کنترل یا احساس کنترل چیست ؟

کنترل و ادراک کنترل

کنترل را می توان اعمال قدرت،هدایت،یابازداری اعمال ورفتاردیگران یاخودتعریف کرد.یکی ازابعادی که افرادراازیک دیگرمتمایز می کند،درجه کنترلی است که تصورمی کنندبررویدادهای زندگی دارند.به سخن دیگر،این که تاچه اندازه معتقدباشیم بررویدادهای مؤثر بر زندگی خودکنترل داریم، عاملی است که موجب تمایزماازیکدیگرمی شود.میزان باورشخص درباره این که می تواندبرزندگی خوداثرداشته باشد،مکان کنترل گفته می شودکه با نام های منبع کنترل،موضع قدرت،کانون کنترل و مسند مهار معرفی می شود.مکان کنترل می تواند درونی یا بیرونی باشد.

نظریه های مربوط به رفتارانسان ازنظرمفروضات خوددرباره ماهیت آدمی تفاوت دارند.رویکردهای انسانگرایانه مربوط به رفتاراجتماعی غالباًبراین فرض اتکا دارندکه مابه عنوان موجودات انسانی،کنترلی تقریباًکامل بررفتارخودداریم ،درمقابل اسکینر و پیروان وی درموضع گیریهای خودعوامل محیطی راتعیین کننده رفتارهای ما می دانند.حرف آنها این است که ماتحت کنترل پاداشها وتنبیه های بیرونی هستیم واراده آزادزائیده تخیلات مااست.درمیان این دو موضع،مواضع بینابین زیادی هم وجوددارد..

پیش از پرداختن به جزئیات مکان کنترل و ویژگیهای افراد درونی و بیرونی لازم است به انگیزش انسان ، ادراک کفایت و ادراک کنترل اشاره داشته باشیم .

نظریه پردازان و پژوهشگران در مورد انگیزش انسان به دو مقوله نظر دارند : انگیزش بیرونی و انگیزش درونی .

در انگیزش بیرونی یک عاملی خارجی فرد را به انجام کاری خاص بر می انگیزد . برای مثال کودکی اتاقش را تمیز می کند ، تا والدینش او را به سینما ببرند . یا دانش آموزی که تکلیفش را به خوبی انجام می دهد ، تا اجازه داشته باشد در بازی فوتبال شرکت کند ، اگر چه در این دو مورد با انجام خوب کار مواجه ایم ، اما هیچ یک از این دو کودک ، تکلیف خود را به خاطر خود آن کار انجام نداده اند ، بلکه تلاش آنها فقط برای دستیابی به چیزی دیگر است . اما هنگامی که انسان با انگیزش درونی کاری را به انجام می رساند ، صرفاً آن را برای خود آن می خواهد و نتیجه ای جداگانه را نمی طلبد ، و حتی از کار خود هیچ نتیجه مطلوبی هم نگیرد ، باز هم از این که آن را انجام داده است ، احساس پشیمانی نمی کند . در مورد چنین کسی هرگز به تشویق نیاز نیست . این گونه افراد در ضمن پرداختن به فعالیت خود ، از دیگر امور غافل می شوند و فقط به کار خود توجه دارند . نظریه پردازان چنین حالتی را در « جریان بودن » نامیده اند . یعنی نزد آن چنان با دقت معطوف به فعالیت خویش است که عاملهای محیطی بر وی هیچ تأثیری ندارد .

تحقیقات نشان می دهد ، که انگیزش درونی با دو ادراک همراه است . بدین معنی که انسان در موقعیتهایی خود را دارای کفایت یا کفایت شخصی[۲] و خودمختار یا کنترل شخصی[۳] احساس کند ، انگیزش درونی دارد .

انگیزش درونی یک حالت روانشناختی است و هنگامی حاصل می شود ، که انسان خود را دارای کفایت لازم و خودمختاری ادارک کند . اگر چه تحقیقاتی که در این مورد صورت گرفته است ، به هر یک از این دو عامل به طور جداگانه پرداخته است ولی این دو عامل با وحدت یافتن باهم است که معنا می یابد . در مورد کنترل گفته شده است ، که به دو بخش تقسیم می شود :

۱- فرصت کنترل ۲- توانایی کنترل . فرصت کنترل به چه معنا است ؟ فرض کنید شما فردی هستید که به مسافرت علاقه دارید و دوست دارید که با اتومبیل شخصی خود سفر کنید . در تعطیلات تابستانی به چند می کنید و از نقاط مختلف دیدن می کنید .

باز هم فرض کنید امسال شخص نیکوکاری کلیه هزینه های سفر را برای دو ماه تأمین می کند . او حتی برای شما تعیین می کند ، که از کدام جاده ها بگذرید و محل اقامت شما را در همه نقاط هم از قبل پیش بینی و رزرو می کند ، و حتی نوع غذاهایتان را او مشخص می کند . شما فقط کافی است موافقت کنید که چنین برنامه مسافرتی را به اجرا درآورید . آیا چنین پیشنهادی را می پذیرید ؟ آیا این سفر هم مانند سفرهای قبلی لذتبخش است ؟ پاسخ هر دو پرسش احتمالاً منفی است .

زیرا این فرد اختیار را از شما گرفته است . گویی شما ماشینی هستید که هر چه وی دستور می دهد ، باید اجرا کنید در چنین سفری هرگز احساس نمی کنید ، که خود مختارید .

علاوه بر اینکه کنترل به عنوان فرصتی برای انتخاب و تصمیم گیری است به عنوان توانایی در امر انتخاب و تصمیم گیری هم تلقی می شود . یعنی افرادی که در موقعیتی خاص خود را با کفایت می یابید ، قادر به کنترل بر آن موقعیت هم هستند . حتی هنگامی که در موردی خاص فرصت به طوری که خود خواهان است ، فراهم است ، باز هم افرادی که خود را با کفایت نمی دانند ، قادر به بهره گیری از فرصت مناسب نیستند . ( انگیزش در کلاس درس – اسپالدینگ – ۱۳۷۷)

اشکال گوناگون نظریه کنترل :

  به نظر راتر ،آنجا که هر یک از ما در یک زمینه روان شناختی به صورت یگانه واکنش می کنیم ، یک تقویت یکسان ممکن است برای دو نفر مختلف ارزش یکسانی نداشته باشد . به عبارت دیگر ، تجربه های درونی ما در تعیین اثرات تجربه های بیرونی دارای اهمیت فراوان هستند .

با وجود اینکه شخصیت فرد دارای ثبات وتداوم قابل توجهی است (چرا که تحت تاثیر تجربه های گذشته ماست)، در عین حال ، وجوهی از شخصیت ، به علت قرار گرفتن ما در معرض تجربه های تازه ، به طور مداوم در تغییر است ، کریمی ۱۳۷۴ص۱۹۸)

کانون کنترل [۱]  :

یک جنبه مهم در نظریه راتر ، موضوع کانون کنترل یا منبع کنترل تقویتهاست . اصطلاح کانون کنترل ، علل پیامدها ی رفتاری را بر می گیرد . موجود آدمی یا از نظر درون جویی[۴] خود را مسئول رفتارهایش می داند، یا از جهت برون جویی[۵] دیگران ، بخت و اقبال یا اوضاع و احوال را فراتر از توان و اختیار خویش می شناسد . شخص درون جو (دارای منبع کنترل درونی ) به سبب شکستها و ناکامیهایش خود را سرزنش می کند و از پیروزیها و کامیابیهایش احساس خوشی و شادی می کند ، اما شخص برون جو (دارای منبع کنترل بیرونی ) به لغزشها و خطاهایش نمی اندیشد و خود را مسئول پیروزیهاش نمی شناسد .

مفهوم کانون کنترل ، در سراسر تاریخ به شکلهای فراوانی پدیدار گشته است. تراژدیهای یونان باستان آکنده از اندیشه های در ماندگی انسان در برابر سرنوشت خدایان است .

در نمایشنامه های خود هم به سرنوشت و فلسفه جبری (عاشقان بد شانس ) وهم به آزادی اراده ( دروغ در بخت ما نیست ، بلکه در خود ماست) توجه داشته است (اقوام و منبع کنترل) . گروههایی از انسانها به پیروی از ارباب انواع و با توسل به ماه و خورشید و ستارگان و حتی عوامل طبیعی مانند درختان ، کوهها و مردگان و ارواح گذشتگان و قربانی کردن گوسفندان به گشودن گره های بسته خود می پرداختند . حافظ نیز یکی از آن کسانی است که مو کانون کنترل را بیرون از خواست و اراده یا وجود خود می داند و معتقد است :

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم                        اینهم از روز ازل حاصل فرجام افتاد

فلاسفه مفهوم منبع کنترل  جبر و اختیار ، جامعه شناسان به صورت خود مختاری در برابر از خود بیگانگی Alienation و روان شناسان به صورت رفتار گرایی در برابر ذهن گرایی مطرح ساخته اند. (پارسا- ۱۳۷۹)

با وجود این آغاز مفهوم کانون کنترل به عنوان یک سازه روان شناختی که برای تبیین شخصیت به کار می رود به شکلی رسمی به دو دهه گذشته بر می گرددد. این مفهوم اولین بار در ۱۹۵۴ از سوی راتر مطرح گردید و از آن پس به  گونه ای فزاینده در زمینه های نظری و عملی روان شناسی ، به ویژه شخصیت به کار رفته است . منظور از کانون کنترل بیان این واقعیت است که وقتی شخص وارد موقعیتی می شود دارای یک دسته انتظارات معینی است که به رفتار او شکل می دهند . به اعتقاد راتر احتمال یک رفتار خاص به طور مشخص و بر حسب قانون با انتظارهای شخص در مورد نتایج آن رفتار تغییر می کند. فرمولی را که راتر در این باره مطرح ساخته به این قرار است:

PB=F(E) + r.v.

در این فرمول PB احتمال رفتار ، F(E)  تابعی از انتظار و r.v. بیانگر ارزش تقویتی است. بر اساس این فرمول احتمال تکرار یک رفتار معین هنگامی افزایش می یابد که تجربه های کنونی و گذشته دارای نتایج پاداش دهنده ای باشند، اما اگر پاداش دهنده نباشد به خاموشی می گرایند. در بررسیهایی که پژوهشگران درباره فرمول PB=F(E)+ r.v.  انجام دادند چنین نتیجه گرفتند که نقش کانون کنترل معلول دو اختلاف نظر است . نخستین اختلاف نظر این است که دگرگونیهای پیش بینی شده در احتمال وقوع رفتار فقط زمانی رخ می دهند که شخص عملاً پی به نتایج رفتار خود برده باشد . اگر پیامد ادراک شده محصول بخت و اتفاق یا نفوذ دیگران باشد ، در این صورت مسلم است که رفتار خود فرد در آن نقشی ندارد. (پارسا-۱۳۷۹) برای نمونه در آزمایشی فرس[۶] (۱۹۵۷)تأثیر توانایی و شانس را مورد بررسی قرار داد. وی فرض کرد موفقیت و شکست آزمودنیها در یک موقعیت آزمایشی سبب می شود که آنها پس از موفقیت ، برای موفقیت در آزمایش بعدی احتمال بسیار قائل شوند و بر عکس ، پس از شکست ، احتمال کمی برای موفقیت بعدی در نظر بگیرند . افزون بر این ، در شرایط آزمایش تصادفی انتظار موفقیت آزمودنی پس از موفقیت رو به کاهش می رود ؛ زیرا آزمودنی به این مسأله اعتقاد می یابدکه ممکن است جهت شانس تغییر پیدا کند.

سپس فرس برای آزمودن فرضیه خویش ، آزمودنیها را به دو گروه تقسیم کرد . گروهی را در شرایط آزمایش مبتنی بر توانایی قرار دادو گروه دیگر را در شرایط آزمایش تصادفی . آزمودنیهای گروه اول نسبت به گروه دوم پس از هر موفقیت تلاش بیشتری برای کسب موفقیت بعدی به عمل آوردند. در گروه دوم ، آزمودنیهابیشتر گرایش داشتند که حوادث کاملاً مستقل را حوادثی وابسته تلقی کنند به همین دلیل بر این باور بودند که پس از شکست ، موفق می شوند و بر عکس ؛بدین ترتیب فرضیه ها تأیید شد (خدا پناهی  ۱۳۸۲ ص ۱۴۹). با توجه به این آزمایش فرس نتیجه گرفت که اگر مهارت و تجربه ، بخت واتفاق تعیین کننده نتیجه رفتار باشند دگرگونیها در انتظارات پس از موفقیت و شکست بیشتر خواهند بود . کاربرد آموزشی این برداشت آن است که شاگرد بر اساس نتایج مبتنی بر پاداش یا نبودن پاداش رفتار خود را تغییر نمی دهند ، مگر آنکه بر او ثابت شود که پیامدهای رفتارش مستقیماً خود او بستگی دارند . اگر شاگرد اعتقاد پیدا کند که پاداش و تنبیه معلم هیچگونه تأثیری در رفتار او ندارد ، در این صورت به احتمال زیاد تغییر در جهت اصلاح رفتار او به وجود نخواهد آمد.

دومین اختلاف نظر به بازنگری گسترده ای مربوط می شود که به وسیله راتر (۱۹۶۶) انجام گرفت . در بعضی امور ، آنجا که علت پیامدها نا مشخص می نمود رفتار بعضی افراد تابع فرمول انتظار در بالا بود، در صورتی که رفتار برخی دیگر چنین نبود .گروه اخیر علت را به بخت واقبال ، سرنوشت یا افراد قدرتمند نسبت می دادند، در صورتی که گروه نخست غالباً خود را سر چشمه علتهامی دانستند. به طور کلی کاربرد آموزشی در باره شاگردانی که تأثیر یا عدم تأثیر تقویت را در پیشرفت امور تحصیل نمی پذیرند، اگر معلم همه کوششهای خود را در ایجاد رابطه میان کار و فعالیت و پاداش یا تقویت به کار برد به نتیجه کارسازی دست نمی یابد در این صورت است که دگرگونیهای پیش بینی شده قانونمند رخ نخواهد داد.

ویژگیهای  کانون کنترل بیرونی و درونی :

افراد که دارای کانون کنترل درونی هستند معتقدند با تلاشهایشان می توانند امور را تغییر دهند، بر رفتار خود بیشتر مسلط هستند، از نظر اجتماعی و سیاسی بیشتر فعالیت دارند ، سعی می کنند رفتار دیگران را تحت تأثیر قرار دهند و به پیشرفت ، خود شکوفایی و نیل به هدفهای خود نیاز شدیدی نشان می دهند . کسانی که منبع کنترل درونی دارند ، معمولاً جسورند. آنها احساس می کنند که در مقابل پاداشها و تنبیه های زندگی اثر گذارند نه منفعل و ناتوان . این افراد در مقابل استرسهای وارده تحمل بیشتری نشان می دهند . برعکس افراد درونی ، افرادی که دارای کانون کنترل بیرونی هستند هر که کاری که انجام دهد چندان فرقی نخواهد کرد، خود را به مهره های شطرنج تشبیه می کنند که سرنوشت ، شانس یا قدرت دیگران آنها را جابجا می کنند. کسان که منبع کنترل بیرونی دارند ،ترجیح می دهند زیر نظر مدیران مقرراتی و مقتدر کار کنند. به راحتی تحت تأثیر قرار می گیرند .(گنجی –۱۳۸۱)

بررسی های مختلف نشان داده اند که افراد بیرونی بر خلاف درونیها مضطرب تر ، پرخاشجوتر، خشک اندیش و جزمی تر و بد گمان تر از دیگران هستند و از اعتماد به نفس وبینش کمتری برخوردارند.

تحقیقات چانس[۷] (۱۹۶۵) نشان دهنده این واقعیت است که اگر والدین بخصوص مادر ، رفتار های استقلال طلبانه کودک را مورد تشویق قرار دهد ، کودک دارای منبع کنترل درون خواهد شد . افزون بر این اگر والدین خود دارای منبع کنترل درونی باشند و از فرزند خود مراقبت کنند ، مهربان باشند و نسبت به رفتارهای فرزند خود پذیرش بیشتری داشته باشند، فرزندی را پرورش خواهند داد که منبع کنترل درونی دارد.

مطالعات دیگردر زمینه کانون کنترل بیان کنند. این امر است که در خانواده های گسترده ، فرزند آخر در مقایسه با خواهران و برادران خود بیشتر کانون کنترل درونی دارد چرا که در چنین موقعیتی همه اعضای خانواده ، رفتارهای کودک را تقویت یا سرکوب می کنند، به عبارت دیگر کودک در مقابل رفتارهای خود باز خوردهایی از طرف همه اعضای خانواده دریافت می دارد به همین دلیل دارای کنترل درونی می گردد.

در کل تحقیقات این واقعیت را نشان می دهد که شگل گیری منبع کنترل به رفتار های والدین و اعضای خانواده و دوستان و معلمان و رویدادهایی که افراد با آن مواجه می شوند . چگونگی برخورد با آنها بستگی دارد. (دانش و پژوهش در روانشناسی- شماره ۱۸- ص ۷۱)

یکی از جنبه های جالب بیرونیها و درونیها این است که منبع کنترل آنها ، بر حسب برخی شرایط، نوسان پیدا می کند . فرض کنید از شما می خواهند کاری انجام دهید که خیلی برایتان آشنا نیست . مثلاً ، ساختن کلمات . بدین صورت که فهرستی ازحروف به هم ریخته مثل « ا ب ا ز ر » را در اختیار شما می گذارند و می خواهند که آنها را طوری کنار هم بگذارید که کلمات با معنی ساخته شود. وقتی کارتان به پایان می رسد، به شما می گویند که نمره بسیار خوبی به دست آورده اید. نمره خود را چگونه تفسیر می کنید ؟ افراد درونی ، عزت نفس بالایی دارند، بدون تردید جملاتی شبیه این می گویند :« جای تعجب ندارد،من آدم با هوشی هستم و استفاده از کلمات را خوب می دانم » یا « خوب ، تا می توانستم تلاش کردم و بهترین پاسخها را فراهم آوردم». بیرونیها ، بر عکس ، احتمالاً چنین خواهند گفت :« احتمالاً این کار آسان است » یا « من آدم خوش شانسی هستم». معمولاً بیرونیها نمی توانند بپذیرند که لیلقت موفقیتهای خود را دارند . بر عکس، آنها می توانند خود را ، به علت شکستهایی که مرتکب می شوند، سرزنش کنند. اگر به آنها بگویند که کار را خوب انجام نداده اند ، بدون تردید چنین پاسخ خواهند داد :   « خوب ، در این نوع کارها توانایی خوبی ندارم .» اما درونیها ، برعکس، وقتی شکست می خورند ، مبع کنترل خود را به طور استثنایی تغییر شکل می دهند . بنابراین ، یک فرد درونی ، در مقابل کسی که به او بگوید کار را خوب انجام نداده است، احتمالاً چنین پاسخ خواهد داد:«خوب، این کار برای همه مشکل است» یا « شما به اندازه کافی وقت ندادید ، یا از اول نگفتید که وقت خیلی محدود است». بنابراین، درونیها تمایل دارند تسلط خود را حفظ کنند، زیرا معتقدند که باید منبع رویدادهای شادی باشند که برای آنها اتفاق  می افتد ، درحالی که بیرونیها ، همیشه در دریایی از دلسردیها غوطه می خورند و معتقدند که نمی توانند هیچ رویداد شادی آوری ایجاد کنند.

پیامد جالب دیگر متغیر منبع کنترل ، به راهبردهای تصمیم گیری مربوط می شوند . برای روشنتر شدن مطلب ، دانشجویی را در نظر می گیریم که در یکی از روستاهای ایران بزرگ شده ، دیپلم گرفته و حالا در یکی از دانشگاههای تهران قبول شده است. خوشحال ، روراست و بسیار علاقه مند است که هر چه زودتر با فرهنگ تهران و تهرانی آشنا شود. پیش یکی از دانشجویان تهرانی می رود ، پس از اسلام و معرفی خود ، از او می پرسد که نظرش در باره شخصیت رئیس جمهور چیست . پاسخی نمی شود . از دو نفر دیگر نیز می پرسد باز با ناکامی روبرو می شود . اگر این دانشجو درونی باشد ، بدون تردید رفتار دانشجویان تهرانی را در نظر خواهد گرفت و شیوه خود را عوض خواهد کرد . او متوجه خواهد شد که شیوه به کار رفته با شکست روبرو شده است و باید شیوه دیگری پیش بگیرد . اما اگر دانشجویی مورد بحث ما بیرونی باشد ، احتمالاً پیش نفر چهارم نیز خواهد رفت و از او خواهد پرسید :«نظر شما درباره شخصیت رئیس جمهور چیست ؟»

درونیها تمایل دارند راهبردهای خوب را نگهدارند و راهبردهایی را با شکست روبرو می شوند کنار بگذارند . بر عکس ، بیرونیها با این خطر روبرو هستند که پس از موفقیت روش خود را تغییر دهند و روشی را نگهدارند که شکست خورده است . درست مثل این است که آنها به خود می گویند:«خوب ،این روش ، این بار موفقیت آمیز نبوده است ، احتمالاً دفعه بعد موفقیت آمیز خواهد بود ». می گویند که بیرونیها از خطای ادراکی شرط بندی رنج می برند ، بدین ترتیب که اگر ده بار متوالی یک سکه را به هوا بیندازد و هر ده بار هم طرف شیر رو کند ، بار یازدهم خواهند گفت که طرف خط رو خواهد کرد . افراد تیپ درونی از خود خواهند پرسید که نکند هر دو طرف سکه شیر باشد .

تیپهای درونی و بیرونی ، این ویژگیهای متمایز را نیز ، مثل سایر ویژگیهای شخصیت ، در طول رشد خود یاد می گیرند. تغییر دادن رفتاری که در طول عمر آموخته شده همیشه کار دشواری است. بنابراین ، اگر نتیجه شما در مقیاس درونی بودن متوسط و در دو مقیاس دیگر بالا باشد، برای تغییر دادن آنها تلاش زیادی لازم خواهد شد، اما اگر بخواهید  می توانید  ! شانس یا قدرت کسانی که می خواهند شما را تحت کنترل خود داشته باشند در آن هیچ نقشی نخواهد داشت . اگر خودتان را گول می زنید که نمی توانید در موقعیت خود هیچ تغییری به وجود آورید ، کمی درنگ کنید و به افرادی بیندیشید که با شرایطی شبیه شرایط شما روبرو بوده اند وبر اثر تلاشهای خود توانسته اند آنها را تغییر دهند. به راهبردها و فنون خاصی که شخصاً می توانید به کار ببرید بیندیشید . . به دفعاتی فکر کنید که تلاشهای شما موفقیت آمیز بوده است و اغلب این موقعیتها را یادآوری کنید. در واقع ، اگر برخی چیزها کلاً خارج از کنترل ماست ، در مقابل ، اعتقاد به این که تلاشهای ما می توانند بارور باشند ، می تواند راه را برای یک زندگی شاد ، سالم و توأم با خوشبختی باز کند .

سنجش و اندازه گیری کانون کنترل :

راتر در ۱۹۶۶ پرسشنامه ای تنظیم کرد تا حدود و میزان موفقیتی را که شخص به خود یا به عوامل دیگر نسبت میدهد تعیین کند . این پرسشنامه که به مقیاس کنترل بیرونی و درونی[۸] (I-E scale  ) معروف است . ۲۹ عبارت را در بر می گیرد که هر کدام از دو عبارت و نقطه نظر مختلف (یکی بیرونی و یکی درونی ) تشکیل یافته تا آزمودنی بتواند به عبارتی که مطلوب اوست پاسخ لازم را بدهد . برای هرگزینه ای که پیشرفت را به عوامل بیرونی نسبت می دهد یک نمره می دهد . این مقیاس دارای شش جفت عبارتهای جنبی است که به آنها نمره داده نمی شود . بنابراین ، حدود نمره ها از صفر تا ۲۳ خواهد بود .

در تجزیه وتحلیل طرح راتر (۱۹۶۶) ک از ۱۰۰۰ دانش آموز دوره دبیرستانی انجام گرفت مشاهده گردید که همه مواد پرسشنامه با یک عامل کلی همبستگی دارد و این عامل تعمیم یافته به ۵۳% از کل درجه اختلاف می رسد .  یکی دیگر از پرسشنامه های معروف برای سنجش کانون کنترل ، آزمون منبع کنترل نوویکی ، استریکلند[۹] است.

نوویکی و استریکلند در سال ( ۱۹۶۹ ) کاری را آغاز کردند که منجر به انتشار کنترل درونی – بیرونی کودکان نوویکی . استریکلند ( CNSIES )  ( ۱۹۷۳ ) شد . پس از ساخت موفقیت آمیز این آزمون و کسب اعتبار سازه رضایت بخش برای آن ( ۶/۰ ) نیاز به چنین مقیاسی برای بزرگسالان نیز مشاهده شد . مقیاس کنترل درونی – بیرونی کودکان با چند تغییر جزئی و منطقی به صورت مقیاس کنترل درونی – بیرونی بزرگسالان نوویکی و استریکلند » ( ۱۹۷۴ ) تبدیل و به کار گرفته شد .

مقیاس نوویکی ، استریکلند ( ۱۹۷۳ ) بر اساس نظریه راتر را نوویکی و استریکلند به منظور مشخص کردن منبع افراد ، ساختند . این مقیاس دارای ۴۰ پرسش است که با تعیین پاسخ « بلی » یا « خیر » برای هر یک به طور عینی نمره گذاری آنها نشان دادند که این مقیاس از لحاظ روش شناختی ، نمرات قابل اعتماد و دقیقی را از منبع کنترل افراد در سنین مختلف به دست می دهد و از ویژگیهای دیگر آن اینکه نمره ها با افزایش سن درونی تر    می شوند ، همچنین نمرات با پذیرش اجتماعی ، مقام و منزلت و طبقه بندی اجتماعی و نیز هوش ارتباط ندارد .

پژوهش های متعدد نشان دهنده این موضوع است که نمره های مقیاس کنترل درونی – بیرونی بزرگسالان از مطلوبیت اجتماعی ( دوک و نوویکی ۱۹۷۴ ، نمک ۱۹۷۴ ، کوئین ۱۹۷۴ ، هرمن ۱۹۷۶ ) مبرا بوده و جنسیت نیز هیچ گونه تأثیری در نمره های حاصل از این مقیاس ندارد  ( دیکسون و بقیه ۱۹۷۶ ) . ( نوویکی و دوک ۱۹۷۴ ) ، ( سرمد ، لطفی کاشانی ، وزیری ، ۱۹۹۰ ) .

نوویکی و دوک ( ۱۹۷۴ ) با اجرای هر دو مقیاس ( کنترل درونی – بیرونی بزرگسالان و مقیاس راتر ) روی بزرگسالان و دانشجویان ، همبستگی نسبتاً قوی ( ۰۱/۰  p < ، ۴۷= d.f ) ، ( ۶۸/۰ = r  و ۰۱/۰ <  p ) ،     ( ۳۷ = d.f و ۴۸/۰ = r  ) را نشان داده اند .

( نمک ۱۶۷۴ ) نیز دو مقیاس را برای پژوهش خود به کار برده و همبستگی معنی داری را به دست آورده است . علاوه بر این همبستگی های مهمی هم ریمانیس ( ۷۴/۱ ) ، جونز ( ۱۹۷۶ ) و ( دیکسون و بقیه ، ۱۹۷۶ ) گزارش داده اند . « لیندبلوم و فاو » ( ۱۹۸۳ ) نیز همبستگی ( ۴۴/۰ = r  و ۰۱/۰  < p  )  میان مقیاس درونی – بیرونی بزرگسالان و مقیاس درونی – بیرونی راتر را به دست آورده اند که عموماً نشان دهنده اعتبار بالای این مقیاس     می باشد .

نوویکی و استریکلند ( ۱۹۷۳ ) ثبات درونی مقیاس را رضایت بخش توصیف کرده به عدم رابطه معنادار بین نمره های منبع کنترل با محبوبیت اجتماعی دست یافته اند .

آنان نشان دادند که بین نمره های منبع کنترل و نمره های آزمون پیشرفت تحصیلی همبستگی منفی معنی داری وجود دارد . به منظور بررسی اعتبار سازه مقیاس نوویکی و استریکلند ( ۱۹۷۳ ) رابطه نمره های مقیاس و نمرات حاصل از دیگر مقیاس های منبع کنترل را مورد مطالعه قرار داده اند و به همبستگی معناداری بین مقیاس نوویکی ، استریکلند با مقیاس منبع کنترل ویژه موقعیتهای تحصیلی ( کراندال و همکاران ، ۱۹۶۵ ) و مقیاس « بایلر ، ۱۹۶۱ ) و مقیاس راتر ( ۱۹۶۶ ) دست یاقته اند .

قابلیت اعتماد مقیاس کنترل درونی – بیرونی فرم یابی شده بر روی ۵۹۱ دانشجوی دختر و پسر که زهره سرمد ، فرح لطفی کاشانی و شهرام وزیری در سال ۱۳۶۹ برابر ۶۶/۰ برآورد کرده اند . همچنین در هنجاریابی مقدماتی این آزمون را به سال ۱۳۵۷ مقادیر ۸۲/۰ برای اعتبار و ۷۹/۰ برای پایایی گزارش کردهاند .

پرسش نامه دیگری که در زمینه کانون کنترل استفاده می شود ، پرسشنامه منبع کنترل درونی ،شانس و افراد مسلط «حنا لوینسون[۱۰]» است . این پرسشنامه دارای ۲۴ پرسش می باشد . هرسوال به یک نظر رایج مربوط می شود . پاسخ خوب یابد ، صحیح یا غلط وجود ندارد . بلکه آزمودنی باید درجه موافقت یا مخالفت خود را با هر عبارت مشخص کند.(خیلی =۱، تا اندازه ای مخالف =۲ ، کمی مخالف =۳ ،کمی موافق =۴ ، تا اندازه ای موافق =۵ ، خیلی موافق =۶ ). این پرسشنامه سه ویژگی را مورد ارزیابی قرار می گیرد : درونی بودن ، شانس و افراد مسلط . منظور این است که آیا سرنوشت ما در دست خود ماست ، به شانس بستگی داردیا افراد قدرتمند و مسلط آن را رقم می زنند ؟

به صورتی که هنجارهای مربوط به این آزمون نشان می دهد ، مردان و زنان در مورد اعتقاد به اثر تلاشهای شخصی برسرنوشت خود، خیلی به یکدیگر شباهت دارند، اما در مورد تمایل به قبول اثر قدرت دیگران و شانس بر زندگی شخصی ، مردان بیشتر از زنان نمره می آورند.

پرسشنامه لوینسون ، در واقع ، تجدید نظر و تکمیل شده مقیاس راتر است، مقیاس لوینسون به مقیاس کانون کنترل راتر شباهت دارد ، مگر اینکه بیرونیها را به دو گروه فرعی (شانس وافراد مسلط )تقسیم می کند .      (گنجی –۱۳۸۱)

پیامدهای اعتقاد به داشتن کنترل :

چرا برغم شواهدی که ممکن است درمورد عدم توان کنترل یا کنترل بسیار کم ما بر رویدادها وجود داشته باشد باز هم قویاً معتقد به توانایی نفوذ در رویدادها هستیم و معتقدیم که رویداد ها را تحت کنترل داریم ؟ یک دلیل این است که باور به چنین کنترلی دنیا را برای ما قابل پیش بینی تر می کند . اگر ما به عنوان مثال بخواهیم با فردی در یک موقعیت رقابت آمیز تعامل داشته باشیم ، احتمالاً مایلیم که بتوانیم رفتار آن شخص و به نوبه خود نتایج آن رفتارها را بر خود پیش بینی کنیم . آزمایشهای انجام شده حاکی از آنند که ما در مورد این توان پیش بینی خود تا حدودی مبالغه می کنیم . در یک تحقیق آزمودنی هایی که قرار بود با آزمودنی دیگری به رقابت بپردازند بیشتر مطمئن بودند که قادرند شخصیت رقیب خود را پیش بینی کنند ( یعنی توهم کنترل بیشتری داشتند . ) تا آزمودنیهای دیگری که قرار بود فقط رقابت بین دو آزمودنی قبلی را مشاهده کنند . با وجود این اعتقاد به کنترل چیزی نیست که تنها در تخیلات ما وجود داشته باشد . رفتار ما نیز بر اثر اعتقاد به داشتن کنترل روی موقعیتها تغییر می یابد .

به طور کلی ما در موقعیتهایی که معتقد باشیم روی آنها کنترل داریم واکنش مثبت تری نشان می دهیم تا در موقعیتهایی که فکر کنیم چنین کنترلی را دارا نیستیم مثلاً مردمانی که احساس کنترل روی محیط خود دارند ، شرایط کاری محیط را مناسب تر کمتر شلوغ میدانند تا کسانیکه احساس چنان کنترلی ندارند . به علاوه افراد معتقد به داشتن کنترل ، محیط کاری را لذت بخش تر توصیف می کنند تا کسانیکه چنین اعتقادی ندارند همچنین عملکرد روی تکالیف روزمره وقتی بهتر خواهد بود که ما فکر کنیم روی سروصدای زیاد کنترل داریم ، حتی اگر چنین کنترلی در واقع وجود نداشته باشد .

شاید یکی از بارزترین مثالهای نیروی اعتقاد به کنترل مطالعه ای است که توسط رودین ولانگر درباره گروهی از پیران در خانه های سالمندان صورت گرفته . این محققان معتقد بودند که یکی از دلایل موقعیت اسف انگیز بسیاری از ساکنان خانه های سالمندان ادارک آنها از نداشتن کنترل روی پدیده ها است . این افراد ، برخلاف زندگی خانوادگی که در آن هر روزه تصمیمهای متعددی برای جنبه های مختلف زندگی می کنند در اینجا کنترل تمام امور در اختیار دیگران است . وجود احساس کنترل به عنوان یک عامل روان شناختی دارای اهمیت باشد .

 واکنش در برابر از دست دادن کنترل

هر چند بیشتر ما مایلیم باور کنیم که روی رویدادها کنترل داریم ، اما چنین کنترلی همیشه امکا نپذیر نیست غالب اوقات ما با موقعیتهایی مواجه هستیم که به نظر می رسد در آنها کسی دیگر یا چیز دیگری کنترل سرنوشت ما را به دست دارد و آزادی انتخاب ماشدیداً محدود است . در بعضی موارد این احساس کنترل دیگری ممکن است ناخوشایند و ناکامی آور باشد ، به عنوان مثال ، عالم اجتماعی معروف هیلز نقشهای زندگی اجتماعی را در جامعه معاصر آمریکا بررسی کرده به این نتیجه رسید که چندین قاعده اجتماعی ظالم در آنجا وجود دارد که یکی از آنها قاعده زیر است : « هر وقت که واقعاً میل دارید به جایی بروید دعوتی به آنجا نشده اید و برعکس هر وقت که دعوت شده اید به جایی بروید احساس می کنید میل دارید در خانه بمانید . » در این مورد ، اگر چه اعتقاد به کنترل از سوی دیگران چندان قوی نیست با وجود این می تواند یک منبع ناراحتی و دلخوری باشد

بیماری نیز ممکن است سبب ایجاد احساس عدم کنترل شود . یکی از دلایل افسردگی بعد از بیماریهای حاد نظیر حمله قلبی این است که شخص احساس می کند کنترل خود را بر زندگی خویش از دست داده است ، یک حمله قلبی مثال غم انگیزی است از رویدادی که هم نامطلوب است و هم به میزان بسیار زیادی خارج از کنترل ، در عین حال رویدادهایی هم که دارای این دو ویژگی بوده و به مراتب ساده تر از حمله قلبی هستند نیز می توانند منجر به افسردگی و ایجاد احساس عدم کنترل شوند، چگونه مردم از عهده چنین احساس از دست دان کنترل برمی آیند ؟ بطور کلی این واکنشها را به دو دسته مقاومت در مقابل از دست دادن کنترل و تسلیم شدن به آن می توان تسیم کرد ، که در زیر این دو مورد را به ترتیب مورد بررسی بیشتر قرار می دهیم .

نظریه عکس العمل و کنترل :

روان شناس اجتماعی جک برم مفهوم روان شناسی عکس العمل را عنوان کرده است تا برخی از واکنشهای ما را در برابر از دست دادن کنترل و آزادی انتخاب توجیه کند ، به گفته برم ، عکس العمل یک حالت انگیزشی است که هر گاه شخص احساس کند آزادی او مورد تهدید قرار گرفته در او بر انگیخته می شود . مورد نه چندان استثنایی زیر را در نظر بگیرید که به وسیله برم عرضه شده است :

آقای مهدوی معمولاً بعد از ظهرهای جمعه را یا به سینما می رود ، یا در خانه تلویزیون تماشا می کند و یا به مطالعه می پردازد . نکته مهم آن است که آقای مهدوی همیشه بعد از ظهرهای جمعه را به میل خود می گذراند یعنی آزادی انتخاب دارد و می تواند از سه عمل ذکر شده هر کدام را به میل خود انتخاب کند . اکنون موردی را در نظر بگیرید که همسر آقای مهدوی یک روز جمعه به او می گوید که باید آن روز به سینما برود زیرا وی عده ای از خانمهای همسایه و دوستانش را به خانه دعوت کرده است .

در اینجا آزادی انتخاب آقای مهدوی به چند طریق محدود شده است : (۱) او نمی تواند در خانه بماند و تلویزیون نگاه کند . (۲) او نمی تواند در خانه به مطالعه بپردازد و (۳) او باید به سینما برود ( چون خانم مهدوی اینطور گفته است .)

با توجه به این محدود شدن آزادی آقای مهدوی ، نظریه عکس العمل پیش بینی می کند که آقای مهدوی خواهد کوشید آزادی فردی خود را به دست آورد . او ممکن است سماجت کرده و در خانه بماند ، شاید به دلیل اینکه به چنین فرایندی اعتراض دارد ، بر طبق این نظریه تهدید شدن آزادی فرد ، یک حالت روان شناختی عکس العمل به وجود می آورد و این حالت انگیزشی به اینجا منجر می شود که شخص دست به اعمالی بزند که به نظر او به او کمک می کند تا کنترل خود را بر اوضاع حفظ کرده و آزادی شخصی خود را به دست آورد .

اینکه شخص دقیقاً چه واکنشی خواهد داشت البته بستگی به ماهیت تهدید و ماهیت آزادی مورد تهدید قرار گرفته دارد . به عنوان مثال ، در واکنش به یک پیام تهدید کننده شخص ممکن است نگرش خود را تغییر داده آنرا با محتوای پیام تهدیدکننده هماهنگ کند و به این ترتیب در خود احساس کنترل نسبت به پیام تهدیدکننده ایجاد کند . مثال دیگری از عکس العمل موقعیتی است که در آن برخی از شقوق مختلفی که برای انتخاب وجود داشته حذف شود ، به طوریکه آزادی انتخاب ما مورد تهدید قرار گیرد ، به عنوان مثال ، در یک آزمایش به آزمودنی ها ابتدا آزادی انتخاب برای برگزیدن آهنگهای مورد علاقه آنان داده شده ، اما بعداً به آنان گفته شد که برخی از آهنگهایی که می توانستند انتخاب کنند حذف شده است . و در نتیجه آزادی انتخاب آنها محدودتر شده است . در واکنش به این امر ، آزمودنیها احساسات مثبت بیشتری نسبت به آهنگهای حذف شده از خود نشان دادند ، شاید مثال بارزتر در مورد اثرات ممانعت بر احساس در مورد چیزهای منع شده وجود کتابهای ممنوعه باشد . بر طبق نظریه عکس العمل مطالبی که ممنوع یا سانسور شده باشند ، جذابیت بیشتری برای خوانندگان پیدا می کنند . ( ضرب المثل: الناس حریص علی ما منع : مردم نسبت به چیزی که از آن منع شده اند حریص ترند ، برهمین معنی دلالت دارد .) محققان نشان داده اند که سانسور کردن یک پیام باعث می شود که مخاطبان نگرش خود را در جهت موضعی که مورد دفاع آن پیام است تغییر دهند و گرایش بیشتری به شنیدن یا دریافت آن پیدا کنند .

سانسور کردن یکی از مثالهای کاربردی نظریه عکس العمل است . نظریه عکس العمل در زمینه های دیگری نیز کاربرد دارد . مثلاً فروشندگانی که برای فروش کالای خاصی فشار زیادی می آورند یا کوشش فوق العاده ای به خرج می دهند ممکن است ایجاد عکس العمل کرده خریداران آن را به خرید کالاهای نوع دیگر برانگیزند به همین ترتیب مقررات یا محدودیت های حکومتها ممکن است منجر به تمایل بیشتر نسبت به موضوع محدودیت ها از سوی مردم گردد .

مثالهای بسیار دیگری از عکس العمل می توان عرضه کرد که در آنها تهدید آزادی شخص یا وجود احساس کنترل بیرونی منجر به اعمالی شده است که احساس آزادی فردی را در شخص حفظ کند . به عنوان مثال کودکانی که از دست زدن به چیزهای خاصی در خانه منع شده اند غالباً بازی های خود را به شکلی ترتیب می دهند که منجر به دست زدن به همان اشیاء خاص گردد . نوجوانانی که  ممنوعیت های وضع شده از سوی بزرگترها را می شکنند نیز رفتار مشابهی دارند ، نه به این دلیل که دستور را فراموش کرده اند یا آن کار حتماً مورد علاقه آنها است ، بلکه به این منظور که نشان بدهند آنها خود ، نه والدینشان ، فعالیتهای آنان را کنترل می کنند ، هر کسی با مراجعه به خاطرات گذشته خود می تواند نمونه هایی از چنین رفتارها را که انجام داده و قانون شکنی هایی که در دوران کودکی و نوجوانی و حتی بزرگسالی خود کرده به یاد بیاورد .

در اینجا ذکر دو نکته دارای اهمیت است . نخست اینکه رفتار عکس العملی ممکن است الزاماً در همه موارد صورت نگیرد . مثلاً در مورد مثال آقای مهدوی ممکن است تقاضای همسر وی در همه موارد رفتن او به سینما به هیچ وجه ناراحتی خاصی در او ایجاد نکند و او با کمال میل و با این فکر که همسر او نیز حق دارد که یک روز از دوستان خود در خانه پذیرایی کند ، این تقاضا را بپذیرد و اصولاً احساس محدود شدن آزادی در او به وجود نیاید ( که غالباً هم همینطور است ) .

نکته دوم آنکه همیشه به نفع ما نیست که احساس کنیم کنترل اوضاع در دست ما است به عنوان مثال اگر مردی سلاح خود را روی سینه شما گذاشته و از شما بخواهد که آنچه در جیب دارید به او بدهید ، آیا سعی خواهید کرد که نشان دهید کنترل اوضاع در دست شما است ؟ در چنین حالتهایی که کوشش برای اثبات داشتن کنترل اوضاع ممکن است به صدمات جدی منجر شود مردم غالباً به پذیرش وجود کنترل در دست دیگران رضایت می دهند . در موقعیتهای دیگر ممکن است آسیب متوجه شخص ما نباشد ، اما احتمال آسیب رسیدن به دیگران و احساس مسئولیت ما در آن مورد می تواند  به همان اندازه سبب پذیرش کنترل دیگران از سوی ما شود . بنابراین در موقعیتهایی که پای بازده های منفی و مسئولیتهای شخصی ما برای آن بازده ها در میان باشد ، ممکن است ما مایل باشیم احساس کنترل خود را فراموش کنیم . اما در موارد بسیار دیگری که بازده ها مثبت یا لااقل خنثی باشند ، ما فعالانه می کوشیم تا کنترل خود را بر اوضاع تضمین کرده و احساس آزادی شخصی خود را حفظ کنیم .

کنترل و درماندگی آموخته شده :

یک جنبه از اعتقاد ما به کنترل شخصی در این واقعیت نهفته است که بازده ها قابل پیش بینی هستند – دو مطلب قابلیت پیش بینی و کنترل ، ارتباط نزدیکی با هم دارند- بسیاری از اعمال روزمره در زندگی ما مبتنی بر نوعی احساس قابلیت پیش بینی هستند . به عنوان مثال اگر ما برای تلفن کردن به یک دوست سکه ای را در قلک تلفن همگانی بیندازیم اما تلفن ارتباط ما را برقرار نکرده و سکه را نیز پس ندهد ، این حالت بدون شک ناکامی آفرین است . اینگونه شکستن زوالهای معمول و مرسوم زندگی هم قابلیت پیش بینی و هم قدرت کنترل ما را مورد تهدید قرار می دهد ، از یکسو تلفن مزبور بر طبق پیش بینی ما عمل نکرد ( یعنی ارتباط ما را با دوستمان را برقرار ننمود . ) و از سوی دیگر در ما نسبت به توان کنترل نتایج عمل خودمان تردید ایجاد کرد .

داستان « آلیس در سرزمین عجایب » نمونه هایی از چنین وضعیتی را تصویر می کند . آلیس در آن داستان خود را در سرزمین و محیط عجیبی می یابد که به زودی پی می برد در آنجا همه چیز آنطور که آموخته بود باید باشد ، نیست . در یک مورد او محتویات یک بطری را که روی آن نوشته شده بود « مرا بنوشید » می نوشد به مقیاس غول آسا بزرگ می شود . چنین حوادثی اگر چه افسانه ای است اما تمثیل های جالبی هستند از ناوابستگی این اصل حاکی از آن است که اعمال مشابه منجر به نتایج مشابه نمی شوند . موارد زیادی در زندگی وجود دارد که مردم ممکن است رویدادهای مشابهی را تجربه کنند اما به نتایج یکسانی دست نیابند .

نتایج چنین تجربه ها از بازده های غیر قابل کنترل حالتی است که مارتین سیلگمن  ( ۱۹۷۵ ) آنرا درماندگی آموخته شده نامیده است . درماندگی آموخته شده بنا به تعریف او عبارتست از اعتقاد به دست آمده از سوی فرد ، مستقل از اعمال انجام شده به وسیله او هستند ، تحقیقات اولیه در مورد این مطلب روی حیوانات انجام گرفته است .در این تحقیقات معلوم  شد که حیوانات وقتی در معرض شوکی قرار بگیرند که نتوانند از آن اجتناب کنند نمی توانند بیاموزند که در موقعیتهایی هم که شوک قابل اجتناب است از آن اجتناب کنند . به نظر سیلگمن سه نوع کمبود یا نقص از تجربه کردن بازده های غیر قابل کنترل ناشی می شود . نخست ، نقص انگیزشی که بر اثر آن حیوان سعی نمی کند تا رفتارهای تازه ای بیاموزد . دوم ، نقص شناختی چرا که یادگیری صورت نمی پذیرد ، و سوم ، نقص عاطفی زیرا که حیوان غیر قابل کنترل بودن نتایج موقعیت دچار افسردگی می شود . چهارم کاهش عزت نفس بر اثر اسنادهای درونی ( در مورد انسان )

هر چند به نظر می رسد که این پدیده در مورد انسانها نیز صادق باشد ، نمی توان این انتقال را بدون در نظر گرفتن یک عنصر دیگر انجام داد – یعنی اسنادهای علّی که شخص برای موقعیت مربوط به خود آنها را به کار می گیرد . فرض کنید شما در دو امتحان زیست شناسی رد شده باشید ، در مورد یکی از امتحانها ، شما سخت مطالعه کرده بودید اما در مورد دومی فقط نگاهی به یادداشتهای خود انداخته بودید . با وجود این در هر دو مورد رد شدید .

آیا در اینجا شما احساس درماندگی آموخته شده و افسردگی خواهید کرد ؟ پاسخ بستگی به اسنادهایی دارد که شما برای شکست خود آنها را به کار می گیرید ، اگر اسنادهای بیرونی انجام دهید مثلاً اینکه بگویید امتحان سخت و غیر منصفانه بود و همه رد شده اند . در آنصورت ممکن است احساس درماندگی کنید اما شکست خود را شخصاً نمی پذیرید . اما اگر اسناد درونی انجام دهید  یعنی شکست را منحصراً به گردن خود انداختید و نه کس دیگر ، در آن صورت واکنش شما احتمالاً حادتر  خواهد بود . چنین اسنادها به درماندگی شخصی، منجر به نفص چهارم می شود – عزت نفس کاهش یافته – و احتمال دچار شدن به افسردگی در شما بالا می رود .

به این ترتیب درماندگی آموخته شده در مورد انسان به مجموعه پیچیده ای از شرایط بستگی دارد . افسردگی وقتی شدیدتر خواهد بود که اسنادها به علل درونی داده شده ، درماندگی را بیشتر شخصی کند ، یا به علل ثابت داده شده ، درماندگی را مزمن کند ، و یا به علل عمومی داده شده درماندگی را به موقعیتهای بیشتری تعمیم دهد .

در مورد شکست در امتحان زیست شناسی ، اسناد دادن به کند ذهنی عمومی شما ممکن است باعث شود که نه تنها در امتحان زیست شناسی ، بلکه در کل برنامه درسی دانشگاهی خود شکست بخورید .

محیط های پر ازدحام ممکن است توان تنظیم و اعمال کنترل اجتماعی بر موقعیتها را کم کرده و در نتیجه به احساس درماندگی آموخته شده کمک کند ، به عنوان مثال رودین نشان داد که کودکانی که در محل های مسکونی پر تراکم زندگی می کنند کمتر احتمال دارد نتایج رویدادها را به دست گیرند ، تا کودکانی که در محل های کم تراکم زندگی می کنند . گروه اول در حل معماها نیز ضعیف تر از گروه دوم بودند ، بیماران بستری شده در بیمارستانها که کنترل کمی روی محیط خود دارند ، هر چه مدت بیمارستانی شدن آنها طولانی تر می شود ، ضعف زیادتری از نظر عملکردهای مختلف نشان می دهند ، اگر چه ممکن است وضع جسمی آنها رو به بهبود برود .

اما چرا مردم به این آسانی به حالت درماندگی آموخته شده دچار می شوند ؟ چرا آنان طبق پیش بینی نظریه عکس العمل بر علیه موقعیت واکنش نمی کنند ؟ بعضی اوقات واکنش می کنند . در موقعیتی که شخص دارای پیش باور نسبت به کنترل نباشد ، درماندگی آموخته ممکن است پاسخ بلافاصله و فوری او باشد . برعکس ورتمن و برم پیش بینی می کنند که « عکس العمل در مورد کسانی که در اصل انتظار کنترل دارند قبل از درماندگی می آید » . در یک تحقیق میدانی روی این فرضیه گروهی از ساکنان خوابگاههای دانشجویی انتخاب ودر گروههای بزرگ یا گروههای متوسط جای داده شدند. معماری ساختمان محل زیست آنها به گونه ای بود که یا احساس کنترل و قابلیت پیش بینی را در تعاملهای آنان افزایش می داد و یا چنین احساسی را محو می کرد ( طرحهای ساختمانی دارای راهروهای کوتاه احساس کنترل شخص بر محیط را افزایش می دهد در مقابل راهروهای دراز که چنین احساسی را کم می کند ) . پس از مدتی این آزمودنی ها به داخل آزمایشگاه برده شدند تا یک تکلیف اجتماعی استاندارد را انجام دهند که یا شامل همکاری بود و یا شامل رقابت . آزمایشگران عملکرد آزمودنی ها را با در نظر گرفتن طول مدت اقامت آنان در خوابگاهها ( یک هفته یا سه هفته یا هقت هفته ) مورد توجه قرار دادند . دانشجویانی که در ساختمانهای راهرو دراز مدت کوتاهی زندگی کرده بودند ( یک هفته یا سه هفته ) درباره شرایط زندگی خود احساس منفی داشتند ، اما در عین حال رفتار رقابت آمیز شدیدی نشان می دادند که گویای کوشش آنها برای ثبات کنترل بود . اما وقتی همین عده چند هفته در خوابگاه های راهرو دراز و حاوی کنترل کم  ، زندگی کردند ، به نظر می رسید که مقداری از کوشش خود برای کنترل را کم کرده اند . احساس منفی آنان کمتر شد و نسبت به شرایط زندگی خود پذیراتر شدند . بازیهای آنها از نظر رقابت آمیز بودن کاهش پیدا کرد ، انگیزه شان کمتر شد و کناره گیرتر شدند . به این ترتیب در هفته های آغازین ، به نظر می رسید که دانشجویان با کوشش برای اثبات اعتقاد به آزادی خود احساس کنترل بر موقعیت عکس العمل نشان می دهند اما ظاهراً چون کوششهای آنان عمدتاً ناموفق بود ، و این عدم موفقیت از ساختار معماری خوابگاهها ناشی می شد کوشش برای به دست آوردن کنترل جای خود را به تسلیم و درماندگی داد . بر عکس ساکنان خوابگاههای راهرو و کوتاه مشکلات مربوط به کنترل را حس نمی کردند و رفتار آنان سازگارانه تر از ساکنان دیگر بود و در جریان تحقیق نیز تغیری در رفتار آنان پیدا نشد .

 

 وابستگی خود القایی :

  هر چند درماندگی آموخته شده مقدمتا از تجربه کردن بازده های غیر قابل کنترل ناشی می شود ، احاس از دست دادن کنترل ممکن است به وسیله عوامل دیگری نیز ایجاد شود . لانگر معتقد است که تعدادی از موقعیتها می توانند توهم عدم توانایی ایجاد کند ، مثلاً ممکن است مردمان دیگر ، تلویحاً یا مستقیماً اشاره کنند که شخص ناتوان است و این باور تدریجاً در خود شخص به وجود آید . لانگر معتقد است که بخشی از ناتوانی افراد مسن ممکن است ناشی از دیگرانی باشد که به آنان برچسب ناتوان بودن می زنند ،ما به عنوان جامعه ، تمایل داریم که پیران را ناتوان بدانیم و فرض کنیم که آنها دوران خود را گذرانده اند . و از انجام هر عمل و فعالیت جسمی یا روحی عاجزند و عموماً متکی به کمک دوستان ، خویشاوندان و کارکنان موسسات هستند . اگر چه چنین فرضهایی ممکن است پایه درستی نداشته باشند اما در میان مردم معتقدان پروپا  قرص دارند . به نظر لانگر چنین مفروضاتی اگر چه نادرست اند ، ممکن است سبب ایجاد وضعیتی شوند که مورد فرض بود ، یعنی پیران که برچسب ناتوان به آنان خورده است ، خودشان نیز به آن باور برسند.( کریمی۱۳۸۱- صص۱۰۲-۱۰۸ )

نظریه اسناد

 یکی دیگر از زمینه های پژوهشی که با کانون کنترل ارتباط نزدیک دارد اسناد مسئولیت است . پژوهشگران از راههای گوناگون کوشیده اند تا میزان مسئولیتی را که آزمودنیها پیش و پس از تجربه های مختلف به خود یا دیگران می دهند اندازه بگیرند .

امروزه نه تنها بیشتر روانشناسان به تأثیر شناخت بر رفتار اعتقاد دارند بلکه چگونگی این تأثیر را نیز بررسی می کنند . از مهمترین مؤلفه های شناختی در نظریه انتظار – ارزش ، لوین ، اتکینسون و راتر می توان تأثیر تجربه و یادگیری را بر رفتار نام برد ولی این صاحب نظران رابطه بین رفتار و شناخت را مورد بررسی قرار نمی دهند . در نظریه اسنادی که مورد بحث قرار می گیرد ، به این امر توجه شده و دلایل اسناد و تأثیر فرایند اسناد بر رفتار مورد بررسی قرار گرفته است .

نظریه اسناد ، روی آوردی شناختی است که روند ادراک علیت رفتار را بررسی می کند ؛ از این رو مفاهیم آن بیشتر در زمینه ادراک فرد و رفتار متقابل اجتماعی است که در چهارچوب روانشناسی اجتماعی کاربرد فراوان دارد . هیوم[۱۱] ( ۱۷۳۹ ) معتقد است که علیت ، ویژگی ذاتی ادراک حسی نیست بلکه ساخت رویدادها منجر به ادراک علیت می شود و بنابراین این ایجاد نظام علیت را به محیط نسبت می دهد . فرض اساسی صاحب نظران اسناد بر این امر متکی است که انسان می خواهد درباره ساختار علّی محیط خویش هر چه شناخت پیدا کند و بداند چرا واقعه ای اتفاق می افتد و این رویداد به چه انگیزه ای قابل اسناد است .

هایدر بر اساس نظر لوین و در چهارچوب نظریه گشتالت معتقد است که رفتار تابعی از عوامل فردی و محیطی است.

( عوامل محیطی و عوامل فردی ) تابعی = رفتار     B= f ( P . E )

چنانکه انسان در شناخت و ارزیابی عوامل درونی و بیرونی دچار اشتباه شود یا تنها به یکی از این عوامل توجه نماید ، خطای اسنادی رخ می دهد . بنابراین اگر عوامل بدرستی شناخته نشوند و مورد تجزیه و تحلیل قرار نگیرد ، ممکن است انتظارات غلطی در فرد شکل بگیرد و این انتظارات مبانی رفتار آینده تلقی شود . بدین تر تیب قضاوت ما در یک موقعیت و امکان دگرگونی آن در آینده تا حد زیادی به اسناد ما به عوامل درونی و بیرونی بستگی دارد . چنانچه فرد دگرگونی موقعیتی را به خود یا عوامل درونی اسناد دهد ، برای دگرگونی آن تلاش می کند ؛ اما اگر دگرگونی را ناشی از عوامل بیرونی تلقی کند ، کوششی از خود نشان نمی دهد ؛ زیرا می پندارد که عوامل از حیطه اراده او خارج است . ( خداپناهی – ۱۵۸ )

نظریه اسناد و انگیزه پیشرفت :

در روند فعالیتهای معطوف به موفقیت ، هایدر عوامل چهارگانه توانایی ، کوشش ، شانس و دشواری تکلیف را مؤثر می داند .

توانایی . توانایی فرد را می توان از درصد موفقیتها و فعالیتهای قبلی وی استنباط کرد . چنانچه فرد با تکلیف جدیدی مواجه شود ، موفقیت یا شکست در تکلیف جدید نمی تواند تأثیری بر تصور وی از توانایی خویش داشته باشد ، بلکه موفقیتها و شکستهای پیشین برای ارزیابی شخص از توانایی اش تعیین کننده است .

کوشش . افراد می دانند که در رویارویی با مسائل با چه شدتی کوشش کنند . در این زمینه اطلاعات و تجربیات گذشته همچنین پسخوراند حاصل از برخورد یا تکلیف به افراد کمک می کند تا آنها شدت و انرژی لازم برای این فعالیت را در نظر بگیرند .

نتایج آزمایشها نشان میدهد آزمودنیهایی که بیشتر کوشش کرده اند از توفیق بیشتری برخوردار بوده اند .

شانس . اسناد به شانس منوط به ساخت تکلیف است . در جریان مو فقیت یا شکست در بعضی موارد نقش شانس بخوبی مشهود است ؛ برای مثال کشیدن کارتی از بین یک دسته کارت امری است شانسی .

دشواری تکلیف . دشواری تکلیف به این امر بستگی دارد که در یک جامعه مورد آزمایش ، عده زیادی از عهده آن تکلیف بر نیایند . بدیهی است کاری که اکثر افراد قادر به انجام آن باشند ، یک تکلیف دشوار تلقی نمی گردد ؛ برای مثال صعود به قله کوهی بلند برای افراد عادی دشوار است و می توان آن را به دشواری تکلیف اسناد داد ولی اگر کوهنوردی نتواند به قله صعود کند در این صورت اسناد به دشواری تکلیف صحیح نیست ؛ زیرا وی با گروه مرجع ( گروه کوهنوردان ) مورد مقایسه قرار می گیرد .

الف ) طبقه بندی عوامل چهارگانه علّی

عوامل چهارگانه علّی هایدر را می توان بر اساس مسند مهارگذاری و پایایی متغیرها طبقه بندی نمود . منظور از مسند مهارگذاری ( کانون کنترل ) این است که جایگاه مهار متغیرها در کجا قرار دارد ، یعنی درونی است یا بیرونی . عاملی درونی است که مهار آن در اختیار فرد باشد و برعکس ، عاملی بیرونی است که فرد نتواند آن را مهار کند . پایایی متغیرها بدین معناست که متغیرها پایدارند یا ناپایدار . به منظور مشخص نمودن کانون کنترل هر یک از این عوامل می توانیم از یک جدول تعاملی استفاده کنیم .

توانایی و کوشش از لحاظ کانون کنترل عوامل درونی محسوب می شوند و فرد می تواند آنها را مهار کند ؛ در حالی که شانس و دشواری تکلیف عوامل بیرونی به شمار می آیند که فرد نمی تواند آنها را مهار کند . ا زلحاظ پایایی متغیرها ، توانایی و دشواری تکلیف متغیرهای پایدار و کوشش و شانس در ردیف متغیرهای ناپایدار محسوب می شوند . لازم به تذکر است که اسناد به هر یک از این عوامل واکنش عاطفی را به دنبال خواهد داشت .

ب ) آثار اسناد

  1. اسناد های علّی و واکنشهای عاطفی میزان واکنش عاطفی هر یک از عوامل چهارگانه متفاوت است . واکنش عاطفی نسبت به کوشش بالاترین میزان را در موفقیت به خود اختصاص داده است ؛ زیرا کوشش عاملی است درونی و ناپایدار . اگر موفقیت در تکلیفی را به کوشش اسناد دهیم در نتیجه به میزان قابل توجهی خشنود خواهیم شد و این احساس رضایت به مراتب بیشتر از خشنودی ای است که به عوامل دیگر اسناد داده می شود . همچنین اسناد به توانایی ، واکنش عاطفی بیشتری در بر خواهد داشت تا اسناد موفقیت به شانس و دشواری تکلیف . شکل نشان می دهد که اسناد موفقیت به دشواری تکلیف و شانس از جنبه واکنش عاطفی تفاوتی ندارد ؛ زیرا هر دو عامل جزء عوامل بیرونی محسوب می شوند .

[۱] – Locus of control

[۲] – self – efficacy

[۳] – self – determination

[۴] – Internality

[۵] – externality

[۶] – phares,E.J.

[۷] – chance

[۸] – internal , external control scale

[۹] – nowicki & strickland

[۱۰] – Hanna Levenson

[۱۱] – Hume. D

bookh این مجموعه را ببینید bookh

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *