آسیب پذیری شناختی در برابر اختلالات
توسط روان راهنما · می 30, 2017
آسیب پذیری شناختی
آسیب پذیری شناختی فرض می کند كه ادراك هاي برخي ويژگي هاي موقعيّت، تعيين كننده هاي مهمّ ترس و اضطراب هستند. در اين الگو به جاي تجربه هاي قبلي، ادراك هاي فرد از يك محّرك يا موقعيّت به عنوان جزء اصلي در ايجاد و نشان دادن ترس معرفي مي شود. ادراك هاي مربوط به آسيب پذيري به عنوان يك ساختار شناختي فيلتر كننده اطّلاعات و هدايت كننده تجربيات، عقايد، هيجان ها و رفتارها به كار مي رود. وقتي فردي با يك ساختار شناختي مشخّص وارد يك موقعيّت مي شود، اين ساختار شناختي، تجربة زيست شناختي، روان شناختي و رفتاري از آن موقعيّت را شكل مي دهد.
در آسیب پذیری شناختی ترس هاي رايج معمولاً در قالب ادراك خطرناكي، تنفّر انگيز بودن، پيش بيني ناپذيري و كنترل ناپذيري مرتبط با آن ها مفهوم سازي مي شود. اين متغيّرها ادراك فرد از يك محّرك را در قالب طرح وارة آسیب پذیری شناختی سازمان دهي مي كند.كندال[1] و اينگرام[2] (1987؛ به نقل از آرمفيلد،2006) طرح واره را به عنوان بازنمايي دانش يا تجربیات زندگي يك فرد كه به طور پيوسته ذخيره مي شود و براي پالايش ادراكات و راهنمايي قضاوت ها به كار مي رود تعريف مي كنند. در اينن مورد طرح واره شامل ادراك يا حسّ عدم كنترل پذيري، عدم پيش بيني پذيري، خطر و تنفّر مورد انتظار هنگام تعامل با يك موقعيّت يا محّرك خاصّ مي شود.
طرح واره آسيب پذيري يك فرد در مورد يك محّرك خاصّ به طور خودكار و معمولاً همزمان به دنبال ادراك يك محّرك يا شي وابسته به ترس[3] فعّال مي شود. بنابراين لازم نيست كه فرد به طور هوشيار به اطّلاعات مربوط به محّركي خاصّ دسترسي داشته باشد تا بتواند نسبت به آن محّرك واكنش نشان دهد.در الگوي آسیب پذیری شناختی مي توان دو تعيين كنندة اصلي براي آسیب پذیری عنوان كرد: اوّل، صفات شخصيّتي فرد يا مزاج زيستي كه شامل عواملي چون نااستواراي[4] هيجاني، برون گرايي[5]،
روان رنجورخويي[6]، تسلّط بر نفس[7]، حسّاسيّت تنفّر[8]، و منبع كنترل[9] مي شود. به طور مثال حجم زيادي از پژوهش ها رابطه بين ترس و حسّاسيّت تنفّر رانشان داده اند( وودي[10] و همكاران، 2005). امّا در اغلب موارد پژوهش ها به جاي بررسي رابطة ترس و ويژگيي هاي شخصيّتي به بررسي رابطة حالت هاي اضطرابي و يا ويژگي هاي شخصيّتي پرداخته اند. بنابراين، در مورد شناسايي روابط ترس وو آسيب پذيري با ويژگي هاي شخصيّتي به پژوهش هاي بيشتري نياز است (آرمفيلد ،2006). منبع احتمالي ديگر براي آسیب پذیری شناختی عوامل تجربه اي است. اين عوامل هرگونه تجربه يادگيري مرتبط با محّركي خاصّ است كه شامل متغيّرهاي وابسته به آسیب پذیری شناختی مي شود.يادگيري فرد دربارة محّركي خاصّ مي تواند به سه شيوة مختلف صورت گيرد (راچمن، 1977و2002).
خطر:
در الگوی آسیب پذیری شناختی در تلاش براي توصيف اين كه چرا يك محّرك در مقايسه با محّرك ديگر، پاسخ ترس بيشتر ديگري را فرا مي خواند، درجة خطر آسيب ناشي از محّرك، يك تبيين مهمّ به نظر مي رسد. اهمّيّت خطر يا آسيب رساني به وسيلة اغلب نظريه هاي سبب شناسي ترس مورد تأكيد قرار گرفته است. پژوهش هاي زيادي از فرضية نقش خطر در سبب شناسي ترس حمايت مي كنند. براي مثال تايلر[11] و راچمن (1994، بهه نقل از آرمفيلد،2006) دريافتند افرادي كه از مارها مي ترسند به طور معني داري خطر مربوط به مار را بيش از اندازه پيش بيني مي كنند (بيش برآورد مي كنند) كه نشان دهندة ساز و كار شناختي بالقوه اي در تفاوت بين افراد در ادراك خطر است.
هافمن(2008) معتقد است مواجهة درماني شكلي از مداخلة شناختي است كه به طور خاصّي ادراك خطرناكي را تغيير مي دهد. همچنين لايپزيتز[12] و همكارانشش (2002، به نقل از آرمفيلد،2006) اظهار كردند %39 از آزمودني هاي مبتلا به هراس اظهار كردند ترس آن ها بر خطر و آسيب بالقوه متمركز است. علاوه بر اين مطالعات لوي[13] و ماريو[14] (1983؛ به نقل از آرمفيلد،2006). نشان مي دهد تفاوت هاي معني داري ميان ترس از حيوانات حتّي بعد از كنترل جنبه آسيب رساني وجود دارد. بنابراين روشن است به جز خطر يا آسيب، ساير ويژگي هاي محّرك نيز در ايجاد ترس مهمّ هستند.
تنفّر:
دیگر فاکتور مهم در مدل آسیب پذیری شناختی تنفر است. تنفّر هيجاني بنيادي است كه مورد توجّه روان شناسان باليني قرار دارد. اگرچه باور بر اين است كه هيجان تنفّر نوعي هيجان وابسته به غذا است. داوي و همكارانش فرض كرده اند كه ويژگي هاي تنفّر انگيزي برخي از محّرك ها ممكن است عامل ِعلّي مهمّي در ايجاد ترس بدون توجّه به خطر بالقوه آن ها باشد(داوي ،1994- 1991؛ به نقل از آرمفيلد،2006)
فرض شده حالت هاي تنفّر يك محّرك خاصّ ناشي از تداعي بين محّرك و
1- بيماري
2- مكان هاي كثيف يا غذاي آلوده
3- محّرك هاي تنفّرانگيز خنثي مانند مدفوع، است.
با وجود اين كه تنفّر به عنوان عامل ايجاد ترس و حسّاسيّت تنفّر به عنوان ويژگي شخصيّتي بالقوه در تبيين ترسيدن يا نترسيدن از برخي ازحيوانات معقول به نظر مي رسد، امّا در اين مورد اشكالاتي نيز وجود دارد. اوّل اين كه مقياس هاي تنفّر و حسّاسيّت هاي تنفّر كه داوي به كار برده، از نظر روايي مورد ترديد هستند. براي مثال حسّاسيّت تنفّر نسبت به حيوانات به وسيله مقياسي كه ميزان آمادگي فرد در خوردن غذاي فاسد را مي سنجد اندازه گيري مي شود. دوم اين كه پژوهش هايي كه درباره تنفّر صورت گرفته، نتايج ضد و نقيضي داشته اند. داوي دريافت حتّي در گروهي از آزمودني ها كه به آن ها اطّلاعاتي درباره انتقال بيماري به وسيلة حيواني ناشناخته داده مي شود؛ ترس اين گروه بيشتر با ادراك آن ها از امكان حملة حيوان ارتباط دارد تا با ادراك آن ها از امكان انتقال آلودگي. همچنين آرنتز[15] وو همكارانش(1993؛ به نقل از آرمفيلد،2006) دريافتند تنفّر از عنكبوت نقش مهمّي در ترس از عنكبوت ها ندارد. البتّه در اين پژوهش برايي سنجش تنفّر تنها از يك پرسش استفاده شد(«وقتي عنكبوتي را مي بينيم مطمئنيم آن عنكبوت كثيف است») به همين دليل تكيه بر اين پژوهش ممكن است گمراه كننده باشد (آرمفيلد،2006).
با وجود مشكلاتي كه پژوهش هاي مرتبط با اجتناب از بيماري دارند، حداقل در مورد برخي حيوانات مي توان از مفهوم تنفّر و حسّاسيّت تنفّر استفاده كرد. براي مثال تاكر[16] و بند[17] (1997) دريافتند جنسيّت و حسّاسيّت تنفّر، ترس از حيوانات آسيب رسان را پيش بيني ميي كنند.ديويسون[18] و نيل[19] (1994؛ به نقل از آرمفيلد،2006) در پژوهشي به اين نتيجه رسيدند ترس آزمودني هايي كه همگي زن بودند ازز قورباغه ناشي از تنفّر آن ها از قورباغه بود و نه خطرناك بودن قورباغه.همچنين وودي[20] و همكارانش(2005) به اين نتيجه رسيدند كه درر مقايسه با اضطراب، تنفّر پيش بيني كنندة قوي تري براي اجتناب از عنكبوت است.
به طور كُلّي در مورد رابطة ترس و تنفّر دو ديدگاه رقيبب وجود دارد.برخي پژوهشگران از جمله داوي،ديونگ[21]،پيترز[22]،واندرهالن[23] و ماچت[24] معتقدند تنفّر عامل علّي در ايجاد ترس است.. امّا برخي ديگر از پژوهشگران مانند ترپ[25] و سالكوسكي[26] معتقدند ترس، گرايش تنفّر كُلّي را كه از قبل وجود دارد، تقويت مي كند. برر اساس اين ديدگاه واكنش تنفّر ممكن است بيانگر آسيب پذيري باشد نه عامل ِعلّي(ادواردز[27] و سالكوسكي،20066).
غيرقابل پيش بيني بودن
در حالي كه ادراك فرد از پيامد منفي يا آزارنده ممكن است در ايجاد ترس مهمّ باشد، سازوكارهاي ديگري هم وجود دارند كه در تبيين پيدايش ترس و اضطراب مهمّ به نظر مي رسند. يكي از متغيّرهايي كه به نظر مي رسد در ظهور و دوام ترس و اضطراب نقش داشته باشد، عدم پيش بيني پذيري است (زولنسكي[28] و همكاران، 2000) كه در مدل آسیب پذیری شناختی به آن اشاره شده است و ممكن است رابطة نزديكي با ترديد داشته باشد. هردوي اين متغيّرها برر فقدان دانش دربارة برخي جنبه هاي يك محّرك، از قبيل هويّت، حركت، يا مكان دلالت مي كنند. مطالعات زيادي رابطة بين عدم پيش بينيي پذيري و ترديد را با اضطراب و ترس نشان داده اند (باترفيلد[29]، 1988؛ به نقل از آرمفيلد،2006 ؛ كراسك[30]، و همكاران، 1993).يكي از جنبه هاي مهمّ عدم پيش بيني پذيري در مورد ديدن حيوانات، حركت حيوانات است. در پژوهش ليك[31] و همكارانش(1978؛ به نقل ازز آرمفيلد،2006) گروهي از آزمودني هايي كه متقاعد شده بودند حركات حيوانات مورد نظر، غير قابل پيش بيني است در مقايسه با آزمودنيي هايي كه متقاعد شده بودند كنش هاي حيوان قابل پيش بيني است، به طور معني داري سطوح بالاتري از ترس را هم از نظر شناخت و هم از جنبة زيست شناختي نشان دادند.
مركلباخ و همكارانش (1988؛ به نقل از آرمفيلد،2006) نيز در پژوهشي يه اين نتيجه رسيدند كه عدم پيش بيني پذيري ادراك شده، مانند خطرناكي ادراك شده، با ترس از موضوعات مختلف همبستگي دارد. بر اساس اين نتايج، اظهار شده است كه توزيع ناهموار محّرك هاي ترس آور، كه به طور معمول با نظريه آمادگي تبيين مي شد، ممكن است به طور برجسته اي ناشي از ادراك عدم پيش بيني پذيري اين محّرك ها باشد. همچنين در ادراك پيش بيني پذيري افراد فوبيك و غير فوبيك تفاوت وجود دارد.راچمن و كاك[32] (1992؛ به نقل از آرمفيلد،2006)) دريافتند آزمودني هايي كه ترس زيادي از مارها يا عنكبوت ها داشتند، در مقايسه با گروه كنترل، اين حيوانات را به طور معني داري كمترر قابل پيش بيني مي دانستند در حالي كه ماهيّت واقعي رابطة ترس و عدم پيش بيني پذيري مورد بررسي قرار نگرفته است، احتمالاً افزايش اطّلاعات دربارة حركات يك حيوان ترس آور موجب كاهش عدم پيش بيني پذيري ادراك شده مي شود كه آن نيز موجب كاهش ترس ذهني مي گردد. به نظر مي رسد اضطراب وابسته به نامعلوم يا غير قابل پيش بيني بودن رويدادها بازتاب ويژگي هاي زيستي ارثي باشند. براي مثال گانر[33] و همكارانش(1984؛ به نقل از آرمفيلد،2006) در يك بررسي دريافتند نوزادان يك ساله هنگام بازي با اسباب هايي مكانيكي، از اسباب بازي هايي كه به طور ناگهاني و پيش بيني نشده شروع به حركت مي كنند بيشتر مي ترسند تا اسباب بازي هايي كه طبق يك برنامه پيش بيني شده شروع به حركت مي كنند. جالب اين كه پيش بيني پذيري طول مدّت زماني كه اسباب بازي در حركت است، رابطه اي با ترس ندارد. اين به آن معني است كه تنها برخي از جنبه هاي عدم پيش بيني پذيري يك محّرك در ايجاد ترس مهمّ است.
به نظر مي رسد چندين بعد براي عدم پيش بيني پذيري و عدم اطمينان وجود دارد. براي مثال در مورد يك محّرك خاصّ اين ابعاد عبارتند از: (1) ترديد در هويّت و در نتيجه در آسيب رساني بالقوه محّرك؛ (2) غير قابل پيش بيني بودن محّرك؛ (3) غير قابل پيش بيني بودن يا نامعلوم بودن مواجهه با محّرك؛ (4) غير قابل پيش بيني بودن نزديك شدن محّرك يا سعي در حمله به انسان؛ (5) غير قبل پيش بودن مدّت مواجهه؛ (6) غير قابل پيش بيني بودن شدّت يك رويداد آزارنده؛ (7) غير قابل پيش بيني بودن ميزان آسيب واقعي در صورت برخورد با محّرك. احتمالاً برخي از اين جنبه ها در تعيين ترسناك بودن محّرك مهم تر از ساير جنبه ها بوده و همچنين تفاوت هاي فردي در اهمّيّت دادن به جنبه هاي مختلف وجود دارد. با وجود حمايت هاي تجربي و مشهود از عدم پيش بيني پذيري به عنوان يك متغيّر وابسته به ترس، توجّه نظريِ نسبتاً كمي در مورد رابطة آن با هراس هاي خاصّ صورت گرفته است.
علاوه براين در حالي كه جنبه هاي زيادي از محّرك هاي ترسناك در مورد اضطراب مورد پژوهش قرار گرفته، پژوهشگران از يافتن جنبه هاي اصلي ناتوان بوده اند. براي مثال دوگان[34] و توماس[35](1992؛ به نقل از آرمفيلد،2006) دريافتند بزرگسالاني كه به شدّت از سگ مي ترسند در مقايسه با آن هايي كه ترس كمي از سگ دارند، بيشتر از پارس سگ، حركات ناگهاني سگ، قاپيدن چيزي از سوي سگ، خرناس كشيدن و بالا پريدن سگ مي ترسند. امّا دلايلي كه در پس اين قبيل ترس هاست مورد پژوهش قرار نگرفته است. براي مثال احتمال زيادي وجود دارد خرناس كشيدن رويدادي ترسناك باشد، زيرا نشان دهنده پرخاشگري و بنابراين نشانة خطر است. از طرف ديگر ترس از حركت هاي ناگهاني، ممكن است بر ترس از غير قابل پيش بيني بودن سگ ها دلالت كند و ترس از ناتواني از فرار كردن اگر سگ بخواهد حمله كند.
آخرين چيزي كه در مورد عدم پيش بيني پذيري در تعيين ترس شايان ذكر است، اين است كه پيش بيني پذيري يك محّرك ممكن است آزارنده يا آرامش دهنده باشد. براي مثال يك مار ممكن است در عملي قابل پيش بيني، هنگام مواجهه با انسان فرار كند يا به انسان حمله كند. بنابراين نمي توان فرض كردكه پيش بيني پذيري لزوماً ماية تسلّي است در حقيقت عدم پيش بيني پذيري طيفي از پيش بيني خوب تا پيش بيني آزاردهنده و درجات مختلفي از عدم پيش بيني پذيري بين اين دو را در بر مي گيرد. (زولنسكي[36] و همكاران، 2000؛ آرمفيلد وو همكاران،20088).
غير قابل كنترل
متغيّر ديگر آسیب پذیری شناختیكه به نظر مي رسد با ترس و اضطراب رابطه داشته باشد، مهار ناپذيري يا عدم قابليّت كنترل است. كنترل را مي توان به عنوان اعتقاد فرد به اين كه پاسخي را كه مي تواند بر آزارنده بودن يك رويداد تأثير بگذارد، در اختيار خود دارد تعريف كرد. اگرچه ممكن است فقدان كنترل به خودي خود براي خيلي از افراد اضطراب برانگيز باشد، در مورد يك محّرك خاصّ ابعاد مختلفي از عدم كنترل وجود دارد. به طور مثال اين ابعاد مي تواند شامل موارد زير باشد:
- ناتواني در كنترل كردن حركت، رفتار، يا نزديك شدن يك محّرك
- فقدان كنترل فرد بر پاسخ خود در مواجهه با يك محّرك
- ناتواني در كنترل هنگام مواجهه با محّرك
- ناتواني در پرهيز از مواجهه، يا پايان دادن به مواجهه با يك محّرك
به نظر مي رسد كنترل بر يك محّرك آزارنده مي تواند پاسخ هاي زيست شناختي مختلف را در مقايسه با حالت فقدان كنترل، كاهش دهد. براي مثال ويس[37] (1968و1971) دريافت موش هايي كه ضربه هاي غير قابل كنترل را تحمّل مي كردند در مقايسه با موش هايي كه ميي توانستند فرار كنند، بيشتر به زخم معده دچار مي شدند. ميلر[38] در بررسي منابع پژوهشي اين موضوع دريافت كه كنترل ابزاري در موردد رويدادهاي محيطي آزارنده به كاهش انگيختگي شديد و در حال انتظار منتهي مي گردد. ملويل[39] گزارش كرد زناني كه ترس از پروازز داشتند، نداشتن كنترل بر سرنوشت خود حين پرواز را عامل ترس خود مي دانستند. بندورا دريافت افرادي كه خودشان را در كنترلل رويدادهاي بالقوه آزارنده ناتوان مي ديدند، اين رويدادها را نگران كننده و داراي پيامدهاي آسيب رسان تصوّر مي كردند و پاسخ هاي اجتنابي وابسته به ترس نسبت به اين رويدادها نشان مي دادند (ميلر،1979؛ ملويل،1977؛بندورا،1983؛ به نقل از آرمفيلد،2006).
با وجود پژوهش هاي حمايت كننده، نتايج پژوهش هاي مربوط به نقش علّي كنترل در مورد ترس متناقض هستند. براي مثال برخي پژوهش ها نشان داده اند كنترل پذيري ادراك شده ماهيّت آزارنده يك محّرك تنش زا را كاهش مي دهد(گيير[40] و مايسل[41]،1972؛ گلاس[42] و همكاران،1971). از طرفي در پژوهش هاي ديگري مانند پژوهش كراسك و همكارانش رابطة معني داري بين كنترل ادراك شده وو ترس يافت نشد. البتّه كراسك و همكارانش در تبيين اين نتيجه اظهار مي دارند شايد اين عدم رابطه به علّت عدم تناسب مدّت مشاهدة محّرك ترسناك (در اين جا عنكبوت) با نگراني واقعي آزمودني ها دربارة محّرك ترسناك باشد (كراسك و همكاران،1991).
رابطة عدم قابليّت كنترل و عدم پيش بيني پذيری
يكي از مشكلاتي كه در بررسي عدم قابليّت كنترل وجود دارد اين است كه اين سازه تا حدّي با عدم پيش بيني پذيري همپوشي دارد. در خيلي از موارد كنترل داشتن بر تحويل يا دريافت يك محّرك آزارنده، به كاهش پيش بيني پذيري منتهي مي شود. برخي نظريه پردازان مانند آوريل[43] ، بر اين باورند كه اين ويژگي جزء پيش بيني پذيري است كه اهمّيّتي اساسي در اثرات ضد اضطرابي كنترل نشان ميي دهد. در مقابل، سليگمن اظهار مي دارد داشتن كنترل، پيامدهاي مهمّي در پس پيش بيني پذيري دارد. در حمايت از اين طرح اخير گيير وو مايسل(1972) دريافتند كنترل داشتن بر ارائه تصاوير آزارنده، در مقايسه با اطّلاع داشتن از زمان ارائه تصاوير آزارنده، به پاسخ رسانايي پوستي پايين تري منجر مي شود.
تركيب خطرناكي ادراك شده، تنفّرانگيزي ادراك شده، مهار ناپذيري ادراك شده و پيش بيني ناپذيري ادراك شده، در بطن ترس ها قرار دارد. اين متغيّرهاي وابسته به ترس كاملاً مستقل نيستند، امّا در ايجاد آسيب پذيري ادراك شده فرد مشاركت دارند.در حقيقت، ادراك خطر، تنفّر، عدم پيش بيني پذيري و عدم كنترل پذيري در مورد ماهيّت آزارندة آسيب پذيري، جدايي ناپذير به نظر مي رسند. بنابراين مي توان چنين فرض كرد ، ترس از حيوانات، رانندگي، ارتفاع، طوفان و خيلي از موقعيّت هاي ديگر را مي توان در قالب ادراك عدم كنترل پذيري، خطر، تنفّر، و عدم پيش بيني پذيري مرتبط با آن ها مفهوم سازي كرد (آرمفيلد،2006).
اصطلاح «آسيب پذيري» اخيراً به وسيلة پژوهشگران در الگوي هاي مختلف اختلال هاي روان شناختي به كار گرفته شده، براي مثال، آسیب پذیری شناختی يكي از مفاهيم مهمّ در نظريه هاي شناختي افسردگي است (بيورز[44] ، 2005؛ شر[45] و همكاران، 2005؛تيمبرمات[46] وو بريت[47]، 2004).آسيب پذيري ادراك شده يك احساس هيجاني و انگيزشي عميق است كه تجربة آمادگي براي يك پيامد آزارنده را باز نمايي مي كند. مينكا[48] و كيلسترم[49](1978؛ به نقل از آرمفيلد،2006) يكي از اوّلين تلاش ها را براي ارتباط دادن عدم پيش بيني پذيري و عدم كنترل پذيري رويدادهاي آزارنده با آسيب شناسي روان انسان انجام داده اند. آن ها در بررسي منابع پژوهشي روان رنجوري تجربي اظهار كردند اين وضعيّت كه شامل اختلال شناختي، عاطفي و جسمي در جان دار است، ناشي از عدم كنترل و عدم توانايي پيش بيني رويداد آزارنده است. عدم كنترل پذيري وعدم پيش بيني پذيري ممكن است به شيوه اي پيچيده و نا شناخته به اضطراب و افسردگي منتهي شود. مهم ترين شاهد براي رابطة بين متغيّرهاي آسيب پذيري شناختي و ترس از پژوهش آرمفيلد و ماتيسك[50] (1996) به دست آمده كه رابطه بين هر يك از اين متغيّرها و ترس را بررسي كرده اند. در اين پژوهش متغيّرهاي آسیب پذیری شناختی واريانس ترس را تبيين مي كنند.
واكنش مؤثر خودكار[51]
طرح واره شناختی به طور خودكار و به دو شيوه فراخوانده مي شود. اوّلين فرآيند واكنش مؤثّر خودكاراست كه شبيه به فرآيندي است كه اهمان توصيف كرده است. به اين ترتيب كه غير ارادي و غير منطقي بودن ماهيّت پاسخ وابسته به ترس در مقابل ادراك محّرك وابسته به ترس، ناشي از فرآيندي ناهشيار است (اهمان و همكاران،1985؛ به نقل از آرمفيلد،2006).
ارزيابي شناختي كُلّي[52] در مدل آسیب پذیری شناختی
دومين فرآيندي كه به نظر مي رسد به دنبال ادراك محّرك و فعّال شدن خودكار طرح واره آسيب پذيری رخ مي دهد، پردازش شناختي و كنترل شده محّرك و اهمّيّت كُلّي آن براي فرد است.ارزيابي شناختي كُلّي آخرين مجموعه از فرآيندهايي است كه قبل از آمايه پاسخ هوشيار فرد شروع شده و ممكن است شامل آميزه اي از ارزيابي هاي هشيار، نيمه هشيار، ناهشيار باشد (آرمفيلد،2006).
خلاصة الگوي آسیب پذیری شناختی
تصوير زیر نمايش طرح كُلّي عوامل مربوط به آسيب شناسي مرتبط با الگوي آسیب پذیری شناختی را نشان مي دهد. به طور خلاصه، يك محّرك به صورتي ناهشيار و خودكار موجب راه اندازي الگويآسیب پذیری شناختی مخصوص خود مي شود.اين الگو شامل ادراك عدم پيش بيني پذيري و عدم كنترل پذيري محّرك، به همراه احتمال بالقوه پيامد هاي منفي آن بوده كه ممكن است با عامل خطر و تنفّر مرتبط باشد. محتواي اين طرح وارة شناختي بر پاية تجربه هاي آموخته شده در مورد محّركي خاصّ بوده و به واسطة تفاوت هاي شخصيّتي مختلف تعديل مي گردد. به مجرد فعّال شدن طرح واره آسيب پذيري دو فرآيند موازي رخ مي دهد.اوّلي واكنش مؤثّر خودكار سريع است كه موجب مي شود افراد پاسخ هاي فوري ترس را از خود نشان دهند. فرآيند ديگر، ارزيابي شناختي است كه نسبتاً كندتر عمل مي كند. عوامل شناختي مختلف ديگري نيز از قبيل سوگيري توجّهي بر ارزيابي شناختي كُلّي تأثير گذاشته و تا حدّ كمتري موجب برانگيختن واكنش خودكار پيش از توجّه مي شوند. آمايه پاسخ ناشي از اين فرآيند، پاسخ هاي شناختي، هيجاني، زيست شناختي و رفتاري را در بر مي گيرد. تعبير پيامد اين تعامل به طرح وارة آسيب پذيري باز خورد داده و فرآيند شناختي را تعديل مي كند (آرمفيلد،2006).
تصوير الگوي آسیب پذیری شناختی سبب شناسي ترس و فرآيند ايجاد ترس

مقايسه آسیب پذیری شناختی با نظريه چند سطحی بارلو[53]:
بارلو اظهار كرد ادراك آشفته در افراد داراي آسيب پذيري هاي زيست شناختي و روان شناختي موجب تشديد پاسخ هشدار در طول تجربه ترسناك مي شود. بعداً بارلو فرض كرد حس پيش بيني نا پذيري و كنترل ناپذيري عوامل مركزي اضطراب هستند و فرض كرد كه تعامل مجموعه اين آسيب پذيري ها يا حسّاسيّت هاي ارثي با ايجاد اضطراب رابطه دارند.اينها آسيب پذيري هاي ارثي يا زيستي تعميم يافته، آسيب پذيري هاي روان شناختي تعميم يافته و آسيب پذيري هاي روان شناختي ويژه هستند. سومين مجموعه آسيب پذيري عواملي هستند كه موجب ايجاد اختلال هاي اضطرابي ويژه اي چون بدكاري جنسي مي شود(بارلو،1988و2003؛به نقل از آرمفيلد،2006).
با وجود اشاره به آسيب پذيري هاي روان شناختي، بين نظرية بارلو و نظريه آسیب پذیری شناختی مورد نظر اين پژوهش، تفاوت هاي مهمّي وجود دارد. براي مثال، بارلو هنوز تكيه زيادي بر نظرية رفتاري دارد، در جاهاي مختلفي علل ترس ها را تركيبي از آسيب پذيري زيستي و تكاملي و شيوه هاي يادگيري از طريق شرطي سازي، يادگيري مشاهده اي و انتقال اطّلاعات توصيف مي كند.
امّا مهم ترين تفاوت نظريه بارلو و نظريه آسيب پذيري سه گانه با الگوي آسیب پذیری شناختی اين است كه بارلو عدم پيش بيني پذيري و عدم كنترل پذيري را تمركز زياد بر تهديد يا خطر احتمالي در آينده مي داند كه منتهي به ترس و اضطراب مي شود. يك ناتواني ادراك شده براي تأثير گذاري بر رويدادها و پيامدهاي ناشي از موضوعات بيمناك، در الگوي آسیب پذیری شناختی، مانند خطرناكي و تنفّر انگيزي به خودي خود پيامد هاي آزارنده محسوب شده و نه تنها به طور مستقيم با آمايه پاسخ ترس رابطه دارد بلكه به ادراك رويداد يا محّرك نيز پس خورد مي دهد (آرمفيلد،2006).
[1] -Kendall
[2] -Ingram
[3] -fear relevant
[4] - lability
[5] - extroversion
[6] - neuroticism
[7] - self mastery
[8] - disgust sensitivity
[9] -locus of control
[10] -woody
[11] -Taylor
[12] - Lipsitz
[13] - Levy
[14] - Marteau
[15] - Arntz
[16] - Tucker
[17] - Bond
[18] - Davison
[19] - Neale
[20] -Woody
[21] -Deiong
[22] -Peters
[23] -Vanderhallen
[24] -Matchett
[25] -Thorpe
[26] -Salkovskis
[27] - Edwards
[28] - Zvolensky
[29] - Butterfield
[30] - Craske
[31] -Lick
[32] - Cuk
[33] - Gunner
[34] -Doogan
[35] -Thomas
[36] - Zvolensky
[37] -weiss
[38] - Miller
[39] - Melwille
[40] - Geer
[41] - Maisel
[42] - Glass
[43] - Averill
[44] -Beevers
[45] -Scher
[46] -Timbremoht
[47] -Braet
[48] - Mineka
[49] - Kihlstrom
[50] - Mattiske
[51] - automatic affective reaction
[52] - general cognitive evaluation
[53] - Barlow
