آنا فروید (روانکاوی کلاسیک اطفال و مکانیزم های دفاع روانی)

آنا فروید (Anna Freud ، ۱۸۹۵-۱۹۸۲) که یکی از موسسین و بنیانگذاران روانکاوی اطفال به شمار می رود، تحت تأثیر پدرش و محبت عمیقی که به وی داشت به سوی روانکاوی جذب شد. بعضی برای افکار خود وی اصالتی قائل نبوده و بیان می کنند که او از سفره گسترده پدر تغذیه کرده است، اما زمانی که به کارها و آثار منتشر شده وی پس از مرگ پدر نگاه کنیم، چنین دیدگاهی عادلانه به نظر نمی رسد. هر چند وی به نظرات پدر خود وفادار ماند اما آنها را به صورت گسترده تری مطرح و بر جنبه هایی که فروید در زمان حیات خود فرصت نیافت که به آنها بپردازد تأکید کرد. اهمیت وی بیش از همه در درمان و روانکاوی کودکان تجلی پیدا می کند.

در تاریخ روانکاوی کودک به اولین نامی که برخورد می کنیم «هانس کوچک (Little Hans)» است. پدر وی که پزشک بود به فروید مراجعه کرد و از ترس شدید پسرش از اسب سخن گفت. فروید، پدر را تشویق نمود که تحت نظارت وی، روانکاوی کودک را آغاز کند. به تدریج روشن شد که ترس واقعی کودک که به طور نمادین در ترس از اسب متجلی شده، ترس از پدری سلطه گر است و با روشن شدن این مطلب هانس از ترس خود رهایی یافت.از همان کودکی ارتباط نزدیکی با مادر و خواهران خود نداشت و در مدرسه به عنوان کودکی سرکش و یاغی مشهور شد. نزدیکی به پدر چنان بود که وی را از ازدواج بازداشت. برخی می گویند که خود فروید نیز در این میان بدون تأثیر نبوده است، از جمله به خواستگاری ارنست جونز از آنا و مخالفت پدر اشاره می کنند و برخی خبر از تمایلات هم جنس خواهانه در او می دهند. به عنوان یک معلم مدرسه چندی به کار مشغول شد اما به علت بیماری تنفسی ناشی از ابتلا به سل و آنفولانزا معلمی را کنار گذاشت و خود را یکسره وقف روانکاوی کرد. او تصمیم گرفت که توسط پدر تحت روانکاوی قرار گیرد و به کار با کودکان که در سالهای پس از جنگ اول جهانی با مشکلات زیادی مواجه بودند علاقه مند شد.

در ۱۹۱۹ هرمیون فون هاگ هلموت (Hermione von Hug Hellmuth) که روانکاوی وینی بود دریافت که کودکان بیش از آنکه از طریق کلامی به بیان دنیای درون خود بپردازند، بوسیله بازی این کار را می کنند و در کتاب خود به این نکته اشاره کرد که بازی راهی برای نفوذ به دنیای ناخودآگاه کودکان است. کارهای او بیانگر آغاز بازی درمانی است. هلموت کودکان زیر شش سال را درمان نمی کرد و سیستمی را نیز برای درمان کودکان ابداع ننمود. این دو وظیفه بر دوش آنا فروید و ملانی کلاین گذاشته شد که به عنوان دو فرد تأثیر گذار در روانکاوی کودک اهمیت خویش را تا به امروز حفظ کرده اند.

بر خلاف کلاین که اعتقاد به تعبیر و تفسیر لایه های عمیق ناخودآگاه در جریان درمان کودکان داشت و این کار را از طریق تجزیه و تحلیل بازی های آنها که جایگزین روش تداعی آزاد بزرگسالان بود انجام می داد، آنا فروید با تأکید بر این مطلب که ساختار ایگوی کودک ساختاری در حال تکامل است بیان نمود که درمانگر علاوه بر نقش تفسیری باید نقشی آموزشی نیز در درمان داشته باشد. او چنین اعتقاد داشت که کودک بوسیله بازی، خود را با واقعیت پیرامونش سازگار می کند.

اگر کودکی دو اتومبیل اسباب بازی خود را به هم بزند ضرورتاً به معنی آن نیست که در حال تقلید صحنه اولیه (primal Scene)، (تصویر مربوط به رابطه جنسی والدین که در ذهن کودک از دید روانکاوان سنتی، حک شده است. این تصویر می تواند تصویری واقعی و یا ناشی از تخیلات کودک باشد.) است، بلکه این می تواند بیانگر کوششی در جهت بازسازی صحنه ای باشد که در واقعیت شاهد آن بوده است.

اریکسون نیز بیان می کند که بازی تنها وسیله ای برای تجلی تمایلات ناخودآگاه نیست بلکه توسط آن، کودک صحنه های اضطراب زای گذشته خود را نیز بازسازی می کند تا بر آنها تسلط یابد. آنا فروید والدین را نیز در درمان مشارکت می داد و آنها گزارش اتفاقاتی را که به نحوی می توانست بر محتوی بازی کودک اثر بگذارد به او می دادند.

او رشد روانی کودک را بر اساس کلام وی، چگونگی روبرو شدنش با محیط ناآشنا، رابطه با کودکان دیگر، تحمل دوری از مادر، استفاده خلاقانه از وسایل بازی و کنترل دفع ادرار و مدفوع ارزیابی می کرد. در روش درمانی وی، تصحیح محرومیت های عاطفی گذشته کودک اهمیتی اساسی دارد. او باور داشت که کودک زمانی می تواند دوری از مادر را تحمل کند که دیدی مثبت و اطمینان بخش از وی در خود بوجود آورد.

آنا فروید و زیگموند فروید

در کتاب خود «ایگو و ساز و کار دفاع (Ego and the mechaism of defences)» در ۱۹۳۶ سعی در روشن کردن وضعیت ایگو در نظریه روانکاوی معاصر کرد. او در این کتاب، ساز و کارهای دفاعی ایگو را که بواسطه آنها گرایشات و تمایلات ناخواستنی از هشیاری دور می شوند شرح می دهد. پدر او قبلاً به این ساز و کارها اشاره کرده بود.

اولین و اساسی ترین ساز و کار دفاعی، سرکوبی (Repression) است که ایگوی ضعیف کودک در مقابل تکانه هایی منشاء گرفته از محیط به کار می گیرد. کودک ضعیف تر از آن است که بتواند در مقابل این تکانه ها مقاومت کند و به محض ورود به آگاهی به عمل تبدیل می شوند. سرکوبی تنها راه حلی است که در این مرحله می تواند به خدمت گرفته شود. علاوه بر سرکوبی، ساز و کارهای دفاعی ثانویه نیز در مراحل بعد مطرح می شوند. سرکوبی هرگز کامل نیست و این شیوه های دفاعی برای مقابله با عناصر ناخودآگاه که گهگاه حضور خود را به آگاهی تحمیل می کنند ضرورت پیدا می کنند. از جمله این روشها می توان به توجیه عقلی (Rationalization)، جبران افراطی (Overcompensation)، فرافکنی (Projection)، برگرداندن تکانه به سوی خود (Turning impulses against the self) و جدا کردن (Isolation) اشاره کرد.

آنا فروید برای اولین بار ساز و کار دفاعی «همانند سازی با پرخاشگر (Identification with aggressor)» را مطرح کرد. هراس از بروز خشم نسبت به فردی قدرتمند و پرخاشگر موجب همانند سازی با وی می شود و خشم سرکوب شده بر علیه یک قربانی بی دفاع بکار گرفته می شود. در اردوگاههای آلمان نازی مثالهایی چند از این شیوه مشاهده شد که زندانی ناتوان از مقابله با زندانیان به رویارویی با همبندان خود اقدام می کند. علاوه بر این، شیوه های دفاعی دیگری نیز چون انکار (Denial) و نوع دوستی (Altruism) در کتاب او مطرح شدند.

اهمیت توضیح آنا فروید از ساز و کارهای دفاعی در این نکته قرار داد که او توجه را از تجزیه و تحلیل نهاد و محتوای مواد سرکوب شده به مطالعه روندهای پویایی که ایگو برای حفظ انسجام فرد در پیش می گیرد، معطوف کرد. وی به این نکته اشاره می کند که در نظرات اولیه روانکاوی هر گونه کوششی مبنی بر در نظر گرفتن یک ماهیت مستقل برای ایگو، برچسب ارتداد می خورد.

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
RSS
Follow by Email
Facebook
Google+
http://ravanrahnama.ir/anna-freud/
Twitter
LinkedIn

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.