هاینز کوهات : نظریه روانشناسی خود (self psychology)

هاینز کوهات (Heinz Kohut) در ۳ مه سال ۱۹۱۳ در وین به دنیا آمد. او تنها فرزند خانواده بود. پدر کوهوت یک پیانیست کنسرت بود و مادر او یک فروشگاه بزرگ داشت. کوهات تا کلاس پنجم در اتریش بود، قبل از آن توسط آموزگاری در وین کتاب هایی در خصوص روان شناسی می خواند. کوهات در سال ۱۹۳۲ وارد دانشکده پزشکی دانشگاه وین شد. دورۀ تحصیل او ۶ سال بود که ۶ ماه آن را در پاریس به سر برد. در سال ۱۹۳۷ غم بزرگی بر دل کوهوت نشست و پدر وی درگذشت. کوهوت در شیکاگو یک عضو برجسته مؤسسه روان کاوی شد. او از طرفداران سرسخت دیدگاه روان کاوی سنتی بود که غالباً در ایالات متحده به شوخی هاینز کوهات را به عنوان آقای روانکاوی صدا می زدند. او در شب ۷ اکتبر ۱۹۸۱ به اغما رفت و در صبح روز ۸ اکتبر ۱۹۸۱ درگذشت.هاینز کوهات

هاینز کوهات در سال ۱۹۷۱ با انتشار کتاب تحلیل خود، که مفهوم خود (Self) را جایگزین Ego کرد، شماری از روان کاوان را رنجاند. هاینز کوهات بیش از هر نظریه پرداز دیگر روابط شی، بر فرایندی تاکید کرد که خود به وسیله آن از تصور مبهم و نامتمایز به احساس هویت فردی روشن و دقیق، تحول می یابد. او نیز بر رابطه اولیه مادر-فرزند به عنوان عنصر مهمی در شناختن رشد بعدی تاکید کرد.

هاینز کوهات معتقد بود که ارتباطات انسان، نه سائق های غریزی فطری، اساس شخصیت انسان است.

به عقیده هاینز کوهات ، کودکان نه برای ارضای نیازهای جسمانی، بلکه برای برآورده ساختن نیازهای روانی، به مراقبت کنندگان بزرگسال احتیاج دارند. بزرگسالان هنگام رسیدگی به نیازهای جسمانی و روانی، طوری با کودکان رفتار می کنند که گویی آنها خودپنداره دارند. کودک از طریق فراید تعامل توام با همدلی، پاسخ های شی خود را به صورت غرور، گناه، شرم یا رشک، درون فکنی می کند.

هاینز کوهات (۱۹۷۷) خود را به صورت کانون دنیای روان شناختی فرد تعریف کرد. خود به تجربیات فرد یکپارچگی و ثبات می بخشد، با گذشت زمان نسبتا پایدار می ماند و مرکز شهود و گیرنده برداشت هاست. خود کانون روابط میان فردی کودک نیز هست و چگونگی برقراری ارتباط با والدین و اشیای دیگر خود را شکل می دهد.

هاینز کوهات معتقد بود که کودکان به طور طبیعی خودشیفته هستند. آنها خودمحور بوده، صرفا به فکر رفاه خودشان هستند و دوست دارند برای کاری که انجام می دهند تحسین شوند.

خود اولیه بر اساس دو نیاز خودشیفته شکل می گیرد :

  • ۱) نشان دادن خود عالی 
  • ۲) نیاز به کسب تصویری آرمانی از یک یا هر دو والد

خود عالی زمانی ایجاد می شود که کودک با شی خود بازتابنده که تایید رفتارش را منعکس می کند، ارتباط برقرار کند. بنابراین کودک از پیام هایی چون «اگر دیگران مرا عالی بدانند، پس من عالی هستم»، خودانگاره مقدماتی خود را تشکیل می دهند. تصویر آرمانی والد بر خلاف خود عالی است، زیرا حکایت از این دارد که فرد دیگری عالی است. با این حال این نیز نیاز به خود شیفتگی را ارضا می کند، زیرا کودک نگرش «تو عالی هستی، اما من جزئی از تو هستم» را اختیار می کند.

هر دو خود انگاره خودشیفته برای رشد شخصیت سالم ضروری هستند، اما اگر آنها بدون تغییر بمانند، به شخصیت بزرگسال خودشیفته بیمارگون منجر می شوند. این دو خودانگاره نباید به طور کامل ناپدید شوند، بزرگسال سالم همچنان نگرش های مثبتی نسبت به خود دارد و باز هم ویژگی های خوب را در والدین یا جایگزین های والدین می بیند. با این حال، بزرگسال خودشیفته این نیازهای بچه گانه را متعالی نمی سازد و به خود محور بودن ادامه می دهد و دیگران را به صورت تماشاچی های تحسین کننده می بیند. فروید معتقد بود که چنین شخص خودشیفته ای مورد مناسبی برای روان کاوی نیست، اما کوهات باور داشت که روان درمانی می تواند در مورد این بیماران موثر باشد.

خود دو قطبی (bipolar self)

هسته اصلی رویکرد کوهات به شخصیت، نفس دو قطبی است. ویژگی اصلی نفس دو قطبی، تلاش برای رسیدن به موفقیت و قدرت از یک سو ، و اهداف فردی و ارزشهای شخصی از سوی دیگر است.

چنین به نظر می رسد که میان دو قطب نوعی تنش وجود دارد، بدین ترتیب که بلندپروازی ها پیرامون خود بزرگ پنداری فرد و آرمان ها حول انگاره آرمانی والدین تجمع می یابند. تنش و انرژی روانی موجود میان این دو قطب فرد را به فعالیت وا می دارد، به نحوی که بلندپروازی ها شخص را بر می انگیزند و آرمان های او را هدایت می کنند.

مفهوم خود – شی (Self object) :

کوهوت با آنکه در مکتب کلاسیک روانکاوی آموزش دید، با تبیین نظرات خود رفته رفته از آن فاصله گرفت. در ابتدا کوشش نمود تا میان نظریه غرایز و دیدگاه های خود آشتی برقرار کند، اما در نهایت گسستگی کاملی از روانکاوی کلاسیک پیدا کرد و علاوه بر آن نظرات خود را به دیگر بیماران غیر از افراد خودشیفته نیز گسترش داد. در این شکل گسترده، مقوله self object جایگاه خاصی دارد. حضور و وجود آن برای تمامی انسانها به منظور تکامل روانی طبیعی لازم است. بهتر است که این مفهوم را به شکل یک «عملکرد» دید تا فردی خاص. همانگونه که از نام آن بر می آید این اصطلاح به این اشاره دارد که دیگر انسانها نه به عنوان ابژه هایی مستقل و «برای خود»، بلکه به صورت عواملی برای ارضای نیازهای کودک در حال رشد هستند.

از دید کوهوت اهمیت self object برای حیات روحی انسان همانند اکسیژن برای حیات جسمی او است. در تمامی طول زندگی انسانها به دیگران برای رسیدن به عزت نفس و تلقی مثبت از خود نیازمندند. تفاوت میان انسانها از نظر مراتب رشد روانی تنها در self object انتخاب شده توسط آنهاست. هر چه فرد بالغ تر و سالم تر باشد ابژه های انتخاب شده توسط وی از بلوغ و سلامت بیشتری برخور دارند. از نظر کوهوت تمامی اختلالات روانی، ریشه در روابط معیوب کودک با self object ها و شکست فرد در برقراری روابط آینه ای و ایده آلی در زمان کودکی دارد. مشکل اودیپی کودک به عنوان امری ثانوی به اختلال ارتباطی در مراحل قبل نگریسته می شود. از نظر کوهوت، در صورت وجود self object مناسب در مراحل قبلی، کودک قادر می شود که مرحله اودیپ را به سلامت بگذراند. همچنین برخی از مشکلات روحی مانند اعتیاد، اختلالات خوردن، انحرافات جنسی و رفتارهای ضد اجتماعی به عنوان کوششی در جهت مقابله با از هم گسیختگی وجودی در فردی که در زمان کودکی از ارتباط مناسب محروم بوده، نگریسته می شود.

کوهوت در جریان درمان «دوشیزه f» به این نتیجه رسید که بیمارش به وی به عنوان یک فرد مجزا و مستقل نگاه نمی کند. بلکه چنین به نظر می رسد که بیمار به وی به عنوان امتدادی از وجود خود نیاز دارد به همان شکلی که دست و یا پای فرد به عنوان امتدادی از وجود خود او است و بر آنها احساس کنترل دارد، چنین رابطه ای میان بیمار و درمانگر در جریان رابطه انتقالی شکل می گیرد. این پاسخ از سوی بیمار در خدمت ارضای برخی نیازهای اساسی است که وی به تنهایی از ارضای آنها عاجز است. کوهوت به این نیازها که باید تا حدی بوسیله دیگری ارضا شود نام self – object needs می دهد.

تفاوت self – object و مفهوم ابژه که در نظرات قدیمی تر روانکاوی مطرح بود این است که در ارتباط ابژه ای فردی دیگر به عنوان موجودی مستقل و برای خود عمل می کند و ارزش گذاری وی بر اساس آنچه که هست ارزیابی می شود، اما ارزش self – object در عملکردی است که در دنیای درونی فرد دارد و کمکی که به حفظ ثبات هیجانی شخص می کند. نیازی که self – object برطرف می کند اهمیت بیشتری نسبت به این موضوع دارد که چه کسی این کار را می کند.

نکته مهم در اختلال روانشناختی «دوشیزه ف» این بود که وی به طور مطلق به پاسخ دیگران (هم روانکاو و هم افراد دیگر پیرامون خود) به منظور حفظ اعتماد به نفس خود وابسته بود. برای او، دیگران نه به عنوان ابژه بلکه self – object مطرح بودند.

ما همواره به دیگران نیازمندیم هر چند که این نیاز دستخوش تکامل و تحول می شود. در مرحله نوزادی این نیازها مطلق و شدید بوده و بوسیله مادر ارضا می شوند. در دوران کودکی نقش پدر اهمیت یافته و به مرور دیگران نیز وارد عمل می شوند. در نوجوانی، همسن و سالان نقش مهمی دارند و در بزرگسالی، همسر و دوستان نقش self – object را بازی می کنند. علاوه بر گسترش این جنبه که چه کسی و به چه ترتیب به عنوان self – object عمل کند، فرد سالم ساختارهای محکم و با ثبات درونی را نیز در دنیای ذهنی خود شکل می دهد تا در خدمت ارضای نیازهایی قرار گیرند که در گذشته از دیگران طلب می کرد. شخص در مسیر رشد خود قابل انعطاف تر و به دیگران کمتر نیازمند می شود، هر چند که این نیاز هرگز به طور کامل از بین نمی رود.

خود شیء ها (self object) شی های اصلی هستند که کودکان، در تلاش برای ایجاد هویت (self) از آنها کمک می گیرند و با آنها همانند سازی می کنند.

۲ نوع خود شی وجود دارد:

  • ۱- خود شی آینه ای : آنهایی هستند که احساس کامل بودن و بی عیب و نقص بودن فطری کودک را تایید می کنند.
  • ۲- خود شی آرمانی : آنهایی هستند که کودک می تواند تحسینشان کند و به عنوان کسانی که آرامش و امنیت فراهم می آورند، در نظر بگیرد.

انعکاس همدلانه (Empathic mirroring)

انعکاس همدلانه فرایندی است که در آن، والدین، در مواقعی خاص کودک را مورد توجه قرار می دهند، کارهایش را تایید می کنند، و او را مورد ستایش قرار می دهند.

به عقیده هاینز کوهات ، شخصیت سالم، شخصیتی است که هویت مستقل یا نفس خود مختار دارد. مشخصه اصلی نفس خود مختار، عزت نفس بالا و اعتماد به نفس است.

هاینز کوهات معتقد بود که هسته اصلی شخصیت خود یا سلف است که جدا از ایگو به حساب می آید. مجموع اید و ایگو و سوپر ایگو ، نفس یا خود را تشکیل می دهد.

مراحل رشد نفس (خود)

به عقیده هاینز کوهات نوزاد خود یا نفس ندارد. تعاملات مثبت والدین با کودک باعث می شود که در ۲ تا ۳ سال اول زندگی، هسته اصلی نفس یا نفس هسته ای (Nuclear self) شکل بگیرد. نوزاد ابتدا در خودشیفتگی اولیه (Primary narcissism) زندگی می کند. یعنی کاملا عاشق خودش است و مادر تمام نیازهای او را برآورده می کند. اما مادر همیشه نمی تواند نیاز های او را به موقع بر طرف کنم. کودک برای جبران این صدمات، به خودبزرگ بینی پناه می برد و نفس او به نفس خودبزرگ بین تبدیل می شود.

انواع اختلالات خود 

هاینز کوهات با تمرکز بر اختلالات “خود” دریافت که برخی نابسامانی های خود، به رغم وجود درجاتی از تفاهم میان درمانگر و بیمار، غیر قابل درمان اند ؛ اختلالاتی همچون سایکوزها (به جهت چندپارگی، ناتوانی یا تحریف شدید “خود”)، حالات مرزی (که در آن چندپارگی و تحریفات “خود” توسط ساختارهای دفاعی پنهان می شوند) و شخصیت های اسکیزوئید و پارانویید (که در آنها ساختارهای دفاعی اجتناب از ارتباط را به کار می گیرند).

تیپ های شخصیتی از نظر هاینز کوهات

تیپ های شخصیتی پاتولوژیک

  1. تیپ شخصیتی تشنه ادغام (Merger-Hungry Personality)
  2. تیپ شخصیتی رابطه گریز (Contact-Shunning Personality)

تیپ های شخصیتی بهنجار

  1. تیپ های شخصیتی تشنه تایید (Mirror-Hungry Personality)
  2. تیپ های شخصیتی تشنه آرمان (Ideal-Hungry Personality)
  3. تیپ های شخصیتی تشنه همزاد (Alter-Ego-Hungry Personality)

 

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
RSS
Follow by Email
Facebook
Google+
http://ravanrahnama.ir/heinz-kohut/
Twitter
LinkedIn

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.