هوش هيجانی
هوش هيجانی
تاریخچه هوش هيجانی
ازمنظر تاریخی هیجان همیشه از جایگاهی در پس شناخت برخوردار بوده است .بسیاری از فلاسفه وروانشناسان هیجان وشناخت را واجد اهداف متضادی تلقی می كردند 0(برای مثال گیل مر ،شؤن1940به نقل از سالوی وهمكاران 2000)ومعتقد بودند هیجان ذهن ما را با اطلا عات غلط تیره می سازد در حالی كه شناخت حاوی اطلاعات صحیح برای ماست .
در ایران نیز از دیدگاه افلا طون هیجان ها همانند داروهایی هستند كه عقلانیت را مختل می كنند .
تغییر دیدگاهها در روانشناسی از فلسفه هیوم (1739به نقل از سالوی وهمكاران 2000)ومشاهدات كردار شناسی داروین (1872)نشات گرفت
پس از وقوع به اصطلاح انقلاب شناختی در دهه 1970حوزه شناخت و هیجان در روانشناسی وروانپزشكی اهمیت بسیاری یافت ودر نهایت بر هیجان به عنوان یك سازه اساسی در فهم روان انسان تاكید شد . هیجان ها نقش مهمی در شناخت و رفتار انسان ایفا می كنند واصولاهر رفتاری باید واجد جنبه عاطفی باشد تا به وقوع بپیونددچراكه رفتار نوعا تحت تاثیر اهداف هم زمان بسیاری است رفتار از انگیزه بر می خیزد و،انگیزه بدون هیجان و عاطفه ،از نیروی لازم برای حركت وره گشایی ونیز از جهت مندی مطلوب بر خوردار نخواهد بود پس برای درك رفتار انسان ها بایستی علاوه بر تفكر آنها ،انگیزه هدفمندی و هیجان آنها را نیز بررسی كرد
جایگاه هیجان ها در مغز :
از ابتدایی ترین ساختار های مغز ،یعنی ساقه مغز ،مراكز هیجانی سر برآورده اند.میلیونها سال بعد در طی دوران تكامل از این قسمت هیجانی مغز متفكر یا قشر تازه مخ پدید آمد این واقعیت كه مغز متفكر از مغز هیجانی به وجود آمده است ،رابطه میان فكر واحساسات را آشكار تر می سازد .
تكامل مراكز قدیمی هیجانی از قطعه بویایی شروع شد واین مراكز در نهایت به قدری بزرگ شدند كه قسمت فوقانی ساقه مغز را احاطه كردند .با پدید آمدن اولین پستانداران لایه های جدید واصلی مغزهیجانی به وجود آمدندو مانند حلقه ای به دور مغز قرار گرفتند از این رو به آن دستگاه لیمبیك می گویند .در مواقعی كه غرق عشق یا ترس وحشت میشویم در واقع دستگاه لیمبیك است كه ما را در چنگال خود دارد .
درطی تكامل بر روی قشر دو لایه ای مخ لایه جدیدی متشكل از یاخته های مغز اضافه شد .قشر تازه مخ بسیار بزرگتراز تمامی گونه های دیگر است.قشر تازه مخ بر هر چه درباره اش می شود فكر كرد احساسی نیز می افزاید وبه ما اجازه می دهد در باره عقاید ،هنر ها،نمادها،تصورات احساساتی داشته باشیم افزوده شدن این قشر جدید به مغزمختصری نیز بر زندگی هیجانی افزود .برای مثال در مورد عشق ورزیدن ساختار لیمبیك احساس لذت وتمایلات جنسی را پدید می آورداما افزوده شدن قشر تازه مخ وارتباط آن با دستگاه لیمبیك پیوند مادر وفرزند را پدید می آورد.از آنجا كه بسیاری از مراكز عالیتر مغز یا از منطقه لیمبیك نشات گرفته اند یا بروسعت میدان آن افزوده اند مغز هیجانی در ساختار عصبی نقشی اساسی ایفا می كند .این وضعیت به مراكز هیجانی قدرت فوقالعادهای برای اثر گذاری برعملكرد سایر قسمت های مغز عطامی كند
تاریخچه هوش :
شروع كار در این زمینه به كار های گالتون بر می گردد.
كتل نیز تقریبا همزمان با گالتون اقداماتی در زمینه تعریف واندازه گیری هوش انجام داد .
در سال 1904بینه وسیمون كارهای گالتون وكتل را زیر سئوال بردند وخود در این زمینه تست هایی ارائه كردند .
لوئیس ترمن در سال 1916تعریف خود را از هوش ارائه داد .
آزمون های گروهی در سال 1917در ارتش آمریكا به كار گرفته شد.
وكسلر در سال 1939مقیاس های هوشی را در سه رده سنی پایه ریزی كرد .
نظریه های كلی هوش :
هوش چند گانه گاردنر
• 1-هوش زبانی
• 2-هوش منطقی –ریاضی
• 3-هوش فضایی
• 4-هوش مو سیقیایی
• 5-هوش بدنی –حركتی
• 6-هوش بین شخصی
• 7-هوش درون شخصی
• هوش طبیعت گرایی
• كه هوش بین شخصی وهوش درون شخصی گاردنرمبنایی برای تعریف هوش هیجانی شد .
مفهوم هوش هيجانی :
مفهوم كنونی از هیجان بر نقش مثبت آن در فرایند انطباق تاكید می ورزد این نظر وجود دارد كه هیجان ها سبك های شناختی را با تقاضاها و اقتضائات محیطی منطبق ساخته و فرایند تصمیم گیری را تسهیل می كند هیجان ها علاوه بر این كاركرد های درون ارگانیسمی كاركرد های اجتماعی مهمی نیز دارند بنابر این در دهه 1920روانشناس نامداری به نام ادوارد لی ثرندایك مفهوم هوش اجتماعی را مطرح كرد. واظهار داشت هوش اجتماعی یعنی توانایی همدلی وعمل به شیوه عاقلانه در روابط انسانی وبه خودی خود جنبه ای از هوشبهر را تشكیل می دهد .
درسال 1948لیپرتفكر منطقی را بخشی ازهوش منطقی به حساب آورد
درسال 1983گاردنر مفهوم هوش چند گانه رامعرفی كرد و بیان داشت كه استدلال عقلی تنها یكی از ابعاد هفت گانه هوش به شمار می رود.
– درسال 1990مایر وساوی اولین كسانی هستند كه مدل جامع هوش هیجانی را معرفی وپژوهشهای خود را بر جنبه هیجانی هوش معطوف نمودند .
– تعریف نظری هوش هيجانی :
– هوش هيجانی شامل درك ،فهم،استدلال،اداره هیجان در خود و دیگران (سالووی وهمكاران 2000)ومجموعه ای از تواناییها ،كفایت ها ومهارت های غیر شناختی است كه توانایی فرد را برای كسب موفقیت در مقابله با اقتضائات وفشارهای محیطی تحت تاثیر قرار می دهد (بارآن 1997)
– تعریف عملی هوش هیجانی :
– هوش هيجانی سازه ایست كه بوسیله پرسشنامه EQ-i مورد ارزیابی قرار می گیردو كسب نمره كلی پایین تر از 90در آن نشانه ظر فیت هیجانی رشد نیافته است ونیازمند بهبودی است
مدلهای هوش هیجانی :1-مدل توانایی 2-مدل تركیبی
مدل توانایی:كه در آن هوش هيجانی به عنوان یك توانایی ذهنی واقعی در نظر گر فته می شود كه با تعاریف استاندارد هوش منطبق بوده ودر ان هیجان وفكر به شیوه ای سازش یافته ومعنی دار با هم در تعاملند .
سالوی ومایر طی یك سری پژوهشها مدل توانایی خود را از هوش هیجانی ارائه كردند ودرآن به صورت اختصاصی تری به تعریف اجزای هوش هیجانی پرداختند دراین الگو ساختار هوش هيجانی در چهار شاخه اصلی ترسیم می شود
1:شناسایی هیجانها
2:تسهیل هیجانی تفكر با استفاده ازهیجان ها
3:فهم هیجان ها
4:نظم بخشی هیجان ها یا مدیریت هیجانی
تسهیل هیجان ها :این شاخه شامل مهارت هایی از قبیل ادرك وارزیابی دقیق هیجان ها در خود و دیگران ،شناسایی وتمایز هیجان های مختلف وابراز مناسب كلامی وغیر كلامی هیجان ها می با شد .از مهارت های این شاخه دو ویژگی اساسی كه نقش حیاتی درزندگی هیجانی دارند خود آگاهی وهمدلی می باشد
خود آگاهی به معنای شناسایی حالت های هیجانی خود به همان صورتی كه حادث می شوند وتوانایی تفكر ونظارت لحظه به لحظه بر آنها ست .
همدلی توانایی درك احساسات دیگران وتجربه دوباره آنها توسط خود تعریف می شود .به این ترتیب همدلی ریشه در خود آگاهی دارد ،به این معنی كه هرچه ما بر احساسات خودمان آگاهتر باشیم در دریافت احساسات دیگران نیز ماهرتر خواهیم بود
تسهیل هیجانی تفكر با استفاده از هیجان ها :این شاخه به طور خلا صه شامل هیجان هایی كه فرایند تصمیم گیری را تسهیل می كنند،استفاده از نوسانات خلق برای در نظر گرفتن نقطه نظرات مختلف واستفاده از هیجان ها برای تسهیل روند حل مسئله وخلاقیت.
افراد می توانند از مهارت های زیر است :استفاده از هیجان ها در تمركز وتوجه بر وقا یع مهم،توسعه حالت های هیجانی خود برای پیش بردن برخی اهذاف استفاده كنند به عنوان مثال هیجان های مثبت به احتمال قوی نتا یج مثبت و هیجان های منفی نتایج منفی به همراه دارند (مایر وكاچك 1992).
هیجان های مختلف الگو های پردازش اطلاعات متفاوتی را تشكیل می دهند.هیجان های مثبت مثل شادی یك الگوی وسیع وشهودی را تشكیل می دهند كه برای تكالیف خلاقانه بسیار مفید است وهیجان های منفی مثل غم واندوه الگوی پردازشی محدود ومتمركزی را تشكیل می دهند كه فرایند حل مسئله در ان بسیار كند ومستلزم توجه زیادی است (مایر وهمكاران2000).
افراد با هوش هيجانی بالا از كیفیت انگیزشی هیجان ها نیز استفاده می كنند ،به عنوان مثال دانش آموزی ممكن است شكست های قبلی خود را مد نظر قرار داده وبا اراده قوی تر از نو شروع كنددر جلسه امتحان موفقیت های قبلی خود را یاد آوری كند ودر خود امید واری ایجاد كند .
فهم هیجان ها :مهارت های این شاخه عبارتند از :توانایی فهم هیجان های مركب یا زنجیره های هیجانی،فهم دلایل وپیامد های احساسات خود وتونایی فهم ارتباط میان هیجان ها ی مختلف وتعبیر تفسیر آنها كه اساسی ترین مهارت این شاخه به شمار می رود .افراد با هوش هیجانی بالا قادر به تشخیص وبه كار گیری كلمات مناسب برای هیجان ها ی خود بوده ومی توانند هیجان های هم خانواده را تشخیص داده ویك گروه هیجانی را از میان هیجان های وسیع ومبهم متمایز كنند (مایر2000).
برای فهم هیجان ها افراد باید دلایل هیجان های خودرا نیز بدانند واحساسات پیش آیند آنهارانیز تشخیص دهند مثلا خشم حاصل احساس فرد از مورد اهانت قرار گرفتن است .
سرانجام فهم هیجان ها مستلزم توانایی تشخیص ارتباط میان هیجان های مختلف است .به عنوان مثال تانجی ودیگران (1992)به ارتباط میان خشم وشرم اشاره می كنند .مطالعه آنها نشان داد كه افراد خجالتی آمادگی زیادی برای تجربه خشم دارند به عبارت دیگر شرم می تواند تبدیل به احساس خشم شود ،توانایی تشخیص این گونه ارتباطات از اجزای مهم هوش هیجانی است .
مدیریت هیجانی :به طور كلی نظم بخشی هیجانی به توانایی باز نگری وباز سازی شدت وجهت یك هیجان در خود و دیگرا ن بر می گردد وشامل توانایی تعدیل هیجان های منفی وتغییر احساسهای زیان آور به سمت سازش یافتگی ونگهداری هیجان های كه لذت بخش ارزیابی شده اند می شود(پلیتری 2002).
برای مدیریت هیجان ها افراد باید پذیرای تمام احساسات و هیجان های خوداعم از لذت بخش و آزار دهنده با شند سپس بر روی هیجان ها فكر كرده آنها را مورد باز نگری قرار داده و بتوانند یك احساس را حفظ وتداوم بخشند یا آن را اصلاح وباز سازی كنند این عمل متواند در دو سطح انجام گیرد یك سطح مستقیم كه در آن فرد در آن به تجارب هیجانی مستقیم خود واكنش نشان می دهد ودیگری سطح اندیشه ای (انعكاسی)كه در آن فرد به خلق خود و دیگران دسترسی داشته وبراین اساس عمل می كند .از طریق تجربه اندیشه ای یا فرا خلقی افراد به دانش هایی در مورد همبستگی ها ودلایل تجارب هیجانی خود دست می یا بند این دانش ها آنها را قادر می سازد تا بفهمند چرا وچگونه هیجان ها در مقابل موقعیت های مختلف شكل می گیرند این توانایی به فهم خود و ارتباط بهتر آن با محیط كمك كرده وموجب نظم بخشی هیجانی می شود .در ادبیات روان درمانی به این سواد هیجانی می گویند .
برای نظم جویی هیجانی باید هیجان ها افزایش یا كا هش یابند ،به طور كلی در سه مورد هیجان ها كاهش می یا بند
1-وقتی كه ارزیابی شناختی ما اشتباه با شد.مثلا وقتی ریسمانی را اشتباهابه جای مار می پندار یم ،می ترسیم اما باید بلا فاصله پس از درك واقعیت این ترس را كاهش دهیم .
2-وقتی كه تمایلات رفتاری بیش از حد فعال شده با شند ،مثلا زمانی كه به خاطر شكستن یك لیوان می خواهیم كسی را كتك بزنیم
3-وقتی كه هیجان ها با هم در تعارض قرار می گیرند ،مثل وقتی كه از دست كسی كه عاشقش هستیم به شدت عصبانی هستیم
به سه مورد افزایش هیجان می پردازیم :
1-در صورتی كه به علت فقر توجه فقر هیجانی داشته با شیم
2-افزایش هیجان به خاطر سازش یافتگی مثل وقتی كه از یك هدیه خوشمان نمی آید اما به خاطر تشكر از طرف مقابل ابراز خوشحالی می كنیم .
3-در صورتی كه بخواهیم هیجانی را جایگزین هیجانی دیگر كنیم مثل جایگزین كردن شادی در یك جشن به جای ناراحتی كه قبلا داشتیم .
از دیگر راههای نظم بخشی هیجانی تمركز بر موقعیت ها به جای تمركز بر هیجان هاست ،درل این راستا افراد ممكن دست به انتخاب موقعیت ها بزنند مانند بیرون آمدن از فضای دلگیر خانه وپناه بردن به دامن طبیعت ،گاهی هم به دستكاری و تغییر موقعیت حاضر بپردازند مثل دعوت كردن مهمان به خانه ای كه در ان احساس دلتنگی می كنیم .
افراد علاوه بر توانایی نظم بخشی هیجان های خود باید قادر به نظم بخشی هیجان های دیگران نیز باشند.این توانایی عبارت است از ایجاد نظم در هیجان های دیگران وتوانایی جایگزینی هیجان های انها ،به عنوان مثال سخنرانی كه احساس كسالت را درچهره شنوندگان دریافت كرده وبرای برطرف كردن این احساس لطیفه ای را تعریف می كند .
مدل تركیبی :این نامگذاری به ا ین دلیل است كه به نظر سالوی ومایر این مدل ها رگه های شخصیتی مختلف را با هم تركیب كرده وتحت عنوان هوش هيجانی مطرح می كنند در حالیكه اغلب این متغییر ها منطبق بر معیار های هوش نبوده وحتی برخی از آنها نه شامل هیجان می شوند ونه شامل هوش .دو مدل از این نوع مدل بارآن وگلمن می باشدكه در این قسمت به توضیح مدل گلمن در این مورد می پردازیم.
مدل گلمن :گلمن در ابتدا نظریه خود را با الهام از یافته های مایر وسالوی پایه ریزی كرد اما او رویكرد خود را بسط داده ومؤلفه های زیادی را وارد چارچوب نظری خود كرد از جمله تفاوت های بین دو نظریه این است كه در مدل گلمن هوش هیجانی شامل مؤلفه هایی مانند انگیزش وهمدلی است واینها عواملی هستند كه مایر وسالوی معتقدند كه فرا سوی هوش هیجانی قرار می گیرند
به نظر گلمن هوش هيجانی هم شامل عناصردرونی است وهم عناصربیرونی .عناصر درونی مؤلفه هایی از قبیل خود آگاهی ،خود انگاره ،احساس استقلال و توانمندی ،خود شكو فایی وابراز وجود در بر می گیرد .عنصر بیرونی نیز روابط بین فردی و سهولت در همدلی و احساس مسئولیت را شامل می شود .همچنین هوش هیجانی شامل ظرفیت پذیرش واقعیات ،انعطاف پذیری ،توانایی حل مشكلات هیجانی ،وتوانایی مقابله با استرس وتكانه ها می باشد .گلمن معتقد است كه كفایت های هوش هیجانی برای مدیریت خود هیجان واداره ماهرانه روابط بسیار اساسی هستند .او بر این عقیده است كه افراد برای فائق آمدن بر این چالش ها باید مؤلفه های هوش هیجانی خود را پر ورش دهند .این مؤلفه ها عبارتند از :
1-خود آگاهی :توانایی نظارت لحظه به لحظه احساسات
2-مدیریت هیجان ها :ابراز واكنش های هیجانی مناسب ،كه مدیریت خوب بر اساس خود آگاهی خوب صورت می گیرد
3-خود انگیزی :توان تمركز بر هدفی خاص برای دستیابی به موفقیت ضروری است .
4-شناسایی هیجان های دیگران :كسانی كه احساسات دیگران را خوب درك كرده ودر رئابط شغلی و شخصی شان بسیار موفق ترند
5-اداره روابط:هنر برقراری رابطه به مهارت مدیریت هیجان های دیگران نیازمند است .گلمن معتقد است افرادی كه تمایل به برقراری ارتباط موثربا دیگران را دارندباید توانایی شناسایی تفكر وكنترل احساسات خود را داشته باشند ،سپس از طریق همدلی یك رابطه مناسب برقرار كنند .البته در این میان خود انگیزی هم در میزان اداره روابط اثر گذار است
اندازه گیری هوش هیجانی :
مدل های مختلف هوش هیجانی روش های متعددی را برای سنجش آن بوجود آورده اند كه به طور كلی می توان آنها را به دو دسته تقسیم كرد:
الف :مقیاس های تر جیحی كه خود شامل مقیاس های خود گزارشی ودرجه بندی آزمونگر می شود
2-مقیاس سبك ادراك عواطف بارنت
3-تست نقشه بهره هیجانی كوپروساواف
4-پرسشنامه قابلیت هیجانی ECI
6-مقیاس رگه فرا خلقی
1-دارای 133ماده و پانزده خرده مقیاس مجزاست كه هر كذام یكی از توانایی های زیر را می سنجد :خودآگاهی هیجانی ،قاطعیت ،خود ملا حظه گری یا توجه به خود ،خود ملاحظه گری یا توجه به خود ، خود شكو فایی – استقلال ،همدلی ،روابط بین شخصی ،مسئولیت پذیری اجتماعی .
2-بارنت این مقیاس را كه دارای 93ماده است را تهیه كرد وبراین اساس توجه سریع ،مناسب وآسان به احساسات را پایه های هوش هيجانی می داند .
3-شامل 250ماده و21خرده مقیاس كه در پنج گروه اصلی دسته بندی می شود
1-محیط جاری كه هم فشارها وهم رضایت مندی های زندگی را می سنجد .
2-سواد هیجانی
3-قابلیت های بهره هیجانی كه توانایی هایی از قبیل اراده ، خلاقیت ،وتعاملات بین شخصی را می سنجد .
4-نگرش ها وارزشهای بهره هیجانی كه اشراف وقدرت شخصی ویكپارچگی (خود )را اندازه می گیرد .
5-این گروه از خرده مقیاس ها به اندازه گیری پیامد های هوش هيجانی از قبیل سلامت عمومی ،كیفیت زندگی وروابط وعملكرد بهینه اختصاص دارد .
4-این پرسشنامه توسط گلمن و همكارانش ساخته سده و نمونه ای از آزمون های شفاهی است.
5-پرسشنامه هوش هیجانی توسط نیكلاس اسكات وهمكارانش ساخته شده است و كار آنها بر مبنای مدل سالوی و مایر می باشد .
6-مقیاس رگه فرا خلقی به كار های مایر و كامچك بر می گردد.آنها معتقدند كه افراد طی یك فرایند روانشناختی بصورت مداوم به تحساست خود اندیشیده و آنها را مورد باز نگری وارزشیابی وتنظیم قرار می دهند .مایر و كامچك این فرایند ها را تجربه فرا خلقی می نامند وبر این اساس مقیاس حالت فرا خلقی را ساختند كه تغییرات لحظه به لحظه ا ندیشه افراد را در این فرایند می سنجند
ب:مقیاس های عملكردی
سالوی ومایر و كارسو (1997)اقدام به تهیه مقیاسی نمودند كه بصورت عملكردی و همانند مقیاس های استاندارد سنجش هوش به اندازه گیری هوش هيجانی بپر دازد .در این راستا آنها مقیاس چند عاملی هوش هيجانی را(MEIS) رابر مبنای مدل توانایی طراحی كردند این مقیاس دارای دوازده سری از تكالیف است كه در چهار شاخه مدل توانایی قرار می گیرند .
