کانون کنترل یا منبع کنترل چیست ؟ Locus of control

کانون کنترل Locus of control

یک جنبه مهم در نظریه راتر، موضوع کانون کنترل یا منبع کنترل تقویتهاست. اصطلاح کانون کنترل، علل پیامدها ی رفتاری را بر می گیرد. موجود آدمی یا از نظر درون جویی[۱] خود را مسئول رفتارهایش می داند، یا از جهت برون جویی[۲] دیگران، بخت و اقبال یا اوضاع و احوال را فراتر از توان و اختیار خویش می شناسد. شخص درون جو (دارای منبع کنترل درونی) به سبب شکستها و ناکامیهایش خود را سرزنش می کند و از پیروزیها و کامیابیهایش احساس خوشی و شادی می کند، اما شخص برون جو (دارای منبع کنترل بیرونی) به لغزشها و خطاهایش نمی اندیشد و خود را مسئول پیروزیهاش نمی شناسد.

مفهوم کانون کنترل، در سراسر تاریخ به شکلهای فراوانی پدیدار گشته است. تراژدیهای یونان باستان آکنده از اندیشه های در ماندگی انسان در برابر سرنوشت خدایان است.

در نمایشنامه های خود هم به سرنوشت و فلسفه جبری (عاشقان بد شانس) وهم به آزادی اراده (دروغ در بخت ما نیست، بلکه در خود ماست) توجه داشته است (اقوام و منبع کنترل). گروههایی از انسانها به پیروی از ارباب انواع و با توسل به ماه و خورشید و ستارگان و حتی عوامل طبیعی مانند درختان، کوهها و مردگان و ارواح گذشتگان و قربانی کردن گوسفندان به گشودن گره های بسته خود می پرداختند. حافظ نیز یکی از آن کسانی است که مو کانون کنترل را بیرون از خواست و اراده یا وجود خود می داند و معتقد است:

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینهم از روز ازل حاصل فرجام افتاد

فلاسفه مفهوم منبع کنترل جبر و اختیار، جامعه شناسان به صورت خود مختاری در برابر از خود بیگانگی Alienation و روان شناسان به صورت رفتار گرایی در برابر ذهن گرایی مطرح ساخته اند. (پارسا- ۱۳۷۹)

با وجود این آغاز مفهوم کانون کنترل به عنوان یک سازه روان شناختی که برای تبیین شخصیت به کار می رود به شکلی رسمی به دو دهه گذشته بر می گرددد. این مفهوم اولین بار در ۱۹۵۴ از سوی راتر مطرح گردید و از آن پس به گونه ای فزاینده در زمینه های نظری و عملی روان شناسی، به ویژه شخصیت به کار رفته است. منظور از کانون کنترل بیان این واقعیت است که وقتی شخص وارد موقعیتی می شود دارای یک دسته انتظارات معینی است که به رفتار او شکل می دهند. به اعتقاد راتر احتمال یک رفتار خاص به طور مشخص و بر حسب قانون با انتظارهای شخص در مورد نتایج آن رفتار تغییر می کند. فرمولی را که راتر در این باره مطرح ساخته به این قرار است:

PB=F(E) + r.v.

در این فرمول PB احتمال رفتار، F(E) تابعی از انتظار و r.v. بیانگر ارزش تقویتی است. بر اساس این فرمول احتمال تکرار یک رفتار معین هنگامی افزایش می یابد که تجربه های کنونی و گذشته دارای نتایج پاداش دهنده ای باشند، اما اگر پاداش دهنده نباشد به خاموشی می گرایند. در بررسیهایی که پژوهشگران درباره فرمول PB=F(E)+ r.v. انجام دادند چنین نتیجه گرفتند که نقش کانون کنترل معلول دو اختلاف نظر است. نخستین اختلاف نظر این است که دگرگونیهای پیش بینی شده در احتمال وقوع رفتار فقط زمانی رخ می دهند که شخص عملاً پی به نتایج رفتار خود برده باشد. اگر پیامد ادراک شده محصول بخت و اتفاق یا نفوذ دیگران باشد، در این صورت مسلم است که رفتار خود فرد در آن نقشی ندارد. (پارسا-۱۳۷۹) برای نمونه در آزمایشی فرس[۳] (۱۹۵۷) تأثیر توانایی و شانس را مورد بررسی قرار داد. وی فرض کرد موفقیت و شکست آزمودنیها در یک موقعیت آزمایشی سبب می شود که آنها پس از موفقیت، برای موفقیت در آزمایش بعدی احتمال بسیار قائل شوند و بر عکس، پس از شکست، احتمال کمی برای موفقیت بعدی در نظر بگیرند. افزون بر این، در شرایط آزمایش تصادفی انتظار موفقیت آزمودنی پس از موفقیت رو به کاهش می رود؛ زیرا آزمودنی به این مسأله اعتقاد می یابدکه ممکن است جهت شانس تغییر پیدا کند.

سپس فرس برای آزمودن فرضیه خویش، آزمودنیها را به دو گروه تقسیم کرد. گروهی را در شرایط آزمایش مبتنی بر توانایی قرار دادو گروه دیگر را در شرایط آزمایش تصادفی. آزمودنیهای گروه اول نسبت به گروه دوم پس از هر موفقیت تلاش بیشتری برای کسب موفقیت بعدی به عمل آوردند. در گروه دوم، آزمودنیهابیشتر گرایش داشتند که حوادث کاملاً مستقل را حوادثی وابسته تلقی کنند به همین دلیل بر این باور بودند که پس از شکست، موفق می شوند و بر عکس؛ بدین ترتیب فرضیه ها تأیید شد (خدا پناهی ۱۳۸۲ ص ۱۴۹). با توجه به این آزمایش فرس نتیجه گرفت که اگر مهارت و تجربه، بخت واتفاق تعیین کننده نتیجه رفتار باشند دگرگونیها در انتظارات پس از موفقیت و شکست بیشتر خواهند بود. کاربرد آموزشی این برداشت آن است که شاگرد بر اساس نتایج مبتنی بر پاداش یا نبودن پاداش رفتار خود را تغییر نمی دهند، مگر آنکه بر او ثابت شود که پیامدهای رفتارش مستقیماً خود او بستگی دارند. اگر شاگرد اعتقاد پیدا کند که پاداش و تنبیه معلم هیچگونه تأثیری در رفتار او ندارد، در این صورت به احتمال زیاد تغییر در جهت اصلاح رفتار او به وجود نخواهد آمد.

دومین اختلاف نظر به بازنگری گسترده ای مربوط می شود که به وسیله راتر (۱۹۶۶) انجام گرفت. در بعضی امور، آنجا که علت پیامدها نا مشخص می نمود رفتار بعضی افراد تابع فرمول انتظار در بالا بود، در صورتی که رفتار برخی دیگر چنین نبود. گروه اخیر علت را به بخت واقبال، سرنوشت یا افراد قدرتمند نسبت می دادند، در صورتی که گروه نخست غالباً خود را سر چشمه علتهامی دانستند. به طور کلی کاربرد آموزشی در باره شاگردانی که تأثیر یا عدم تأثیر تقویت را در پیشرفت امور تحصیل نمی پذیرند، اگر معلم همه کوششهای خود را در ایجاد رابطه میان کار و فعالیت و پاداش یا تقویت به کار برد به نتیجه کارسازی دست نمی یابد در این صورت است که دگرگونیهای پیش بینی شده قانونمند رخ نخواهد داد.

ویژگیهای کانون کنترل بیرونی ودرونی :

افراد که دارای کانون کنترل درونی هستند معتقدند با تلاشهایشان می توانند امور را تغییر دهند، بر رفتار خود بیشتر مسلط هستند، از نظر اجتماعی و سیاسی بیشتر فعالیت دارند، سعی می کنند رفتار دیگران را تحت تأثیر قرار دهند و به پیشرفت، خود شکوفایی و نیل به هدفهای خود نیاز شدیدی نشان می دهند. کسانی که منبع کنترل درونی دارند، معمولاً جسورند. آنها احساس می کنند که در مقابل پاداشها و تنبیه های زندگی اثر گذارند نه منفعل و ناتوان. این افراد در مقابل استرسهای وارده تحمل بیشتری نشان می دهند. برعکس افراد درونی، افرادی که دارای کانون کنترل بیرونی هستند هر که کاری که انجام دهد چندان فرقی نخواهد کرد، خود را به مهره های شطرنج تشبیه می کنند که سرنوشت، شانس یا قدرت دیگران آنها را جابجا می کنند. کسان که منبع کنترل بیرونی دارند، ترجیح می دهند زیر نظر مدیران مقرراتی و مقتدر کار کنند. به راحتی تحت تأثیر قرار می گیرند. (گنجی –۱۳۸۱)

بررسی های مختلف نشان داده اند که افراد بیرونی بر خلاف درونیها مضطرب تر، پرخاشجوتر، خشک اندیش و جزمی تر و بد گمان تر از دیگران هستند و از اعتماد به نفس وبینش کمتری برخوردارند.

تحقیقات چانس[۴] (۱۹۶۵) نشان دهنده این واقعیت است که اگر والدین بخصوص مادر، رفتار های استقلال طلبانه کودک را مورد تشویق قرار دهد، کودک دارای منبع کنترل درون خواهد شد. افزون بر این اگر والدین خود دارای منبع کنترل درونی باشند و از فرزند خود مراقبت کنند، مهربان باشند و نسبت به رفتارهای فرزند خود پذیرش بیشتری داشته باشند، فرزندی را پرورش خواهند داد که منبع کنترل درونی دارد.

مطالعات دیگردر زمینه کانون کنترل بیان کنند. این امر است که در خانواده های گسترده، فرزند آخر در مقایسه با خواهران و برادران خود بیشتر کانون کنترل درونی دارد چرا که در چنین موقعیتی همه اعضای خانواده، رفتارهای کودک را تقویت یا سرکوب می کنند، به عبارت دیگر کودک در مقابل رفتارهای خود باز خوردهایی از طرف همه اعضای خانواده دریافت می دارد به همین دلیل دارای کنترل درونی می گردد.

در کل تحقیقات این واقعیت را نشان می دهد که شگل گیری منبع کنترل به رفتار های والدین و اعضای خانواده و دوستان و معلمان و رویدادهایی که افراد با آن مواجه می شوند. چگونگی برخورد با آنها بستگی دارد. (دانش و پژوهش در روانشناسی- شماره ۱۸- ص ۷۱)

یکی از جنبه های جالب بیرونیها و درونیها این است که منبع کنترل آنها، بر حسب برخی شرایط، نوسان پیدا می کند. فرض کنید از شما می خواهند کاری انجام دهید که خیلی برایتان آشنا نیست. مثلاً، ساختن کلمات. بدین صورت که فهرستی ازحروف به هم ریخته مثل «ا ب ا ز ر» را در اختیار شما می گذارند و می خواهند که آنها را طوری کنار هم بگذارید که کلمات با معنی ساخته شود. وقتی کارتان به پایان می رسد، به شما می گویند که نمره بسیار خوبی به دست آورده اید. نمره خود را چگونه تفسیر می کنید؟ افراد درونی، عزت نفس بالایی دارند، بدون تردید جملاتی شبیه این می گویند: «جای تعجب ندارد، من آدم با هوشی هستم و استفاده از کلمات را خوب می دانم» یا «خوب تا می توانستم تلاش کردم و بهترین پاسخها را فراهم آوردم». بیرونیها، بر عکس، احتمالاً چنین خواهند گفت: «احتمالاً این کار آسان است» یا «من آدم خوش شانسی هستم». معمولاً بیرونیها نمی توانند بپذیرند که لیلقت موفقیتهای خود را دارند. بر عکس، آنها می توانند خود را، به علت شکستهایی که مرتکب می شوند، سرزنش کنند. اگر به آنها بگویند که کار را خوب انجام نداده اند، بدون تردید چنین پاسخ خواهند داد: «خوب، در این نوع کارها توانایی خوبی ندارم.» اما درونیها، برعکس، وقتی شکست می خورند، مبع کنترل خود را به طور استثنایی تغییر شکل می دهند. بنابراین، یک فرد درونی، در مقابل کسی که به او بگوید کار را خوب انجام نداده است، احتمالاً چنین پاسخ خواهد داد: «خوب، این کار برای همه مشکل است» یا «شما به اندازه کافی وقت ندادید، یا از اول نگفتید که وقت خیلی محدود است». بنابراین، درونیها تمایل دارند تسلط خود را حفظ کنند، زیرا معتقدند که باید منبع رویدادهای شادی باشند که برای آنها اتفاق می افتد، درحالی که بیرونیها، همیشه در دریایی از دلسردیها غوطه می خورند و معتقدند که نمی توانند هیچ رویداد شادی آوری ایجاد کنند.

پیامد جالب دیگر متغیر منبع کنترل، به راهبردهای تصمیم گیری مربوط می شوند. برای روشنتر شدن مطلب، دانشجویی را در نظر می گیریم که در یکی از روستاهای ایران بزرگ شده، دیپلم گرفته و حالا در یکی از دانشگاههای تهران قبول شده است. خوشحال، روراست و بسیار علاقه مند است که هر چه زودتر با فرهنگ تهران و تهرانی آشنا شود. پیش یکی از دانشجویان تهرانی می رود، پس از اسلام و معرفی خود، از او می پرسد که نظرش در باره شخصیت رئیس جمهور چیست. پاسخی نمی شود. از دو نفر دیگر نیز می پرسد باز با ناکامی روبرو می شود. اگر این دانشجو درونی باشد، بدون تردید رفتار دانشجویان تهرانی را در نظر خواهد گرفت و شیوه خود را عوض خواهد کرد. او متوجه خواهد شد که شیوه به کار رفته با شکست روبرو شده است و باید شیوه دیگری پیش بگیرد؛ اما اگر دانشجویی مورد بحث ما بیرونی باشد، احتمالاً پیش نفر چهارم نیز خواهد رفت و از او خواهد پرسید: «نظر شما درباره شخصیت رئیس جمهور چیست؟»

درونیها تمایل دارند راهبردهای خوب را نگهدارند و راهبردهایی را با شکست روبرو می شوند کنار بگذارند. بر عکس، بیرونیها با این خطر روبرو هستند که پس از موفقیت روش خود را تغییر دهند و روشی را نگهدارند که شکست خورده است. درست مثل این است که آنها به خود می گویند: «خوب، این روش، این بار موفقیت آمیز نبوده است، احتمالاً دفعه بعد موفقیت آمیز خواهد بود». می گویند که بیرونیها از خطای ادراکی شرط بندی رنج می برند، بدین ترتیب که اگر ده بار متوالی یک سکه را به هوا بیندازد و هر ده بار هم طرف شیر رو کند، بار یازدهم خواهند گفت که طرف خط رو خواهد کرد. افراد تیپ درونی از خود خواهند پرسید که نکند هر دو طرف سکه شیر باشد.

تیپهای درونی و بیرونی، این ویژگیهای متمایز را نیز، مثل سایر ویژگیهای شخصیت، در طول رشد خود یاد می گیرند. تغییر دادن رفتاری که در طول عمر آموخته شده همیشه کار دشواری است. بنابراین، اگر نتیجه شما در مقیاس درونی بودن متوسط و در دو مقیاس دیگر بالا باشد، برای تغییر دادن آنها تلاش زیادی لازم خواهد شد، اما اگر بخواهید می توانید! شانس یا قدرت کسانی که می خواهند شما را تحت کنترل خود داشته باشند در آن هیچ نقشی نخواهد داشت. اگر خودتان را گول می زنید که نمی توانید در موقعیت خود هیچ تغییری به وجود آورید، کمی درنگ کنید و به افرادی بیندیشید که با شرایطی شبیه شرایط شما روبرو بوده اند وبر اثر تلاشهای خود توانسته اند آنها را تغییر دهند. به راهبردها و فنون خاصی که شخصاً می توانید به کار ببرید بیندیشید. به دفعاتی فکر کنید که تلاشهای شما موفقیت آمیز بوده است و اغلب این موقعیتها را یادآوری کنید. در واقع، اگر برخی چیزها کلاً خارج از کنترل ماست، در مقابل، اعتقاد به این که تلاشهای ما می توانند بارور باشند، می تواند راه را برای یک زندگی شاد، سالم و توأم با خوشبختی باز کند.

سنجش و اندازه گیری کانون کنترل :

راتر در ۱۹۶۶ پرسشنامه ای تنظیم کرد تا حدود و میزان موفقیتی را که شخص به خود یا به عوامل دیگر نسبت میدهد تعیین کند. این پرسشنامه که به مقیاس کنترل بیرونی و درونی[۵] (I-E scale) معروف است. ۲۹ عبارت را در بر می گیرد که هر کدام از دو عبارت و نقطه نظر مختلف (یکی بیرونی و یکی درونی) تشکیل یافته تا آزمودنی بتواند به عبارتی که مطلوب اوست پاسخ لازم را بدهد. برای هرگزینه ای که پیشرفت را به عوامل بیرونی نسبت می دهد یک نمره می دهد. این مقیاس دارای شش جفت عبارتهای جنبی است که به آنها نمره داده نمی شود. بنابراین، حدود نمره ها از صفر تا ۲۳ خواهد بود.

در تجزیه وتحلیل طرح راتر (۱۹۶۶) ک از ۱۰۰۰ دانش آموز دوره دبیرستانی انجام گرفت مشاهده گردید که همه مواد پرسشنامه با یک عامل کلی همبستگی دارد و این عامل تعمیم یافته به ۵۳% از کل درجه اختلاف می رسد. یکی دیگر از پرسشنامه های معروف برای سنجش کانون کنترل، آزمون منبع کنترل نوویکی، استریکلند[۶] است.

نوویکی و استریکلند در سال (۱۹۶۹) کاری را آغاز کردند که منجر به انتشار کنترل درونی – بیرونی کودکان نوویکی. استریکلند (CNSIES) (1973) شد. پس از ساخت موفقیت آمیز این آزمون و کسب اعتبار سازه رضایت بخش برای آن (۶/۰) نیاز به چنین مقیاسی برای بزرگسالان نیز مشاهده شد. مقیاس کنترل درونی – بیرونی کودکان با چند تغییر جزئی و منطقی به صورت مقیاس کنترل درونی – بیرونی بزرگسالان نوویکی و استریکلند  (۱۹۷۴) تبدیل و به کار گرفته شد.

مقیاس کانون کنترل نوویکی، استریکلند (۱۹۷۳) بر اساس نظریه راتر را نوویکی و استریکلند به منظور مشخص کردن منبع افراد، ساختند. این مقیاس دارای ۴۰ پرسش است که با تعیین پاسخ «بلی» یا «خیر» برای هر یک به طور عینی نمره گذاری آنها نشان دادند که این مقیاس از لحاظ روش شناختی، نمرات قابل اعتماد و دقیقی را از منبع کنترل افراد در سنین مختلف به دست می دهد و از ویژگیهای دیگر آن اینکه نمره ها با افزایش سن درونی تر می شوند، همچنین نمرات با پذیرش اجتماعی، مقام و منزلت و طبقه بندی اجتماعی و نیز هوش ارتباط ندارد.

پژوهش های متعدد نشان دهنده این موضوع است که نمره های مقیاس کنترل درونی – بیرونی بزرگسالان از مطلوبیت اجتماعی (دوک و نوویکی ۱۹۷۴، نمک ۱۹۷۴، کوئین ۱۹۷۴، هرمن ۱۹۷۶) مبرا بوده و جنسیت نیز هیچ گونه تأثیری در نمره های حاصل از این مقیاس ندارد (دیکسون و بقیه ۱۹۷۶). (نوویکی و دوک ۱۹۷۴)، (سرمد، لطفی کاشانی، وزیری، ۱۹۹۰).

نوویکی و دوک (۱۹۷۴) با اجرای هر دو مقیاس (کنترل درونی – بیرونی بزرگسالان و مقیاس راتر) روی بزرگسالان و دانشجویان، همبستگی نسبتاً قوی (۰۱/۰ p <، ۴۷= d.f)، (۶۸/۰ = r و ۰۱/۰ < p)، (۳۷ = d.f و ۴۸/۰ = r) را نشان داده اند.

(نمک ۱۶۷۴) نیز دو مقیاس را برای پژوهش خود به کار برده و همبستگی معنی داری را به دست آورده است. علاوه بر این همبستگی های مهمی هم ریمانیس (۷۴/۱)، جونز (۱۹۷۶) و (دیکسون و بقیه، ۱۹۷۶) گزارش داده اند. «لیندبلوم و فاو» (۱۹۸۳) نیز همبستگی (۴۴/۰ = r و ۰۱/۰ < p) میان مقیاس درونی – بیرونی بزرگسالان و مقیاس درونی – بیرونی راتر را به دست آورده اند که عموماً نشان دهنده اعتبار بالای این مقیاس می باشد.

نوویکی و استریکلند (۱۹۷۳) ثبات درونی مقیاس را رضایت بخش توصیف کرده به عدم رابطه معنادار بین نمره های منبع کنترل (کانون کنترل) با محبوبیت اجتماعی دست یافته اند.

آنان نشان دادند که بین نمره های منبع کنترل و نمره های آزمون پیشرفت تحصیلی همبستگی منفی معنی داری وجود دارد. به منظور بررسی اعتبار سازه مقیاس نوویکی و استریکلند (۱۹۷۳) رابطه نمره های مقیاس و نمرات حاصل از دیگر مقیاس های منبع کنترل را مورد مطالعه قرار داده اند و به همبستگی معناداری بین مقیاس نوویکی، استریکلند با مقیاس منبع کنترل ویژه موقعیتهای تحصیلی (کراندال و همکاران، ۱۹۶۵) و مقیاس (بایلر، ۱۹۶۱) و مقیاس راتر (۱۹۶۶) دست یاقته اند.

قابلیت اعتماد مقیاس کنترل درونی – بیرونی فرم یابی شده بر روی ۵۹۱ دانشجوی دختر و پسر که زهره سرمد، فرح لطفی کاشانی و شهرام وزیری در سال ۱۳۶۹ برابر ۶۶/۰ برآورد کرده اند. همچنین در هنجاریابی مقدماتی این آزمون را به سال ۱۳۵۷ مقادیر ۸۲/۰ برای اعتبار و ۷۹/۰ برای پایایی گزارش کردهاند.

قابلیت اعتماد مقیاس نوویکی – استریکلند هنجاریابی شده بر ۸۸۲ دانش آموز دختر و پسر دبیرستانی شهر تهران به روشهای بازآزمایی با فاصله یک ماه و کودر- ریچاردسون به ترتیب برابر با ۵۶/۰ و ۶۵۵/۰ برآورد شد. اعتبار آن به روش ملاکی همزمان همبسته کردن نمرات مقیاس با نمرات مقیاس منبع کنترل راتر مورد بررسی و ضریب آن ۶۲/۰ برآورد گردید. آزمون منبع کنترل درونی – بیرونی نوویکی – استریکلند برای طبقه بندی کردن نمرات سه سطح را در نظر می گیرد:

  • ضعیف: این اشخاص تمایل دارند، کنترل خود را بر عهده داشته باشند، آنها خود را مسؤول موفقیتها یا شکستهای خود می دانند، تقریباً افراد بین (۸-۰) نمره می آورند.
  • متوسط: این اشخاص خود را تا اندازه ای مسؤول اعمال خود می دانند و تصور می کنند که بر کار تسلط دارند، اما نه در همه موارد زندگی، اکثر افراد بین ۹ تا ۱۶ نمره می آورند.
  • قوی: برای این افراد، زندگی بیشتر نوعی بازی شانس است، به نظر آنها موفقیت بیشتر به شانس یا لطف دیگران بستگی دارد. تقریباً ۱۵% اشخاص بین ۱۷ تا ۴۰ نمره می آورند.

پرسش نامه دیگری که در زمینه کانون کنترل استفاده می شود، پرسشنامه منبع کنترل درونی، شانس و افراد مسلط «حنا لوینسون[۷]» است. این پرسشنامه دارای ۲۴ پرسش می باشد. هرسوال به یک نظر رایج مربوط می شود. پاسخ خوب یابد، صحیح یا غلط وجود ندارد. بلکه آزمودنی باید درجه موافقت یا مخالفت خود را با هر عبارت مشخص کند. (خیلی =۱ تا اندازه ای مخالف =۲، کمی مخالف =۳، کمی موافق =۴ تا اندازه ای موافق =۵، خیلی موافق =۶). این پرسشنامه سه ویژگی را مورد ارزیابی قرار می گیرد: درونی بودن، شانس و افراد مسلط. منظور این است که آیا سرنوشت ما در دست خود ماست، به شانس بستگی داردیا افراد قدرتمند و مسلط آن را رقم می زنند؟

به صورتی که هنجارهای مربوط به این آزمون نشان می دهد، مردان و زنان در مورد اعتقاد به اثر تلاشهای شخصی برسرنوشت خود، خیلی به یکدیگر شباهت دارند، اما در مورد تمایل به قبول اثر قدرت دیگران و شانس بر زندگی شخصی، مردان بیشتر از زنان نمره می آورند.

پرسشنامه لوینسون، در واقع، تجدید نظر و تکمیل شده مقیاس راتر است، مقیاس لوینسون به مقیاس کانون کنترل راتر شباهت دارد، مگر اینکه بیرونیها را به دو گروه فرعی (شانس وافراد مسلط) تقسیم می کند. (گنجی –۱۳۸۱)

[۱] – Internality

[۲] – externality

[۳] – phares,E.J.

[۴] – chance

[۵] – internal, external control scale

[۶] – nowicki & strickland

[۷] – Hanna Levenson

کانون کنترل

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *