخت، تغییرات زندگی را مخاطره¬ای برای امنیت تلقی نمی¬کنند بلکه این افراد اعتقاد دارند که پایداری در زندگی غیرطبیعی است و باید انتظار تغییرات را داشت. ضمن اینکه این تغییرات به عنوان فرض¬ها و مشوق¬هایی برای رشد نگریسته می¬شوند و نه تهدید و بحران¬(حسن زاده و خادم لو، ۲۰۱۴). مبارزه¬جویی با تقویت انعطاف¬پذیری و پذیرا¬بودن موجب می¬شود که حتی رویدادهای بسیار ناهماهنگ با رویدادهای طبیعی زندگی فرد تلفیق شوند و به گونه¬ای مطلوب مورد ارزشیابی قرار¬گیرند(شکوهی فرد و همکاران، ۱۳۹۲).
افرادی که در مؤلفه مبارزه جویی در سطح بالایی قرار دارند، به جای اتکا بر جنبه های ثابت زندگی بر انجام تغییرات و تطابق با شرایط تمرکز دارند (غفوری و همکاران، ۲۰۰۸).

ویژگی های سرسختی روانشناختی

در مجموع ویژگی¬های سرسختی روانشناختی عبارتند از:
۱- حس کنجکاوی قابل ملاحظه؛
۲- تمایل به داشتن تجارب جالب و معنی¬دار؛
۳- اعتقاد به مؤثر بودن آنچه که مورد تصور ذهنی قرار گرفته است؛
۴- انتظار این که تغییر امر طبیعی است و هر محرک مهم می تواند موجب رشد و پیشرفت گردد؛
۵- ابراز وجود و نیرومندی؛
۶- توانایی استقامت و مقاومت.
منطق انتخاب این ویژگی¬ها، ارزیابی شناختی خوش¬بینانه¬ای است که می¬تواند علیرغم دشوار بودن باعث درک معنی¬دار فرد از ویژگی¬های آنها شود، بدین ترتیب افراد وقایع سخت را به وقایع قابل تحمل¬تر تبدیل می¬کنند (شکوهی فرد و همکاران، ۱۳۹۲).

عوامل تاثیرگذار سرسختی روانشناختی

طی چند سال اخیر سرسختی روانشناختی به عنوان یک ویژگی مفید و مثبت در حوزه آسیب شناسی روانی مورد بررسی گسترده¬ای قرار گرفته است. در کنار سرسختی روانشناختی، عوامل دیگری مانند حمایت اجتماعی، عزت نفس و خوشبینی می تواند نقش همسانی داشته باشد (حسینی، ۱۳۸۸).

عوامل سرشتی

تا کنون هیچ گونه شواهدی مبنی بر نقش وراثت در ایجاد سرسختی روانشناختی افراد وجود ندارد. اما شواهدی حاکی از این است که والدین سرسخت، فرزندانی سرسخت نیز دارند. تبیین¬های احتمالی، الگو سازی، همانندسازی فرزندان با والدین و شیوه های فرزند پروری مناسب و صحیح می باشد.

عوامل زیست شیمیایی

افراد سرسخت نسبت به افراد غیر سرسخت، سیستم ایمنی قوی¬تر و ایموگلوبین بیشتر، واکنش¬پذیری فشار خون انقباضی بیشتر حین تکلیف تهدید آمیز و افزایش کمتری در انگیختگی سمپاتیک (یعنی تنش) در خلال شرایط ارزیابی تکلیف دارند.

یادگیری

افراد سرسخت، الگوهایی در پیش¬رو داشته اند که آنها را در زمینه تعهد، کنترل و مبارزه جویی سرمشق قرار داده اند. از آنجا که سرسختی روانشناختی را می¬توان یاد گرفت، احتمالاً افراد در مواجهه یا وقایع، احساس کارآمدی و کنترل بر محیط را کسب کرده اند (نادری و حسینی، ۱۳۸۹).

همبسته های سرسختی روانشناختی

استرس

سرسختی روانشناختی به عنوان تعدیل¬کننده روابط بین اثرات منفی استرس، زندگی و سلامت روانی عمل می کند.

ارزیابی شناختی

افراد دارای سرسختی روانشناختی پایین وقایع ایجاد کننده تغییر در زندگی را، در مقایسه با افراد سرسخت بالا، منفی¬تر و غیرقابل کنترل ارزیابی می¬کنند، شیوه اسنادی کلی و درونی برای وقایع منفی و اسنادهای خارجی و خاص برای وقایع مثبت دارند و ترجیح می¬دهند که از استراتژی سازگاری واپس رونده مثل ترک و انکار رفتار و شناختی که نه موقعیت را دگرگون و نه مشکل را حل می¬کند استفاده کنند و حتی ممکن است مشکل احساسی و ناسازگاری احساسی را افزایش دهند.
افراد دارای سرسختی روانشناختی بالا حوادث و رویدادها را کمتر پردغدغه ارزیابی می¬کنند و در توانایی شان برای سازگاری با آن خوشبین هستند، ترجیح می¬دهند که روی سازگاری تبدیلی فعالی تکیه کنند که استرس را به وسیله راهبردهای متمرکز بر مشکل به تجربه¬ای مثبت تبدیل می¬کند و در پاسخ به تکلیف تهدید¬آمیز اظهارات شخصی مثبت¬تری دارند (بهادری وخیر، ۱۳۸۱)

خودشکوفایی

افراد خودشکوفا دارای رسالت یا تمرکزی بر مشکلات بیرون خود می¬باشند (یعنی تعهد)، آنان نسبت به پیشامدها احساس کنترل می¬کنند، با هیجان به استقبال تغییر می¬روند و آن را چالش¬آور می¬یابند.

تیپ شخصیتی A

سرسختی روانشناختی و تیپ شخصیتی A دو سازه مستقل هستند. تیپ شخصیتی A با آشفتگی روانشناختی ارتباط مثبت دارد و سرسختی روانشناختی در کاهش تهی¬شدگی و آشفتگی روانشناختی مؤثر است. سرسختی روانشناختی پایه¬ای در انگیزش درونی دارد، ولی تیپ شخصیتی A ریشه در انگیزش بیرونی دارد.

شکایات جسمانی

همبستگی منفی معنی¬داری بین سرسختی روانشناختی با سازگاری روانشناختی با بیماری¬ها و شکایت¬های جسمانی وجود دارد.

واکنش های فیزیولوژیک

افراد سرسخت واکنش¬های آسیب¬شناختی و فیزیولوژیکی کمتری (از قبیل فشار خون پایین¬تر، ضربان قلب معمولی در هنگام مواجهه با استرس¬ها و پاسخ الکتریکی پوست کمتر) نسبت به افراد غیرسرسخت نشان می دهند (نادری و حسینی، ۱۳۸۹).

عزت نفس

با توجه به زیربنای مفهومی و نظری عزت نفس و سرسختی روانشناختی، هر دو سازه در دوران کودکی و به وسیله بازخوردهای والدین و اطرافیان به وجود می¬آیند و به مرور زمان تداوم پیدا می کنند. همچنین، می¬توان این گونه بیان کرد که این دو سازه روانشناختی همسو می¬باشند و افرادی که دارای سرسختی روانشناختی بالایی می¬باشند به نوعی از عزت نفس بالایی برخوردارند.

منبع کنترل

سرسختی روانشناختی با منبع کنترل درونی رابطه مثبت و با منبع کنترل بیرونی همبستگی منفی دارد.

عملکرد تحصیلی

سرسختی روانشناختی بالاتر موفقیت تحصیلی بیشتر را نیز به همراه دارد. دانشجویان دارای سرسختی بالا که ارزش و فایده کار برای آنان مشخص شده، کار را بیشتر انجام می دهند و این تأثیر از طریق مبادرت آنان برای سرگرم کننده¬تر کردن فعالیت به صورت غیر مستقیم می باشد. اگر رغبت کافی برای عملکرد نباشد افراد سرسخت به طور فعال و عمداً خود را درگیر راهبردهایی می¬کنند تا کار محول شده را جالب-تر کنند (نادری و حسینی، ۱۳۸۹).

جنسیت

از آنجا که مردان کمتر هیجانی و بیشتر عقلانی¬اند، از زنان سرسخت¬ترند.

بیماری

سرسختی روانشناختی با سطوح بالاتر کورتیزول پلاسما و آشفتگی¬های روانشناختی کمتر در ارتباط بوده است. سرسختی روانشناختی با بیماری¬های روانی رابطه منفی دارد. رابطه معنی¬داری بین سرسختی روانشناختی با اضطراب، افسردگی وجود دارد (روشن و شاکری، ۱۳۸۹).

سرطان

بین والدین دارای استرس و بدون استرس و داشتن کودکان سرطانی تفاوت معنی¬داری وجود دارد. عوامل شخصیتی از عوامل مؤثر در سرطان¬های قلبی است.

حمایت های اجتماعی

حمایت¬های اجتماعی موقعی که سرسختی روانشناختی بالا است تأثیر بیشتری در حفظ سلامت دارند. سرسختی روانشناختی به طور مستقیم از طریق حمایت¬های اجتماعی، سازگاری را تحت تأثیر قرار می-دهد. افراد سرسخت تمایل به روابطی که در زمان¬های پراسترس از سازگاری تبدیلی حمایت می¬کند، دارند. در صورتی که افراد با سرسختی پایین به جستجوی این روابط برنیامده و موجب افزایش تمایل به سازگاری واپس¬رونده هنگام مواجهه با استرس می¬شوند.

سیستم ایمنی

استرس موجب افزایش کلسترول، فشارخون و کورتیزول و کاهش میزان سلول T در افرادی که از سرسختی روانشناختی پایینی برخوردار باشند، می¬شود (نادری و حسینی، ۱۳۸۹).

چرا برخی افراد سرسخت ترند؟

دراس و داگلاس (۱۹۸۸) دو تجربه را که احتمالاً منجر به این وضع می شود پیشنهاد می کنند؛ اول، احتمالا افراد سرسخت الگویی را پیش رو داشته اند که آن ها را در زمینۀ تعهد، کنترل و مبارزه طلبی سرمشق قرار داده اند و این الگوها، با پیامدهای مثبت سالمی روبرو شده اند؛ دوم، از آنجا که سرسختی روانشناختی را می توان یاد گرفت، احتمالاً افراد در مواجهه با وقایع، احساس کارآمدی و کنترل بر محیط کسب کرده اند(حسینی و نادری، ۱۳۸۹)
کوباسا از دیدگاه تکاملی بر این باور است که تجارب دوران کودکی و تعامل مثبت با والدین و اطرافیان می¬تواند منجر به یک شخصیت سرسخت شود. استوارت و کالگز پیشنهاد می¬کنند که به منظور شکل گیری سرسختی و احساس کنترل در کودکان، محیط زندگی از جمله خانواده باید با ساختار و قابل پیش-بینی باشد، به گونه ای که تلاش آنها به موفقیت منجر شود و نیز حق انتخاب داشته باشند (لطف¬آبادی و همکاران، ۲۰۱۰؛ به نقل ازآذریان و همکاران، ۲۰۱۶). بینگهام و استریکر (۱۹۹۵) بر این باورند که عامل-های تأثیرگذار بر سرسختی دختران بیشتر از درون خانواده سرچشمه می¬گیرد. در حالی که برای فرزندان پسر، این عامل¬ها ممکن است عامل¬های اجتماعی و یا آموزشگاهی را نیز در بر داشته باشد.
امریکنر و همکاران (۱۹۹۴)، در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه بین تعاملات خانواده و سلامت روانی نشان دادند که افراد سرسخت نسبت به گروه غیرسرسخت، خانواده خود را دارای انسجام و با پیوستگی بیشتر می¬دانند. همچنین، از وضعیت خانواده خود رضایت بیشتری داشته و ارتباط بین اعضای خانواده را با پدر و مادر بهتر دیده بودند. در پژوهش آنها، افراد سرسخت عملکرد خانواده خود را در زمینه سازماندهی، گرایش¬های فکری¬-¬فرهنگی، مذهبی¬-¬اخلاقی و تفریحی بالاتر ادراک کرده بودند. آنها بیان کردند خانواده¬هایی که بر فعالیت¬های اجتماعی، مذهبی، اخلاقی و فکری- فرهنگی تمایل و تأکید بیشتر دارند، سرسختی اعضای آنها لزوماً بالاتر است، زیرا سرسختی با علاقه اجتماعی ارتباط دارد(کرمی و همکاران، ۱۳۸۸).

سرسختی روانشناختی و امید به زندگی

افراد سرسخت با وجود پیشامدهای ناگوار به رویارویی موفق و کارآمد در برابر تنش¬ها امیدوارند، از توانایی یافتن معنی در تجارب آشفته ساز برخوردارند و به نقش خود به عنوان فرد ارزنده و مهم باور دارند و از آنجا که لازمه¬ی داشتن شخصیت سرسخت (تعهد، مهار و مبارزه جویی) داشتن سلامت روانی است و کسی که از سلامت روانی برخوردار نباشد، در برابر رویدادهای زندگی دچار ناامیدی و افسردگی می¬شود، می¬توان گفت که این دو متغیر(سرسختی و امید) لازم و ملزوم یکدیگرند(زاهدبابلان و همکاران، ۱۳۹۰) و تا انسان امیدوار نباشد، موقعیت¬های مثبت یا منفی زندگی که نیاز به سازگاری و تطابق دارند را نمی¬تواند ایجاد کند. رویدادهای منفی را تهدیدی برای امنیت و آسایش خود می¬پندارد و قدرت تحمل در موقعیت های مبهم و ناراحت¬کننده زندگی او را از پای در¬می¬آورد و روال طبیعی زندگی را مختل می-سازد. امیدواری باعث پرورش دیدی خوش¬بینانه نسبت به زندگی می¬شود، فشارزا بودن وقایع را کاهش می¬دهد و به زندگی معنا و هدف می¬بخشد. فردی که دارای شخصیت امیدوار و سرسخت است، بر این باور است که تجربیات و حوادث را می¬توان پیش¬بینی و کنترل کرد، بنابراین با تقویت انعطاف¬پذیری، حتی رویدادهای بسیار ناهماهنگ را هماهنگ می¬کند و آنها را مورد ارزشیابی قرار می¬دهد¬(نادری و حسینی، ۱۳۸۹).

bookh ببینید bookh

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *