مارگارت ماهلر : نظریه تفرد جدایی (از نظریات روابط موضوعی)

مارگارت ماهلر (Margaret Mahler ، ۱۹۸۶-۱۸۹۵)

در یک منطقه کوچک واقع در غرب مجارستان به دنیا آمد. پدر وی گوستاو، مسئولیت مراقبت از وی و ارائه محبت و عشق به او را در زمان کودکی به عهده داشت. مادر او که در زمان تولدش ۱۹ ساله بود اعتنای چندانی به مارگارت ماهلر نداشت و خواهرش که چهار سال بعد به دنیا آمد، فرزند محبوب او شد. این تجربه، احساسی آمیخته از عدم کفایت و حسادت را در وی بوجود آورد. رابطه نامناسب او با مادر حتی تا زمان بزرگسالی نیز ادامه یافت. او اعتراف می کند که این تجربه به عاملی مهم در علاقه مندی وی به بررسی رابطه مادر و کودک بدل شد.

مشاهدات مارگارت ماهلر و همکارانش در مورد نوزادان تأثیر به سزایی در شکوفایی فرضیه ارتباط ابژه ای داشت. این مشاهدات بر جنبه های طبیعی و غیر طبیعی رشد و تکامل کودک در سه سال اول زندگی متمرکز بودند و مسیری را مورد توجه قرار دادند که در طول آن کودک از وابستگی به مادر خود به سمت به دست آوردن حس درونی از استقلال حرکت می کند.پیش از آنکه به دانشگاه برای تحصیل پزشکی قدم بگذارد با فروید از طریق نوشته هایش آشنا شد. او که استعدادی درخشان در ریاضی و علوم داشت، توسط پدر به ادامه تحصیل ترغیب گردید. با گذراندن دوره عمومی پزشکی در رشته اطفال تخصص خود را دریافت کرد و پس از آن به روانپزشکی روی آورد و با علاقه ای که به کار با کودکان روان پریش از خود نشان داد، سرانجام به هایدلبرگ واقع در آلمان غربی به منظور تحصیل روانکاوی کشیده شد. با آغاز جنگ جهانی دوم همانند بسیاری دیگر مجبور به ترک اروپا شد و در نیویورک به مطالعات خود ادامه داد. او به عنوان فردی پیشرو در بررسی تکامل طبیعی نوزاد نقش خود را تثبیت کرد و ایده های وی زمینه مناسبی را برای جان بالبی (John Bowlby) به منظور ارائه فرضیه دلبستگی ( Attachement Theory) خود فراهم نمود.

مارگارت ماهلر سه مرحله تکاملی را در این رابطه توصیف می کند:

۱- مرحله در خودماندگی (Autistic): دو ماهه اول زندگی را در بر می گیرد که در آن نوزاد اکثر زمان روز را در حالتی نیمه خواب نیمه بیداری گذرانده و احتیاجات فیزیولوژیک وی اهمیتی بیش از ارتباط دارد.

۲- مرحله همزیستی (Symbiosis): از دو ماهگی تا شش ماهگی را در بر گرفته که در آن آمیختگی و به هم پیوستگی غیر قابل تفکیکی میان دنیای روانی کودک و مادر وجود دارد. لبخند زدن کودک مشخصه شروع این مرحله است و کودک به طرزی مبهم از منبع ارضای نیازهای خود آگاه می شود. اما این منبع هنوز در دنیای گسترده و واحد خود کودک تجربه می شود.

۳- مرحله جدایی فردیت (Individuation – ‏Seperation): مرحله ای است که از حوالی شش ماهگی شروع شده و تا سه سالگی به طول می انجامد. در انتهای آن کودک به عنوان وجودی مستقل از مادر متولد می شود. این مرحله توسط ماهلر به چهار قسمت مجزا تقسیم شده است:

الف) مرحله تمایز (Differentiation): از ۱۰-۶ ماهگی را در برگرفته و در این مرحله کودک از وجود مادر به عنوان فردی مجزا از دنیای خود آگاه می شود و این آگاهی با مطرح شدن ابژه های انتقالی چنانکه وینیکات بیان کرده بود همراه می شود که در زمان غیبت مادر جای خالی او را پر کنند.

ب) مرحله تمرین (Practicing): از ۱۰ ماهگی تا شانزده ماهگی را شامل شده و با کنترل هرچه بیشتر کودک بر فعالیتهای حرکتی خود و احساس بیشتر خودمختاری در جهت کاوش دنیای پیرامون مشخص می گردد و این کاوش در غیاب مادر صورت می گیرد، هر چند که برای سوخت گیری مجدد احساسی هر از چندی به سوی او بر می گردد.

ج) مرحله نزدیکی (Rapprochement): شانزده تا بیست و چهار ماهگی را در بر می گیرد. برخلاف مرحله قبل که کودک تا حدی به حضور مادر در کنار خود توجهی نداشت، در این زمان کودک آگاهی فزاینده ای نسبت به آسیب پذیری خود در غیاب مادر پیدا می کند. کودک نیاز دارد که حضور مادر را در کنار خود در حالیکه تجربه هایی تازه پیدا می نماید حس می کند. در همین زمان است که نیاز کودک به عشق و محبت مادر به اوج می رسد.

د) مرحله ثبات ابژه (Object constancy): در این مرحله کودک به احساسی نسبتاً منسجم از خود به عنوان وجودی مجزا دست می یابد. مادر به عنوان یک ابژه، درونگیری شده و حضوری آرامش دهنده در وجود کودک پیدا می کند، به شکلی که دیگر رفت و آمد مادر موجب اضطراب او نمی شود چرا که از این پس تصویر خوشایند او را در درون خود حمل می کند.

مراحل تکمیلی مطرح شده بوسیله ماهلر نقش مهمی در درک علائم برخی اختلالات شخصیتی مانند افراد مبتلا به اختلال مرزی دارند.

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
RSS
Follow by Email
Facebook
Google+
http://ravanrahnama.ir/margaret-mahler/
Twitter
LinkedIn

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.