جرات ورزی ، پرخاشگری و انفعال : تعریف و ویژگی ها

جرات ورزی (ابراز وجود) : تعریف و ویژگی ها

 جرات ورزی را می توان از دیدگاه های مختلف و به طور نسبتاَ متمایز از یکدیگر مورد مطالعه و بررسی قرارداد. به عنوان مثال اسمیت[۱](۱۹۷۵) بر رفتار جرأت ورزانه به عنوان یک حقّ اساسی برای هر فرد تأکید دارد. از نظر وی فرد حق دارد درباره رفتار، تفکّر و عواطف خویش قضاوت کند و مسؤولیّت مطرح کردن آن و پیامدهای مترتّب بر آن را بپذیرد(راکوز[۲]، ۱۹۹۱).

این در حالی است که برخی از تعاریف روی ابراز هیجان ها به عنوان عنصر کلیدی در جرأت ورزی تأکید می کنند. تعریف ولپه از جرات ورزی از این گونه تعاریف است. ولپه(۱۹۷۳) جرات ورزی را “…ابراز مناسب هر گونه هیجان غیر از اضطراب به شیوه ای که از نظر اجتماعی قابل قبول باشد” تعریف می کند. از نظر وی جرات ورزی ورزی چندین طبقه از رفتارهای هیجانی را در بر می گیرد. شایع ترین این طبقه ها رفتار مخالفتی(ایستادگی برای حقوق مشروع) است. انواع رفتارهای مخالفتی، خارج از چارچوب جرأت ورزی شامل رفتارهای تحریک آمیز، پرخاشگرانه، خصومت آمیز و اغلب توأم با طعنه است(ولپه، ۱۹۷۳).

به نظر می رسد بهترین تعریف جرات ورزی  از این دیدگاه را ریم و مسترز[۳](۱۹۷۹) مطرح کرده اند. از نظر آن ها رفتار جرأت ورزانه رفتاری بین فردی است که مستلزم صداقت و ابراز نسبتاً مستقیم تفکّرات و احساسات است، که از نظر اجتماعی مناسب بوده و در آن احساسات و رفاه دیگران لحاظ می گردد(ریم و مسترز، ۱۹۷۹ به نقل از راکوز، ۱۹۹۱).

نوع سوّم تعریف متّکی بر حقوق و ابراز هیجان ها هر دو است. تعریف لنگ و جاکوبوسکی[۴] (۱۹۷۶) از جرات ورزی را می توان از این نوع دانست.”جرات ورزی مستلزم گرفتن حقّ خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه است، به نحوی که حقوق دیگران را زیر پا نگذاریم. آلبرتی و آمونز (۱۹۸۲) نیز جرات ورزی  را رفتاری می دانند که شخص را قادر می سازد به نفع خودش عمل کند، بدون هر گونه اضطرابی روی پای خود بایستد، احساسات واقعی خود را صادقانه ابراز کند و ضمن احترام به دیگران حقوق خود را احقاق کند(هارجی[۵] و همکاران، ۱۳۸۴).

سرانجام چندین تعریف کاربردی در ادبیّات جرات ورزی پیشنهاد شده است. هایمبرگ، مونت گومری، مادسن و هایمبرگ[۶](۱۹۷۷)رفتار جرأت ورزانه را به عنوان”حلّ مسأله مؤثّر[۷]” تعریف کرده اند. ریچ و شرودر[۸](۱۹۷۹) پیشنهاد کرده اند که رفتار جرأت ورزانه”مهارت جستجو، حفظ یا افزایش تقویت در شرایط بین فردی به واسطه ابراز کردن احساسات یا خواسته ها است به طوری که مانع از دست دادن تقویت و پاداش شود و نیز مانع افزایش تنبیه گردد”(راکوز، ۱۹۹۱).

برخی از تعاریف جرات ورزی را نوعی مداخله اوّلیّه و اصلی برای سازگاری با دنیای جدید می دانند و مطابقت آن را با نیازهای مردم در محیط ناپایدار و پر هرج و مرج امروزی مورد تأکید قرار می دهند. اس تی لورنس[۹] در این چارچوب جرات ورزی را تعریف می کند. وی مفهوم جرات ورزی را مهارتی آموخته شده برای سازگار کردن رفتار شخص با مطالبات شرایط بین فردی می داند تا جایی که پس آیند های مثبت به حدّاکثر رسیده و موارد منفی به حدّاقل کاهش یابد(جلالی ۱۳۷۶). در تمامی این تعاریف راحت بودن دیگران مورد ملاحظه قرار می گیرد. این امر حاکی از یک رفتار مسؤولانه است، و بر اساس آن ابراز احساس ها و اعمال خواسته های خود نباید با خدشه وارد کردن بر حقوق دیگران و یا سؤ استفاده از دیگران که نمونه هایی از رفتار پرخاشگرانه به حساب می آیند؛ همراه شود. به این مفهوم که در رفتارهای جرأت مندانه تنها این صراحت و قاطعیّت پیام های ارسال کننده پیام نیست که دارای اهمیّت است، بلکه فرد جرأت ورز همواره نگران احساسات دیگران نیز هست. در واقع بین رفتارهای جرأت ورزانه و گستاخی تمایز وجود دارد.

ویژگی های جرات ورزی (ابراز وجود)

جرات ورزی به عنوان یک مهارت اجتماعی، دارای ویژگی هایی است و افراد دارای این رفتار، از مهارت های کلامی و غیر کلامی خاصّی برخوردارند. لازاروس[۱۰](۱۹۷۳) اوّلین کسی بود که دسته ای از پاسخ های ویژه که رفتار جرأت ورزانه را می توان بر اساس آن ها توصیف کرد شناسایی کرد: توانایی نه گفتن، توانایی تقاضا کردن یا سؤال پرسیدن، توانایی بیان احساسات مثبت و منفی، توانایی شروع کردن، ادامه دادن و خاتمه گفتگوها. گالازی و گالازی[۱۱](۱۹۷۷)این موارد را تا به نه طبقه افزایش دادند: تعریف کردن و تعریف شنیدن از دیگران، تقاضا کردن، آغاز کردن و ادامه دادن گفتگوها، ایستادگی برای حقوق، ردّ تقاضا و ابراز نظرات شخصی، ابراز ناخشنودی، خشم و ابراز احساسات مثبت(راکوز، ۱۹۹۱). لیزاراج، اوگارته، کاردله-الاوار، ایریارته و باکودانو[۱۲](۲۰۰۳) نیز مواردی از قبیل، چگونگی حلّ و فصل مسائل و مشکلات ویژه اجتماعی، توانایی مقاومت در برابر فشار گروه، داشتن احساسی قوی از هویّت و آزادی در انتخاب و عمل، انجام مقایسه های مثبت، به دست آوردن حمایت و پذیرش دیگران، و به این ترتیب اجتناب از طرد اجتماعی را از جمله ویژگی های دیگر افراد جرأت ورز می دانند(لیزاراج و همکاران، ۲۰۰۳).

پژوهشگران این حیطه موارد فوق الذکر را در قالب هشت ویژگی طبقه بندی کرده اند و آن را مبنای تهیّه پرسش نامه هایی در این زمینه قرار داده اند. این ویژگی ها عبارتند از:

۱-ردّ تقاضای غیر منطقی دیگران بدون اضطراب و ناراحتی.

۲-بیان برخی محدودیّت های شخصی، نظیر پذیرش بی اطّلاعی در برخی زمینه ها، آمادگی برای مورد تأیید قرار نگرفتن، پذیرش این که گاهی ممکن است تقاضایشان رد شود و یا پاسخ نه بشنوند.

۳-آغازگری در روابط اجتماعی، شروع صحبت با غریبه ها.

۴-ابراز احساسات مثبت، پذیرش تمجید نسبت به خود، احساس راحتی در ارتباط با جنس مخالف.

۵-انتقاد، رفتار مخالفتی، پافشاری بر عقیده، اعتراض کردن.

۶-تفاوت با دیگران، درخواست تغییر رفتار از دیگران، مقاومت در برابر تحمیل ارزش های دیگران و اجتناب از آسیب رساندن به احساسات دیگران.

۷-ابراز وجود در موقعیّت های شغلی، تحصیلی و اجتماعی، آمادگی برای ابراز عقیده و نظر.

۸-ارائه باز خورد منفی، توانایی در گفتن پاسخ نه در صورت لزوم (اسماعیل زاده،۱۳۸۴؛ به نقل از جلالی، ۱۳۷۶).

غالب پژوهشگران عقیده دارند، بیان عواطف و ابراز مخالفت دو ویژگی اساسی جرات ورزی به شمار می روند. با این حال بین رفتار مخالفتی در جرات ورزی با دیگر رفتارهای مخالفتی نظیر پرخاشگری، تندی، سرزنش و رفتار ناگهانی و انفجاری مرز متمایزی وجود دارد. رفتارهای مخالفتی از نوع دوّم که با تعدّی به حقوق دیگران توأم هستند در گروهی از رفتارهای غیرجرأت ورزانه موسوم به رفتارهای پرخاشگرانه قرار می گیرند.

ویژگی های غیرکلامی رفتارهای جرات ورزانه

 ارتباط جرأت ورزانه تنها به وسیله محتوای کلامی سنجیده نمی شود، بلکه همچنین به وسیله رفتارهای غیرکلامی و زبان بدنی همراه با آن نیز مورد ارزیابی قرار می گیرد. زبان بدنی[۱۳] (اندام گفتاری) روشی است که با استفاده از اعضاء بدن خود با دیگران ارتباط برقرار می کنیم. ما این کار را با آگاهی از حرفی که بدنمان به دیگران می زند و آگاهی از پیامی که دیگران به ما می دهند انجام می دهیم. با استفاده از این روش می توانیم مستقیماً، صادقانه، و صریحاَ با دیگران صحبت کنیم و احساساتمان را ابراز نمائیم(ریس و گراهام[۱۴]، ۱۹۹۱).

وضعیّت بدنی مناسب و تماس چشمی از جمله ویژگی های ضروری در اجرای پاسخ های جرأت ورزانه مناسب هستند. وضعیّت بدنی مطلوب در رفتارهای جرأت ورزانه شامل حالتی توأم با آرامش و تمرکز در مقابل وضعیّت بدنی شدیداً خشک و غیرمنعطف است که ممکن است اضطراب یا خودرأیی را القاء کند. رفتارهای غیر کلامی مهمّ دیگر شامل تظاهرات چهره ای و حرکات بدن و ژست ها است. تظاهرات چهره ای باید با محتوای ارتباط جرأت ورزانه مطابقت داشته باشند، نه این که القاء کننده اضطراب، شادمانی و یا خشمی دروغین و ساختگی باشند. حرکات بدن که نشان دهنده عدم اطمینان و عصبی بودن است(فشردن دست) و حرکاتی که خشم و تسلّط طلبی را منتقل می کنند(تجاوز به فضای شخصی دیگران ) به هیچ وجه با رفتارهای جرأت ورزانه مطابقت ندارند. یک رفتار جرأت ورزانه از نظر وضوح و شکل ارتباط نیز دارای اهمیّت است. تن صدا و روانی در بیان تضادها یا ردّ آن نیز اهمیّت زیادی دارد. به طور کلّی تقاضای جرأت ورزانه به وسیله منطقی بودن و وضوح رفتارهای مورد تقاضا مشخّص می شود. همچنین لحنی که با آن تقاضا صورت می گیرد باید اهمیّت تقاضا را منتقل کند، هر چند لحن نباید در ارتباط با تقاضای مورد نظر امری باشد(داکورث[۱۵]، ۲۰۰۳).

رز و ترایون[۱۶](۱۹۷۹) با انجام یک بررسی نظام دار و کنترل شده متوجّه شدند که رفتارهای زیر نشانه ابراز وجود در روابط بین فردی هستند:

صحبت کردن با صدای بلند

کم بودن مدّت نهفتگی پاسخ (مکث ۱۶ثانیه ای پیش از پاسخ دادن نشانه عدم ابراز وجود است، در حالی که مکث ۳تا ۴ ثانیه ای نشانه ابراز وجود محسوب می شوند)،

استفاده مکرر و افراطی از ژست ها توأم با نزدیک شدن و تغییر زیاد لحن صدا نیز نشانه پرخاشگری است.

در پژوهشی دیگر مک فال[۱۷] و دیگران(۱۹۸۲) به این نتیجه رسیدند که ابراز وجود همراه است با “حرکات کنترل شده، نرم، پیوسته و هدفمند”در حالی که عدم ابراز وجود با حرکاتی مثل حرکات انتقالی، لرزان و تصادفی همراه بود. علاوه بر این کلوتین[۱۸] و دیگران(۱۹۸۳) پی بردند که میزان تماس چشمی افراد واجد ابراز وجود، بیشتر است. آن ها همچنین متوجّه شدند که لبخند باعث می شود تا دیگران پاسخ را نشانه ابراز وجود بدانند(هارجی و همکاران، ۱۳۸۴).

عوامل مؤثّر بر جرات ورزی (ابراز وجود)

موقعیّت:

موقعیّت و شرایط بیرونی در میزان و نوع جرات ورزی نقش قابل ملاحظه ای دارد. نتایج پژوهش های آیسلر[۱۹] و دیگران(۱۹۷۵)نشان داد که اشخاص گاهی در یک وضعیّت میان فردی ابراز وجود می کنند و در وضعیّتی دیگر ابراز وجود نمی کنند. علاوه بر این برخی افراد در ابراز وجودهای منفی مشکلی ندارند، امّا نمی توانند ابراز وجودهای مثبتی انجام دهند. برخی افراد به راحتی در خانه ابراز وجود می کنند، امّا در محیط کار نمی توانند ابراز وجود کنند و یا بر عکس(هارجی، ساندرز[۲۰] و دیکسون[۲۱]، ۱۳۸۴). ولپه(۱۹۷۳) نیز در تأیید این موضوع اشاه می کند که برخی افراد قادرند به طرز شایسته ای در مواجهه با مغازه داران یا افراد غریبه به شکل جرأت ورزانه ای رفتار کنند، امّا در مواجهه با افراد مهمّی مانند مادر، همسر و معشوق ترسو و منفعل هستند. برعکس اشخاصی نیز وجود دارند که روی وابستگان نزدیک خود تسلّط دارند و حتّی گاهی به شکلی خشن و ظالمانه با آن ها رفتار می کنند، امّا در مواجهه با افراد خارج از خانواده و اشخاص غریبه ترسو، ناشی و به درجات مختلف غیر جرأت ورز هستند(ولپه، ۱۹۷۳).

فرهنگ

در حالی که میل به ابراز وجود کردن ممکن است یکی از نیازهای اولیّه انسان باشد، ابراز وجود در موقعیّت های بین فردی یکی از ویژگی های فرهنگ های غربی به شمار می رود(آلبرتی و آمونز، ۱۹۷۴). زمینه فرهنگی به ویژه خرده فرهنگ هایی که اعتقادات مذهبی شدیدی دارند، عملاً ابراز وجود را به عنوان یک روش معتبر رد می کنند و به سلطه پذیری توصیه شده در کتاب های مذهبی عمل می کنند. بنابراین رفتار های جرأت ورزانه در چنین فرهنگ هایی نامناسب و بی معنا خواهد بود(هارجی و همکاران،۱۳۸۲)

در آمریکا اقلیّت هایی که دارای هویّت فرهنگی مستقلّی هستند مانند مکزیکی ها، ژاپنی ها و آسیایی ها و نیز چینی ها نسبت به سفید پوستان جرأت ورزی کمتری نشان می دهند. جالب اینجا است که این گزارش ها ممکن است منعکس کننده کمبود های واقعی در مهارت های فرد نباشد. سو اینو و سو[۲۲](۱۹۸۳) به نقل از راکوز؛(۱۹۹۱) دریافتند که آمریکایی های چینی تبار که رفتار جرأت ورزانه کم تری را نسبت به قفقازی ها گزارش می کردند قادر بودند به همان اندازه قفقازی ها در موقعیّت بازی نقش، به شکل جرأت ورزانه رفتار کنند. این یافته ها اشاره قاطعی به این واقعیّت دارند که دست کم بخشی از تفاوت ها در جرات ورزی در میان گروه های فرهنگی اساساً مربوط به مؤلّفه های شناختی هستند و از هنجارها و ارزش های فرهنگی نشأت می گیرند و تنها در درجه دوّم از کاستی های در مهارت ناشی می شوند.

همچنین در فرهنگ هایی که مردم سالاری حاکم نیست، شیوه های تربیّتی بر اساس روش های تنبیهی قرار دارد و مبانی آزادی و دموکراسی در نظام آموزشی آن ها محوری نیست، زمینه تربیّتی برای ابراز عواطف و احساسات وجود ندارد. در این فرهنگ ها ترس از مظاهر قدرت باعث ایجاد رفتارهایی چون دروغ گویی، چاپلوسی، غیبت کردن و تعارضات غیر واقعی می شود که نقطه مقابل رفتارهای جرأت ورزانه است. این شیوه های آموزشی، جرأت تفکّر[۲۳]، خلاقیّت[۲۴] و عزّت نفس دانش آموختگان را مورد تهدید قرار می دهند. ابراز وجود به معنی ارائه پاسخ های مختلف و تصمیم گیری های انعطاف پذیر در موقعیّت های پیش بینی نشده با تزلزل و تردید اضطراب آمیز در موقعیّت های اجتماعی مغایرت دارد(هرمزی نژاد، ۱۳۸۰).

باورها

از مهم ترین عواملی که در بروز و عدم بروز رفتار جرأت ورزانه نقش به سزایی دارند، باورها و نظام شناختی فرد است. شکل گیری چنین نظام تعبیر و تفسیری، متأثّر از محیط و شرایط زندگی بوده و ممکن است در اثر شکل گیری سیستم های غلط تعبیر رویدادها و شرایط، فرد رفتارهای غیرجرأت ورزانه(انفعالی و پرخاشگری) از خود نشان دهد.

جاکوبوسکی و لنگ(۱۹۷۸) نشان دادند میان توانایی در انجام رفتار با مورد علاقه و مورد تأیید دیگران بودن ارتباط وجود دارد. به نظر می رسد این امر دلیلی بر این مدّعا است که فرهنگ های شرقی از میزان رفتارهای جرأت ورزانه کم تری نسبت به غربی ها برخوردارند، چرا که در مشرق زمین این که اشخاص در نظر دیگران چگونه ظاهر می شوند و دیگران نسبت به آن ها چه فکری می کنند از اهمیّت بسیار زیادی برخوردار است. به همین ترتیب انتقاد بیش از اندازه از خود، داشتن معیارهای کمال گرایانه[۲۵] و حسّاسیّت و نگرانی بیش از اندازه در مورد نظر دیگران درباره خود، هم می تواند به رفتارهای غیرجرأت ورزانه منجر شود(جلالی،۱۳۷۶). داکورث(۲۰۰۳) معتقد است که در وهله اوّل این انتظار نتیجه است که پاسخ پرخاشگرانه و انفعالی را تعیین می کند.

جنسیّت

به نظر می رسد زنان، توانایی جرات ورزی را برای اجتناب از واکنش های منفی نسبت به رفتارهای قاطعانه بهنجاری که از نظر جامعه نامناسب تلقی می شود کنار می گذارند. به عقیده راکوز(۱۹۹۱) از آنجایی که توانایی جرأت ورزی، یک رفتار هنجار برای زنان محسوب نمی شود، این احتمال وجود دارد که زنان با توانایی جرات ورزی، واکنش اجتماعی منفی تر و متفاوتی در مقایسه با مردان دریافت کنند.

اثر جنسیّت تنها مربوط به جنسیّت رفتار کننده نیست، بلکه جنسیّت مخاطب نیز در تغییر توانمندی های جرأت ورزانه مؤثّر است. برای مثال مک دونالد[۲۶](۱۹۷۵) دریافت که مردان تمایل کم تری برای ردّ تقاضاهای زنان از خود نشان می دهند و نیز کم تر مایلند از زنان پرسش ناراحت کننده ای داشته باشند. زنان هم گزارش کردند مایل نیستند تمایل خودشان را به گذاردن قرار ملاقات با مردان بیان کنند و یا از مردان انتقاد کنند(جلالی،۱۳۷۶). لوییس و گالویس[۲۷] (۱۹۸۴) نیز متوجّه شدند که هم مردها و هم زن ها برای طرف های هم جنس خود بیشتر ابراز وجود می کنند ، ابراز احساسات منفی از سوی اعضاء جنس مخالف را بیشتر می پذیرند، در حالی که میزان برخوردهای پرخاشگرانه در روابط همجنس شایع تر است.

 انفعال، پرخاشگری و جرات ورزی

از نظر بلاک و هرسن(۱۹۷۷) انفعال، جرات ورزی و پرخاشگری یک پیوستار را تشکیل می دهند. این پیوستار دارای دو قطب است که هر یک به صورت رفتار ناکارآمد  ظاهر می شوند. یکی از قطب ها نوعی کمبود و نقصان را بازنمایی می کند(کمرویی، انفعال) و قطب دیگر با اضافه شدن برخی ویژگی ها و صفات( عصبانیّت و تکانش گری) خود را نشان می دهد. جرأت ورزی در نقطه میانی این پیوستار واقع شده است(لیزاراج و همکاران،۲۰۰۳). به عبارتی ناتوانی در جرأت ورزی خود منجر به رفتارها و عکس العمل های متفاوت می شود، که به ساخت شخصیّت و تاریخچه یادگیری هر فرد بستگی دارد. ممکن است در یک فرد ناتوانی در جرات ورزی منجر به رفتارهای منفعلانه از قبیل کمرویی و گوشه گیری شود و در برخی دیگر منجر به پرخاشگری شود(بیابانگرد، ۱۳۷۴). جرات ورزی در واقع دفاع از حقوق یا متعلّقات و بیان امیال و عواطف به شیوه ای مناسب، صریح و مؤدّبانه و به دور از هر گونه ترس و اضطراب و بدون تنبیه و تحقیر دیگران است.

برای درک بهتر مفهوم جرات ورزی، ابتدا باید بین آن و سایر سبک های پاسخ دهی تمایز قائل شد. آلبرتی و آمونز(۱۹۸۶) بین سه سبک پاسخ دهی تمایز می گذارند. این سه سبک عبارتند از: انفعالی، پرخاشگری و جرأت ورزی.

جرات ورزی پرخاشگری انفعال

انفعالی

 این سبک به وسیله توجّه فزاینده به نظرات و نیازهای دیگران و نادیده گرفتن یا سرکوب نیازها و نظرات شخصی مشخّص می شود. این توجّه و پذیرش بیش از حدّ نظرات و نیازهای دیگران ممکن است به عنوان یک راهبرد جهت اجتناب از تعارض و یا حفظ منابع ویژه تقویّت اجتماعی اتّخاذ شود(داکورث و مرسر[۲۸]، ۲۰۰۶). اشخاصی که این سبک خاضعانه را دارند اشخاصی مردد، در ظاهر آرام و در واقع بی قرارند که از مسائل فرار می کنند و بدون توجّه به احساسات خود با دیگران موافقت می ورزند. آنها اهل ابراز عقیده نیستند، خود را دست کم می گیرند، اعتماد به نفس پایینی دارند و برای به دست آوردن دل دیگران خود را به رنج و زحمت می اندازند و دائم افکار، احساسات و حقوقشان به راحتی از سوی دیگران نادیده گرفته می شود(هارجی و همکاران، ۱۳۸۴).

ولپه(۱۹۷۳) در توصیف این قبیل اشخاص اشاره می کند که افراد منفعل و غیرجرأت ورز از گفتن یا انجام دادن آن چه که از نظر یک مشاهده گر درست و منطقی به نظر می رسد خود داری می کنند. این افراد در رابطه با دیگران قادر نیستند منظور خود را ابراز کنند و به همین دلیل همواره در گفت وگوهایشان حاشیه پردازی می کنند. صدایشان لرزان و از موضع ضعف است و بدون آن که جایی برای عذرخواهی وجود داشته باشد پوزش می طلبند، به جای آن که چشم در چشم طرف مقابل یا صورت او داشته باشند هنگام صحبت کردن به زمین نگاه می کنند و با انگشت هایشان بازی می کنند. حالت بدنی شان همانند افراد افسرده است، سرشان پایین و شانه های افتاده دارند(ریس و گراهام،۱۹۹۱).

در این سبک هدف فرد جلب رضایت دیگران به هر قیمت است؛ به همین علّت از هر نوع رویارویی و تعارض خودداری می کند. در واکنش انفعالی، فرد نمی تواند افکار، احساسات و عقاید خود را نشان دهد؛ در نتیجه احساس رنجش می کند و در نهایت به هدفش نمی رسد.

پرخاشگرانه

داک ورث و مرسر( ۲۰۰۶ ) پرخاشگری را اغلب در برگیرندۀ تحمیل نیازها و نظرات شخصی خود به دیگران می دانند. هدف فرد در این سبک پاسخ دهی، رسیدن به هدف های شخصی بدون رعایت حقوق دیگران است( داک ورث و مرسر، ۲۰۰۶ ). در این سبک ظاهراً هیچ نوع احساس همدردی و درک افراد دیگر در آن موقعیّت وجود ندارد. اگر چه در اوّلین نظر ممکن است مشهود نباشد ولی فرد پرخاشگر عزّت نفس پایینی دارد. چنین فردی به دیگران فرصت یا اهمیّت زیادی نمی دهد( ریس و گراهام، ۱۹۹۱ ). تونند( ۱۹۹۱ ) معتقد است افرادی که نگرش و رفتار پرخاشگرانه دارند، افرادی فاقد اعتماد به نفس[۲۹] هستند که با تحقیر دیگران با آن ها مواجه می شوند و به این ترتیب شخص منفعل اغلب هدف مناسبی برای این منظور به حساب می آید. این افراد عموماً در حال تهدید کردن دیگران یا نادیده گرفتن حقوق آن ها هستند( تونند، ۱۹۹۱ ). هارجی و همکاران( ۱۹۹۴ ) ویژگی های زیر را برای افراد پرخاشگر بر می شمارند: صحبت کردن پیش از اتمام یافتن صحبت های دیگران، بلند بلند و تهاجمی حرف زدن، خیره شدن به طرف مقابل، کنایه زدن، اتّهام زدن، سرزنش و تحقیر کردن، ابراز خشن و شدید احساسات و عقاید، بالاتر دانستن خود و رنجاندن دیگران به منظور کسب آرامش خود. هدف افراد پرخاشگر بردن بدون رعایت حقوق دیگران است.

این سبک ارتباطی سود آنی و فوری برای فرد سلطه طلب فراهم می کند و فرد نظرش را حاکم می کند ولی خشمی پنهانی در دل مخاطبان خود ایجاد می کند که در درازمدّت سبب می شود روابط آن ها دچار اختلاف گردیده و تمایلی به برقراری ارتباط عمیق و دائمی با وی نداشته باشند.

جرات ورزی

به طور کلّی جرات ورزی به عنوان یکی از مؤلّفه های شخصیّتی در نظر گرفته می شودکه در ارتباط با برون گرایی و عاملیّت در رفتار است و با توانایی تشخیص و بیان مطمئن نظرات، احساسات و حقوق شخصی همراه است(پیرس واکر[۳۰]،۲۰۰۶). در واقع جرأت ورزی به معنای توجّه به حقوق دیگران و در عین حال احقاق حقوق خود است. رفتار جرأت آمیز با افزایش مساوات در روابط اشخاص به فرد امکان می دهد با رعایت منافع خویش روی پای خود ایستاده و بدون اضطراب و تشویش بی مورد به راحتی احساسات صادقانه خود را ابراز کند و حقّ و حقوق شخصی خود را بدون انکار حق دیگران مطالبه کند. ویژگی های این شیوه پاسخ دهی عبارت اند از : پاسخ های خود انگیخته با لحنی دوستانه امّا قاطع و نگاه کردن به افراد حین تعامل با آن ها، بیان مسائل مهمّ، ابراز احساسات و عقاید خود، ارزش قائل شدن برای خود، عدم رنجانیدن خود و دیگران.

افراد جرأت ورز کنترل بیشتری بر زندگی دارند و اغلب به هدف های خود دست می یابند. موفقیّت آن ها را می توان در سایه ارتباط همدلانه و مؤثّری که با اطرافیان برقرار می کنند دانست. مردم نیز بیشتر مایل اند با این افراد ارتباط داشته باشند و از نظر آن ها بهره مند شوند. هر چند افراد اغلب اوقات به واسطه در پیش گرفتن این سبک رفتاری به اهداف خود می رسند امّا گاه ممکن است در این راه با ناکامی هایی نیز مواجه گردند. به این معنا که در پیش گرفتن رفتار جرأت ورزانه احتمالاً باعث می شود مخاطب نیز شیوه رفتاری مشابهی را در پیش بگیرد. با وجود این، این اشخاص به واسطه انتخاب رفتاری متناسب و شایسته حتیّ اگر به هدف های خود نیز دست پیدا نکنند اغلب احساس خوبی پیدا می کنند.

انفعالی-پرخاشگرانه

بعضی از کارشناسان در زمینه آموزش ابراز وجود به مورد چهارمی به نام “پرخاشگری غیر مستقیم”اشاره می کنند و معتقدند پرخاشگری می تواند به شکل انفعالی و رویارویی نکردن خودنمایی کند(هارجی و همکاران، ۱۹۹۴). هلند و کاروارد اظهار می کنند که این رفتار اغلب ناشی از ترسی است که نسبت به پیامدهای پرخاشگری مستقیم وجود دارد. تشخیص و مقابله با این نوع پرخاشگری دشوارتر است و معمولاً انکار می شود(هلند و کاروارد[۳۱]،۱۳۸۵). فرد در این نوع پرخاشگری هرگز برای بیان مستقیم افکار و احساساتش ریسک نمی کند و در عوض یک احساس نهفته از گناه، خشم، دلخوری و ناراحتی را شکل می دهد که هدف آن انتقام گرفتن از دیگران به شیوه ای غیر مستقیم و انفعالی و با توسّل به شیوه هایی همچون اخم کردن، باج گیری هیجانی و توسّل به گریه، جمع کردن لب ها، قهر کردن، توسّل به فریب های ظریف، پشت گوش انداختن، از زیر کار شانه خالی کردن، صدمه زدن به اموال فرد در غیاب وی و غیبت کردن است.

این نوع رفتار معمولاً به این دلیل رخ می دهد که افراد بیش از حدّ به خود پنداره خود نزد دیگران علاقمندند، آن ها می خواهند بردبار و خوش رفتار به نظر برسند. سرانجام این افراد شدیداً واکنش نشان می دهند، که معمولاً به شکل رنجش خواهد بود، زیرا بالاخره روزی تحمّل آن ها به پایان می رسد.

انواع رفتار و شخصیّت های غیرجرأت ورز در مقایسه با رفتار و شخصیّت جرأت ورز

پرخاشگرانه-پرخاشگرانه [۳۲]

فرد ابتدا پرخاشگرانه رفتار می کند و پس از آن که پی به اقتدار خود و ضعف طرف مقابل برد، بر همین رویّه باقی می ماند. محتوای رفتار وی را زور مداری، تندی، سرزنش و رفتار ناگهانی و انفجاری تشکیل می دهد. فرد در این شیوه احساسات دیگران را به راحتی نادیده گرفته و در تعدّی به حقوق آن ها تردید نمی کند.

پرخاشگرانه-منفعلانه[۳۳]

فرد ابتدا به رفتار پرخاشگرانه دست زده و از موضع قدرت وارد روابط می شود. امّا چون با واکنش مخاطب پی به ضعف خود و اقتدار طرف مقابل می برد به سرعت رفتاری انفعالی و تسلیم طلبانه در پیش می گیرد.

پرخاشگرانه-جرأت ورزانه[۳۴]

فرد ابتدا رویارویی پرخاشگرانه را در دستور کار خود قرار می دهد، امّا وقتی با ادب، منطق و یا ضعف و ناتوانی مخاطب مواجه می شود، تغییر رفتار داده و در ادامه رفتاری توأم با جرأت ورزی و احترام متقابل در پیش می گیرد.

جرأت ورزانه- پرخاشگرانه[۳۵]

فرد مایل است جرأت ورزانه رفتار کند، اما به دلایل شخصیّتی و تغییر موقعیّت، تحت تأثیر محرّک های مختلف واکنش نشان داده و به تدریج رفتار وی از مسیر ادب ورزی و احترام دو سویه خارج شده، تندی و تعدّی جایگزین آن می شود.

جرأت ورزانه-جرأت ورزانه[۳۶]

توجّه به شأن انسانی و احترام متقابل در ارتباط های میان فردی برای فرد اهمیّت دارد. وی به حقوق بشر باور دارد و موقعیّت مخاطب رفتار وی را تحت تأثیر قرار نمی دهد. اصرار بر احقاق حق، انجام رفتار مخالفتی و استقلال رأی در او با رفتارهای سماجتی، گستاخی و بی ادبی و بی توجّهی به تمایلات دیگران در نمی آمیزد.

جرأت ورزانه- منفعلانه[۳۷]

فرد در ابتدا تلاش می کند به شیوه جرأت ورزانه رفتار کند، امّا به تدریج ترس از مظاهر قدرت و اضطراب در موقعیّت های بین فردی منجر به عقب نشینی وی از رفتارهای مخالفتی و پا فشاری بر خواسته ها گردیده و وی را به موضعی انفعالی و سازش کارانه سوق می دهد.

منفعلانه- جرأت ورزانه[۳۸]

فرد بر حسب عادت و یادگیری های گذشته، ابتدا به شکل فعل پذیرانه رفتار می کند، فقدان خطرات احتمالی بعدی و از بین رفتن نگرانی های اولیّه باعث بازیابی اعتماد به نفس فرد گردیده و منجر به رفتاری جرأت ورزانه در وی می گردد.

منفعلانه- پرخاشگرانه[۳۹]

فرد با این تصوّر که حریف در موقعیّت برتر قرار دارد، ابتدا به صورت انفعالی رفتار می کند، در ادامه رفتار با وقوف بر قدرت بیشتر خود و یا عقب نشینی مخاطب، شروع به تعدّی و پرخاشگری می کند

منفعلانه-منفعلانه[۴۰]

ناتوان از رویارویی و برقراری ارتباط مناسب هستند. جرأت کمی در بازداری از پایمال شدن حقوق خود نشان می دهند، شروع رفتار با ترس و اضطراب همراه است و ادامه و پایان آن معمولاً به تبعیّت و پیروی انفعالی از خواسته های دیگران، غالباً پرخاشگرها می انجامد(جلالی، ۱۳۷۶).

مفاهیم معادل با رفتارها و شخصیّت جرأت ورز و غیرجرأت ورز

اصطلاحات و مفاهیم متعدّدی وجود دارند که با رفتار و شخصیّت جرأت ورزانه و غیرجرأت ورزانه معادل اند و یا دست کم تا حدود زیادی با آن همپوشانی دارند. مفاهیمی که گاهی اوقات می توان آن ها را به جای مفاهیم جرأت ورزی و غیر جرات ورزی به کار برد. جلالی(۱۳۷۶) در این رابطه به مفاهیمی همچون مهارت های اجتماعی، ترس ها و هراس هاس اجتماعی، بی کفایتی اجتماعی، کمرویی، خودبسندگی، تسلّط، عزّت نفس، اعتماد به نفس، رفتار مستقل، انتظار کارآمدی و خودکارآمدی اشاره می کند. برخی از این مفاهیم با رفتارهای جرأت ورزانه معادل هستند مانند اعتماد به نفس و خود کارآمدی و برخی دیگر با رفتارهای غیرجرأت ورزانه همچون هراس اجتماعی و کم رویی جنبه های مشترک دارند.

مهارت اجتماعی

مهارت های اجتماعی به عنوان رفتارهای آموخته شده ای که از نظر اجتماعی قابل قبول و پذیرش هستند و شخص را قادر می سازند تا به طرز موفقیّت آمیزی با دیگران ارتباط برقرار کند تعریف می شود(گرشام و الیوت[۴۱]، ۱۹۸۴؛ به نقل از کپلس[۴۲]، ۲۰۰۵). لاد و مایلز[۴۳](۱۹۸۳) مهارت های اجتماعی را به عنوان ساختار هدفمندی از تفکّر و رفتار برای رسیدن به هدف های بین فردی شرح می دهند.

جرات ورزی یکی از مؤلّفه های مهمّ روابط و مهارت های اجتماعی است. به طور کلّی به نظر می رسد جامعه ای که افراد آن از مهارت های اجتماعی مطلوب برخوردارند و با داشتن مهارت ابراز وجود می توانند احساسات واقعی خود را صادقانه و مستقیم ابراز کنند و با توجّه نمودن به حقوق دیگران به دنبال احقاق حق خود باشند، در مقابل انواع مشکلات و مسائل زندگی، فشارهای روانی، تهدیدها و حوادث ناگوار مقاوم تر و پایدارتر خواهد بود(نیسی و شهنی ییلاق، ۱۳۸۰).

خود پنداره

خودپنداره عموماً به عنوان آگاهی فرد از ویژگی ها، صفات و محدودیّت های شخصی تلقّی می شود و دارای ساختاری چند بعدی است که می توان آن را به دو سطح تحصیلی و غیر تحصیلی تقسیم کرد. خودپنداره تحصیلی مربوط به زمینه های شناختی، عقلانی و تحصیلی است. خودپنداره غیر تحصیلی نیز به سطوح اجتماعی، عاطفی و بدنی تقسیم می شود(افتخاری و همکاران، ۱۳۸۶).

خودپنداره مثبت غالباً با افزایش اعتماد به نفس، احساس شایستگی، خویشتن داری، استقلال و قاطعیّت همراه است(افتخاری، ۱۳۸۶) که همه گی از جمله مؤلّفه های رفتار و شخصیّت جرأت ورز هستند. عزّت نفس پایین و اضطراب اجتماعی بالا، ممکن است از این احساس و ادراک که فرد از ظاهر فیزیکی مناسبی در رویارویی اجتماعی برخوردار نیست و جاذبه ای برنمی انگیزد، برخیزد (جلالی،۱۳۷۶).

هراس اجتماعی

هراس یا فوبی اجتماعی عبارت است از ترس بیش از حدّ که باعث می شود عملکرد و تعامل اجتماعی افراد کافی و مناسب نباشد به گونه ای که افراد مبتلا به فوبی اجتماعی از مشاهده شدن بیزار هستند و از موقعیّت های اجتماعی اجتناب می کنند(بوئر[۴۴]، ۱۹۹۷). ویژگی اصلی این اختلال، ترس غیرمنطقی و شدید از این است که رفتار فرد در موقعیّت اجتماعی مورد تمسخر یا انتقاد دیگران قرار بگیرد.

آریندل و همکاران(۱۹۹۱) در هشت بررسی نشان دادند که بین رفتار غیرجرأت ورزانه با ترس های اجتماعی، اضطراب اجتماعی، پرخاشگری های درونی، کمرویی، فقدان اعتماد به نفس و عزّت نفس پایین رابطه وجود دارد(آریندل و همکاران،۱۹۹۱ به نقل از مهرابی زاده هنرمند، ۱۳۸۵).

آموزش مهارت های جرات ورزی اغلب منجر به درمان هراس اجتماعی می شود.

اضطراب اجتماعی

اختلال اضطراب اجتماعی عبارتند از ترس از موقعیّت های اجتماعی و مورد ارزیابی قرار گرفتن منفی از سوی دیگران. بیشتر پژوهش های مربوط به اضطراب اجتماعی کودکان روی جمعیّت های بالینی متمرکز شده است (با تشخیص فوبیای اجتماعی).

به نظر می رسد بر خلاف هراس و فوبیای اجتماعی که کاملاً جنبه مرضی داشته و منجر به اختلال در عملکرد اجتماعی فرد در سطح وسیع می شود، به طوری که بدون مداخله بالینی احتمال بهبودی آن بسیار ضعیف است، اضطراب اجتماعی از درجه ناتوان کنندگی کمتری برخودار بوده و در جمعیّت غیر بالینی نیز به وفور دیده می شود. اضطراب اجتماعی غالباً در برقراری تعامل اجتماعی خودانگیخته و روان اختلال ایجاد کرده و منجر به به بازداری های رفتاری اضطراب آمیز در موقعیّت های بین فردی می شود. همچنین بر خلاف فوبیای اجتماعی که شکل رفتاری ثابتی به خود می گیرد اضطراب اجتماعی ممکن است در موقعیّت ها و مواجهه با افراد مختلف با شدّت و ضعف های متفاوتی خود را نشان دهد. در واقع شاید بتوان فوبیای اجتماعی را شکل شدیدتری از اضطراب اجتماعی دانست.

سالتر[۴۵](۱۹۴۹) معتقد بود که افراد غیرجرأت ورز دچار اضطراب اجتماعی و هراس اجتماعی هستند. همچنین ولپه[۴۶](۱۹۸۵) فقدان ابراز وجود را در بین مبتلایان به اضطراب اجتماعی شناسایی کرده و این بیماران را فاقد جرأت ورزی دانست.

عزّت نفس

این مفهوم مشخّصاً با خود پنداره مربوط است. وارسی و بررسی این که دیگران راجع به فرد و ویژگی های او چه ادراکی دارند؟ این ادراک تا چه حد مثبت است؟ و در چه حد ادراک و ارزشیابی مثبتی در فرد نسبت به خود بر می انگیزد. هر قدر فرد در این ارزشیابی و قضاوت، قدر بیشتری برای خویش شناسد، از عزّت نفس بالاتری برخوردار است. هر قدر در این ارزشیابی و قضاوت، ارزشمندی، رتبت و شأن خود را پایین بپندارد از عزّت نفس پایین تری برخوردار است(جلالی، ۱۳۷۶).

دو مفهوم و سازه روان شناختی عزّت نفس و جرات ورزی به وضوح تأثیر متقابل و دو سویه ای در تقویّت و تضعیف یکدیگر دارند و به نظر می رسد هر کدام جزء اساسی و جدایی ناپذیر دیگری باشد. چنان چه در پژوهش ها به آن اشاره گردید رشد عزّت نفس و تقویّت آن بهبود در مهارت های جرأت ورزانه را به دنبال دارد و متقابلاً آموزش مهارت های جرأت ورزی منجر به بهبود حسّ ارزشمندی و افزایش حرمت نفس در افراد تحت آموزش می شود.

اعتماد به نفس

 اعتماد به نفس را نوعی نگرش تعریف کرده اند که به فرد اجازه می دهد دیدگاه واقعی و مثبتی نسبت به خود داشته باشد و سبب می شود فرد به توانایی های خود اعتماد کند و احساس کنترل بر زندگی داشته باشد(چامپاین[۴۷]، ۱۹۹۶، به نقل از مستعلمی، ۱۳۸۴). اعتماد به نفس در واقع نوعی تسلّط غیر پرخاشگرانه بر محیط خود است.

ولپه(۱۹۸۲) در تمایز میان افراد جرأت ورز و پرخاشگر به وجود اعتماد به نفس در جرأت ورزها در کنار سازگاری اجتماعی اشاره می کند. آریندل و همکاران(۱۹۹۱) نیز در پژوهش های خود بین رفتارهای غیرجرأت ورزانه و اعتماد به نفس رابطه مثبت معناداری به دست آوردند. آن ها دریافتند که بین رفتارهای غیرجرآت ورزانه با اعتماد به نفس بالا رابطه معکوس وجود دارد. همچنین آن ها در پژوهشی دیگر همبستگی مثبت معنی داری بین اعتماد به نفس، تسلّط و جرأت ورزی با مقیاس عملکردی(مقیاس رفتار بین فردی) یافتند. این در حالی است که بین مفاهیم فوق و مقیاس اضطرابی این پرسش نامه رابطه معکوس و منفی به دست آمد.

کمرویی

هندرسون و زیمباردو[۴۸] (۱۹۹۹)کمرویی را تجربه ای می دانند که در آن فرد بیش از اندازه به خود توجّه می کند و همواره از خود، ارزیابی های منفی به عمل می آورد تا حدّی که این حالات برای فرد کمرو، علّت ایجاد ناراحتی و جلوگیری از بروز احساسات در موقعیّت های اجتماعی و همچنین مانع پی گیری هدف های بین فردی و شغلی می شود. همچنین چیک و باس[۴۹] (۱۹۸۳)کمرویی را به عنوان واکنش بازدارنده فرد در مواجهه با غریبه ها و آشنایان دور تعریف کرده اند(شیومی[۵۰] و همکاران، ۲۰۰۰).

برخی پژوهشگران کمرویی را شکل خفیفی از فوبی اجتماعی می دانند. در واقع فوبی اجتماعی و کمرویی دو اصطلاحی هستند که برای توصیف افرادی به کاری می روند که در موقعیّت های اجتماعی کم حرف هستند. دلوتی[۵۱](۱۹۸۱) برنشتاین، بلاک و هرسن[۵۲](۱۹۸۸) نیز پژوهش هایی را در زمینه تأثیر جرأت آموزی روی دانش آموزان کمرو و مضطرب انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که آموزش جرات ورزی منجر به کاهش کمرویی و علائم اضطراب در دانش آموزان می گردد(مهرابی زاده هنرمند،۱۳۷۹). بالاخره کروزیر[۵۳](۱۹۸۱)، اضطراب اجتماعی، بی کفایتی اجتماعی و حسّاسیّت بین فردی را در افراد کمرو بالا دانسته و آنان را کم جرأت اجتماعی می نامد(نیسی، ۱۳۸۰).

خودکارآمدی

خودکارآمدی در لغت به معنای توانایی برای ایجاد یک اثر یا نتیجه مطلوب آمده است. به عبارت دیگر به درک یا قضاوت فرد در مورد توانایی انجام یک عمل خاص به طور موفقیّت آمیز با کنترل عوامل پیرامونی تعریف شده است.

بندورا خودکارآمدی را قضاوت فرد در مورد تواناییهایش در مورد انجام یک عمل مشخّص می داند و بر اساس مطالعاتش عنوان نموده خودکارآمدی درک شده به وسیله فرد، یک مولّفه مهم در عملکرد وی قلمداد می شود چرا که به عنوان بخش مستقلّی از مهارت های اساسی فرد عمل می کند.

اشخاصی که احساس می کنند مهارت های جرأت ورزانه لازم را دارند و به راحتی از آن ها استفاده می کنند، احتمال بیشتری دارد تا در موقع لزوم از خود دفاع کنند. ویلسون[۵۴](۱۹۹۴)عقیده دارد شخصی که در تعامل ها خود را به عنوان عضوی مهمّ در نظر نمی گیرد، احساس می کند که فاقد قدرت کنترل است و یا انتظار شکست دارد، احتمالاً فاقد مهارت های لازم جهت دفاع از خود به شکلی مؤثّر و سودمند است(اسکراچ فیلد اور، ۲۰۰۳).

هوش هیجانی[۵۵]

از نظر گلمن هوش هیجانی شامل توانایی های شناخت هیجانات خود، درک احساسات دیگران، مهار هیجانات و اداره و مدیریّت روابط، با نرمش و مدارا است. همچنین گلمن معتقد است هوش هیجانی بالا می تواند کیفیّت عمومی زندگی و موفقیّت های شخصی و اجتماعی فرد را ارتقاء دهد(مهانیان خامنه و همکاران، ۱۳۸۵).

به نظر می رسد که بین هوش هیجانی و جرات ورزی که یکی از عوامل مهمّ موفقیّت در روابط بین فردی است رابطه تنگاتنگی وجود دارد. همان طور که پیش تر اشاره شد افراد دارای هوش هیجانی بالا توانایی قابل ملاحظه ای در مدیریّت و کنترل هیجان های مثبت و منفی دارند و در نتیجه قدرت ابرازگری و بازداری فعّال هیجان در آن ها نمود بیشتری دارد. آن ها قادرند در هر موقعیّت مناسب ترین شکل و میزان هیجان را بروز داده و در نتیجه کارآمدترین رفتار را نشان دهند. افراد دارای هوش هیجانی بالا شناخت و خودآگاهی بالایی نسبت به عواطف و هیجان های خود و دیگران دارند و به خوبی قادرند با کنترل و ابراز آگاهانه و فعّال هیجان های خود و به کارگیری آن ها متناسب با موقعیّت، از آن ها برای نیل به هدف ها و خواسته های خود استفاده کنند، ضمن این که قادرند با درک و همدلی که نسبت به دیگران دارند احساسات و خواسته های آن ها را نیز در نظر گرفته و به این ترتیب روابط مناسب و عادلانه با دیگران را حفظ کنند. شیوه های که غالباً در رفتارهای جرأت ورزانه در پیش گرفته می شود. رفتار جرأت ورزانه نیز مستلزم شناخت و آگاهی نسبت به هیجان ها، به کارگیری مناسب آن ها، بازداری و ابراز به موقع، فعّال و آگاهانه هیجان هایی نظیر خشم و مهرورزی نسبت به دیگران و درک عواطف و محترم شمردن خواسته های آنان است. چنان چه ملاحظه می شود همپوشی و تشابه زیادی بین این دو مفهوم وجود دارد. پژوهش های متعدّدی نیز به وجود رابطه بین مفهوم هوش هیجانی و مهارت های اجتماعی و بین فردی اشاره می کنند.

منبع : طالشیان ، پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی

 

مطالب مرتبط

مهارت نه گفتن و رفتار قاطعانه

 

 

۱-Smith,M,j..

۲-Rakos,R,F.

۳-Rimm & Masters

۴-Lang, A, J. & Jakubowski, P.

۵-Hargie, O.

۶-Heimberg, Montgomrey, Madsen & Heimberg

۷- effective problem solving

۸-Rich, A, R. & Schroeder, H, E.

۹-St. Lawrence

۱۰-Lazarus, A, A.

۱۱-Galassi, M.D & Gallassi, z, p.

۱۲-Lizarrage, Ugarte, Cardelle-Elawar, Iriarte & Baquedano

۱۳-body language

۱۴-Rees, s. & Graham, R, S.

۱۵-Duckworth,M.

۱۶-Rose & Tryon

۱۷-Mc fall

۱۸-Kolotkin

۱۹-Eisler

۲۰-Saunders, k.

۲۱-Dickson,D.

۲۲-Sue D,M. & Ino, S. ; Sue, D.

۲۳-thinking

۲۴-creativity

۲۵-perfectionism

۲۶-Mc Donald, M, L.

۲۷-Lewis, P, N. & Gallois, C.

۲۸-Mercer,V.

۲۸-self confidence

۳۰-Pierce Walker

۳۱-Holand & Carvard

۳۲-aggressiveness-aggressiveness

۳۳-aggressiveness-passiveness

۳۴-aggressiveness-assertiveness

۳۵-assertiveness-aggressiveness

۳۶-assertiveness-assertiveness

۳۷-assertiveness-passiveness

۳۸-passiveness-assertiveness

Passiveness-aggressiveness–39

۴۰-passiveness- passiveness

۴۱-Gresham & Elliot

۴۲-Caples, R.

۴۳-Laad & Miles

۴۴-Boer

Salter-45

Wolpe-46

۴۷-Champaign

۴۸-Henderson & Zimbardo

۴۹-Cheek & Bus

۵۰-Shiomi

۵۱-Deluty

۵۲-Bernstein, Bllack & Hersen

۵۳-Crozier

۵۴- Wilson

۵۵-emotional intelligence

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
RSS
Follow by Email
Facebook
Google+
http://ravanrahnama.ir/assertiveness-atricle/
Twitter
LinkedIn

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.