هیپنوتراپی شناختی رفتاری یا هیپنوتیزم درمانی مدل شناختی رفتاری

هیپنوتراپی شناختی رفتاری CBH۱

هیپنوتیسم اغلب به عنوان حالت دگرگون شده هشیاری تعریف می شود، که از نظر کیفی با حالتد عادی هشیاری (یا بیداری) متفاوت است. از این به عنوان دیدگاه حالت نگر۲ هیپنوتیسم یاد می شود. دیدگاه حالت نگر برناپیوستگی حالت هیپنوتیسمی تاکید می کند و اولی را وجدا فرایند های شناختی منحصر به فردی می داند. همچنین پدیده های هیپنوتیسمی را اساسا غیرارادی و ناخواسته می بیند. در واقع، این دیدگاه را عامه مردم نیز دارند و آن را به جنبه های جادویی و سحرآمیز هیپنوتیسم نسبت می دهند. در عین حال، دیدگاه پرطرفدار دیگری اظهار می دارد رفتار هیپنوتیسمی توسط متغیر های انگیزش و انتظار آفرینی تعیین می شود که بر رفتار های غیرهیپنوتیسمی نیز حاکم اند، که به عنوان دیدگاه غیرحالت نگر۳ شناخته شده است. نیکولاس اسپانوز۴ (۱۹۹۶) یکی از مروجین اصلی این دیدگاه است و شرایط هیپنوتیسمی را شامل بر دو مولفه می بیند. نخست، هیپنوتیسم عبارت است از شرایطی که از آن در القاهای استاندارد هیپنوتیسمی و تلقین های غیر ارادی مربوط به هیپنوتیسم استفاده می شود. دوم، تلقین ها که تجربیات رفتاری یا پدیده های درونی را در فرد ایجاد می کند که معمولا غیرارادی هستند. استدلال اسپانوز این است که این شرایط، هیپنوتیسمی تجربه می شوند، زیرا به عنوان هیپنوتیسم تعریف شده اند، افراد هیپنوتیسم را چنان تجربه می کنند که انتظار دارند تجربه اش کنند (داود ، ۲۰۰۰).

مدل شناختی- رفتاری به وضوح جهت گیری غیر حالت نگر دارد (کیرچ۵ ، ۱۹۹۳). پدیده های هیپنوتیسمی محصول متغیرهای روانشناسی اجتماعی، مانند ایمان، امید، انتظار و بافت دیده می شود. عقیده بر این است که پدیده های هیپنوتیسمی با احتمال بیشتری در موقعیتی نشان داده می شوند که به عنوان هیپنوتیسم تعریف شده است. در شرایطی که مراجع دید مثبتی از هیپنوتیسم دارد وامیدوار ومنتظر است که به او کمک شود. کیرچ و لین۶ (۱۹۹۷)، اظهار می دارند که انتظارهای فرهنگی و مجموعه پاسخ ها، تجربه هیپنوتیزم را تحت تاثیر قرار می دهد. حرف آنها این است که توانایی های خاصی مانند قدرت تجسم کردن و استعداد خیالبافی، انتظار پاسخ را تقویت کرده و شرکت کنندگان را وا می دارد تاپاسخ هایشان را هیپنوتیسمی به حساب آورند. این ادراک بی اختیاری هیپنوتیسمی را بالا می برد. سپس آنها با احتمال بیشتری این پاسخ هارا غیرارادی و ناشی ازتلقین های هیپنوتیسم کننده می دانند. با این وجود، فض ناآشکاری در هیپنوتراپی شناختی ـ رفتاری وجود دارد که پدیده های هیپنوتیسمی به طور عمده ماهیتی ارادی دارند ، حتی اگر  همیشه  چنین  واضح نباشد. بدین ترتیب یک بار دیگر به مرکزیت انتظار به عنوان توضیحی برای پدیده های هیپنوتیسمی تاکید می شود.

  1. Cognitive behavioral hypnotherapy 2. State-view
  2. Nonstate-view 4. Spanos
  3. Kirsch 6. Lynn

تجربه بی اختیاری هیپنوتیسمی، که پدیده ای هیپنوتیسمی است و شرکت کنندگان آن را به عنوان حالتی خارج از کنترل خود تجربه می کنند، یک از تعریف های فرهنگی هیپنوتیسم است. کیرچ و لین (۱۹۹۸) نظریه اجتماعی ـ شناختی احتمالی برای این تجربه غیر اختیاری تصور کرده اند. بر اساس اولین نظریه ادراک های غیر اختیاری، اسناد های نادرستی هستند که بر اثر هماهنگ شدن رفتار مشاهده شده با نتیجه مورد انتظار به وجود می آید. نظریه دوم می گوید که رفتار هیپنوتیسم، از مردم انتظار می رود که در شرایط هیپنوتیسمی رفتار غیر اختیاری نشان دهند. سومین مدل می گویند که تجربه های دگر گون شده قبلی (مانند احساس سبکی در بازو) باعث می شود پدیده های هیپنوتیسمی شدیدتر (مانند بلند شدن بازو) تجربه شوند. آنها اظهار می کنند که پاسخ دادن به تلقین ها مستلزم بکار گیری منابع توجه است و هنگامی که شرکت کننده ها درگیر تکلیف اضافی یا رقابتی می شوند، پاسخگویی به تلقین ها کاهش می یابد. در این مدل ها، پدیده های اجتماعی ـ شناختی، مانند انتظار، توجه متمرکز، رغبت برای درگیر شدن در تجربه و تعریف و تایید اجتماعی، متغیر های با اهمیتی هستند (کیرچ و لین ، ۱۹۹۸).

هیپنوتراپی شناختی رفتاری فرض می کند که علت بیشتر آشفتگی های روانشناختی اشکال منفی خود هیپنوتیسم هستند که در آن افکار منفی بی آنکه نقد شوند و حتی بون آگاهی هشیار، پذیرفته می شوند(آراوز۱ ، ۱۹۸۵). برای مثال، فردی تصاویر ذهنی یا افکار تکراری پیرامون اشتباه کردن در انجام ماموریت مهمی در محل کار یا فراموش کردن ملاقاتی مهم داشته باشد، اما به سختی از حضور نافذشان آگاه باشد. برای علاج این افکار نخست باید مراجه را از حضور و نفوذ آنها آگاه کرد وبعد به آنها آموزش داد تا به کمک بازسازی شناختی هیپنوتیسمی،خودگویی های مثبت تر و سازگارانه تری بسازند (گلدن۲ و دیگران ، ۱۹۸۷).

هیپنوتراپی شناختی رفتاری در کل شبیه درمان شناختی ـ رفتاری است. چنان که کیریچ (۱۹۹۳) اشاره کرده است، هر کاری که بتوان با هیپنوتیسم انجام داد، بون آن هم می توان انجام داد و برعکس. اگر احساسات مراجع درباره هیپنوتیسم مثبت است یا مشکبلاتی جلو استفاده از شیوه های غیرهیپنوتیسمی را گرفته اند، یا مراجع غیر فعال است، هیپنوتیسم می تواند سودمند واقع شود (کیرچ ، ۱۹۹۳). می توان به مراجعان مهارت های هیپنوتیسم را آموزش داد به طوری که بتوانند این مهارتهارا در شرایط جدید بکار گیرند.

  1. Araos
  2. Golden

هیپنوتراپی شناختی رفتاری در مقایسه با درمان شناختی ـ رفتاری بدون هیپنوتیسم اثر درمانی موثرتری در حد ۸۷/۰ دارد. معنی آن این است که میانگین مراجعانی که در رویکرد اولی درمان شده اند ۸۰/ بیشتر از مراجعانی است که در رویکرد دوم درمان شده اند (کیرچ ، ۱۹۹۳). کیرچ و همکاران (۱۹۹۵)، در یک فراتحلیل از هیجده تحقیق که درمان شناختی _ رفتاری را با و بدون هیپنوتیسم مقایسه کرده بودند، دریافتند بهبودی مراجعانی که CBT با هیپنوتیسم دریافت کرده بودند ۷۰/ بیشتر از مراجعانی بود که فقط CBT دریافت کرده اند. هیپنوتراپی شناختی رفتاری شامل چند تکنیک اساسی است این تکنیک را می توان به عنوان یکی از مهارت های کنار آمدن آموزش داد که درکاهش استرس و اضطراب سودمند است و می تواند آغازگر تکنیک های القای هیپنوتیسمی باشد که با القای آرامش، آسودگی و رهایی از تنیدگی عضلات دنبال می شود. دوم، اغلب از تصویرسازی هدایت شده استفاده می شود. دراین تکنیک از افراد می خواهند تصور کنند که با موقعیتی استرس زا یا مشکل آفرین روبه کمک آرمیدگی یا استفاده از راهبردهای کنر آمدن سازگارانه تری که قبلا آموخته اند استرس را اداره می نمایند.درمانگر اغلب می تواند با مراجع در آن موقعیت استرس زا صحبت کند و از او بخواهد تصور کند که به شیوه معینی رفتار یا فکر می کند. سوم، می توان از بازسازی شناختی استفاده کرد. هنگامی که افراد در خلسه هستند خودگویی های کارآمدتر جایگزین شناخت ها و خودگویی های ناکارآمد می شوند. چهارم، می توان از نزدیک سازی پیشرونده استفاده کرد (کیرچ ،۱۹۹۳)در این تکنیک زمان ارایه تصویر استرس زاتری قرارمی گیرد. به این شیوه می توان مراجعان را تشویق کرد و به آنها امید داد که توانایی شان برای مقابله با مشکلات رفته رفته افزایش می یابد وانتظار نداشته باشند که بلافاصله بر مشکل خود غلبه کنند. پنجم، می توان مهارت های هیپنوتیسمی را آموزش داد (گلدن و دیگران ، ۱۹۸۷). به افراد آموزش داده می شود که رفتار خلسه را تمرین کنند تا بهتر به تلقین های هیپنوتیسمی پاسخ دهند. این رویکرد فرض می کند که هیپنوتیسم مهارتی آموختنی است. قبلا نیز ذکر شد که این فرض قدری مجادله انگیز است. با این وجود، به نظر می رسد که بیشتر مردم وقتی با هیپنوتیسم و هیپنوتراپیست احساس راحتی بیشتری می کنند، می توانند استعداد خلسه خودرا دست کم تا حدی بهبود بخشند یا به طور کامل تری از استعداد خلسه ای که دارند استفاده کنند. بافت عامل تعیین کننده با اهمیتی برای رفتار هیپنوتیسمی آشکار است. به علاوه، می توان بیشتر کار هیپنوتیسمی را در خلسه ای سبک انجام داد، به طوری که استفاده از خلسه عمیق لازم نباشد. اغلب، آرمیدگی و خلسه سبک تمام آن چیزی است که نیاز است ( داود ، ۲۰۰۰).

هیپنوتراپی شناختی رفتاری

bookh این مجموعه را ببینید bookh

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *