نظریه رشد اخلاقی لارنس کولبرگ و مراحل رشد اخلاق در کودکان

نظریه رشد اخلاقی لارنس کولبرگ و مراحل رشد اخلاق در کودکان

 

نظریه رشد اخلاقی

رشد اخلاق در طول قرنها از مهمترین مسائل اجتماعی مورد توجه بوده است . نظریه پردازان بزرگ اوایل قرن بیستم اخلاق را وسیله‌ای برای رشد اجتماعی به حساب آورده اند . مطابق نظر مک دوگال (۱۹۲۸) رشد اخلاقی از مسائل عمده روانشناسی اجتماعی است . از نظر فروید (۱۹۳۰) احساس گناه مهمترین مساله اجتماعی است .

اولین  تحقیقات روانشناسی در رشد اخلاق در سالهای ۱۹۲۸-۱۹۳۰ به وسیله دو روانشناس به نامهای هارتشورن و می انجام گرفت و پس از آن تحقیقات پیاژه در رشد اخلاق در سالهای ۱۹۳۲ در کتابی به نام داوریهای اخلاقی کودکان منتشر شد . سپس روانشناس دیگری به نام لورنس کلبرگ از حدود سال ۱۹۴۸ تاکنون در این زمینه مطالعات گسترده ای انجام داده است .

اخلاق از نظر پیاژه مانند هوش در قالب مراحلی نظام دار و پی در پی رشد می‌کند که به رشد شناختی کودک وابسته است و هر مرحله جدید در رشد شناختی سطح بالاتری از آگاهی اخلاقی را به دنبال خواهد داشت .

پیاژه حاصل مشاهدات خود را از قضاوتهای اخلاقی کودکان در کتاب داوریهای اخلاقی کودکان جمع آوری کرده است .

نظریه رشد اخلاقی پیاژه

از نظر پیاژه کودکان تا حدود دو سالگی فقط با مهره ها بازی می کنند و هیچ گونه قانونی بر فعالیتهای آنها حکمفرما نیست . این بازیها ممکن است به نوعی تقلید و تکرار از الگو یا نوعی رفتار حرکتی باشد ولی هیچ گونه آگاهی نسبت به قوانینی که در بازی حاکم است وجود ندارد .

کودک بین دو تا شش سالگی بزرگترها را نگاه می کند که با مهره ها بازی می کنند و شروع به تقلید آداب بازی از آنها می‌کند . به کار بستن قوانین در این مقطع بسیار خودمدارانه است . کودک فقط آنچه را که دیده است تقلید می‌کند ، کشیدن دایره ، گذاشتن مهره‌ها ، هدف گیری و زدن آنها ، حتی اگاهی نسبت به اینکه از بازی کنار گذاشته شده است نیز به عنوان یک فعالیت اجتماعی وجود ندارد . به اعتقاد پیاژه کودکان حتی در یک بازی جمعی مثل تیله بازی نیز هر یک قواعد بازی را به شیوه خود رعایت می‌کنند و در پایان تمام اعضای گروه برنده می‌شوند . پیاژه دو مرحله گسترده از رشد اخلاقی را بین سنین شش تا دوازده سالگی مشخص کرده است .

واقع گرایی در برابر نسبی گرایی پیاژه معتقد است محدودیتهای شناختی کودک تا حدود هفت هشت سالگی باعث می‌شود که او وجودی بیرونی برای قوانین قائل شود و آن را غیرقابل تغییر بداند . کودک در این سن تفاوتی بین قوانین اخلاقی و فیزیکی نمی‌شناسد و نمی‌تواند قوانین اخلاقی را وسیله ای برای پیشبرد اهداف و ارزشهای انسانی به شمار آورد . به نظر پیاژه در این مرحله کودک قوانین را اضطراری و جبری و اطاعت از آنها را واجب و مقدس می‌داند . کودک علاوه بر دریافت قوانین به عنوان حقیقتی مطلق و بیرونی در مراحل اولیه رشد اخلاقی تصور می‌کند که والدین و بزرگسالان ، مقدس ، همه چیزدان و کاملند . این نگرش در مورد بزرگسالان همراه با واقعگرایی اخلاقی کودک باعث می‌شود که قوانین را غیرقابل تغییر و مقدس بداند .

از این مرحله به بعد قضاوت کودک بر اساس نتیجه اعمال نخواهد بود بلکه انگیزه انجام دادن عمل در قضاوت اخلاقی مداخله می‌کند و از این به بعد کودکی که یک فنجان را شکسته بر حسب انگیزه عملش ممکن است از کودکی که ده فنجان را شکسته است گناهکارتر باشد .

مراحل رشد اخلاقی از نظر  پیاژه

مرحله ۱: اصول اخلاقی دگرمختار ( دگرپیرو)

 این مرحله از ۵ تا ۱۰ سالگی است. در این مرحله مقررات را صاحبان قدرت به صورت دائمی و تغییرناپذیر وضع می کنند و حتما باید از آن ها اطاعت کرد. افراد به جای نیت روی پیامد تمرکز دارند.

مرحله ۲: اخلاق خودمختار

در این مرحله اخلاق تابع اصولی است انعطاف پذیر که در مورد آن ها توافق جمعی صورت گرفته؛ استفاده از معیار عدالتی معامله به مثل ایده آل ( به همان اندازه که برای رفاه خود اهمیت می دهند به رفاه دیگران هم اهمیت می دهند) در این مرحله دیده می شود هم چنین پیشرفت در دیدگاه گیری و اهمیت دادن به نیت دیگران در این مرحله به وجود می آید.

نظریه رشد اخلاقی لارنس کولبرگ

لارنس کولبرگ Kohlberg  در نظریه رشد اخلاقی خود که بسط و تعمیم نظریه رشد اخلاقی پیاژه می باشد، همانند پیاژه از رشد شناختی تبعیت می کند. کولبرگ هم مانند پیاژه کانتی و نئوکانتی در رشد اخلاق است.

کلبرگ در نظریه رشد اخلاقی خو مجموعه ای از موقعیتهای مختلف را طراحی کرد که بیانگر معماهای اخلاقی است . این معماها به کودکان داده می شود و پاسخ آنها با مراجعه به طبقه بندی سه گانه اخلاق پیش قراردادی و اخلاق مافوق قراردادی درجه بندی می شود .

بر اساس نظریه رشد اخلاقی پیاژه و کلبرگ در تربیت اخلاقی کودکان استفاده از تنبیه سرزنش جایز نست . چون ممکن است کودک برای فرار از تنبیه یا جلب رضایت بزرگترها کار نیکی را انجام دهد یا از کاری بد دوری جوید ولی لزوماً یک ارزش اخلاقی در او درونی نشده باشد . بنابراین به جای امر و نهی دائم و احیاناً تنبیه کودکان برای رعایت موازین اخلاقی و یا قانونی باید توضیحاتی در خور فهم و مطابق رشد ذهنی کودکان به انها داده شود . لازم به یادآوری است که این توضیحات زمانی موثر است که بزرگترها نیز خود را به انجام دادن آنچه توصیه می‌کنند ملزم بدانند . تحقیقات کلبرگ در رشد اخلاق مؤید این نکته است که رشد اخلاق هم از رشد ذهنی پیروی می‌کند و هم تحت تاثیر محیط و آموزش قرار می‌گیرد .

شباهت نظریه رشد اخلاقی کولبرگ و پیاژه

  • رشد اخلاق تابع رشد شناختی است.
  • رشد اخلاق مرحله ای است.
  • رشد اخلاق پیشرو و رو به جلو است.
  • رشد اخلاق رشد اخلاق طفره ندارد ( مثلا نمی شود از مرحله اول به مرحله سوم رفت بدون گذر از مرحله دوم).
  • قائل به طراز توحیدی بودن تحول است ( مرحله بعد، مرحله قبل را هم شامل می شود).

یکی از نقاط ضعف و تفاوت نظریه رشد اخلاقی کولبرگ در مقایسه با نظریه رشد اخلاقی پیاژه روش پژوهشی کولبرگ است:

روش پژوهشی کولبرگ مقطعی یا عرضی یا از خلال مقطع هاستcross-sectional  ولی روش پژوهشی پیاژه طولی longitudinal است.

کولبرگ به عدم دوگانگی نظر و عمل معتقد است ( اگر بتوانیم رشد اخلاقی را از قضاوت های کودک یا نوجوان استنباط کنیم می توانیم بگوییم رفتار اخلاقی او چگونه است). البته باید توجه داشت که مقیاس کولبرگ برای سنجش اخلاق با اندیشه اخلاقی و نه عمل اخلاقی سر و کار دارد. کولبرگ رشد اخلاق را کریتیکال یا انتقادی بررسی می کند یعنی به استدلال های کودک توجه دارد نه به پاسخ ها و در این راستا با آزمودنی ها مصاحبه کرده سپس با مطرح کردن داستان های بیشتر ادامه می داد تا آن که نمونه خوبی از اندیشه اخلاقی کودک به دست آید‌.

در مساله هاینز نحوه ای که فرد درباره مساله استدلال می کند مهم است نه محتوای پاسخ. افرادی که معتقدند هاینز باید دارو را بدزدد یا ندزدد در هر یک از ۴ مرحله اول یافت می شود. استدلال و محتوای اخلافی فقط در دو مرحله آخر به صورت یک نظام اخلاقی منسجم کنار هم قرار می گیرند. به نظر برخی پژوهشگران رشد هویت و درک اخلاقی بخشی از یک فرایند هستند.

‏ارزیابی استدلال اخلاقی و داستان هاینز

چگونه می توان سطح استدلال اخلاقی فرد را اندازه گیری کرد؟ کولبرگ روش مصاحبه با آزمودنی را به کار می برد به نحوی که مسائل غامض اخلاقی را طرح و مجموعه ای از سؤالات را از او می پرسید. سؤالات به نحوی طراحی شده بود که مشخص کند چگونه آزمودنی حل معمای اخلاقی را استدلال می کند. معروفترین مصاحبه کولبرگ درباره داستانی است که معمای اخلاقی هاینز ‏نامیده می‌شود.

‏در اروپا، زنی بر اثر بیماری سرطان رو به مرگ بود. تنها یک دارو بود که پزشکان گمان می کردند می تواند او را نجات دهد و آن نوعی داروی رادیوم بود که یک داروساز در همین شهر اخیراً آن را کشف کرده بود. ساخت داروی مزبور پرهزینه بود، ولی دارو ساز ده برابر هزینه تولید آن را طلب می کرد. یعنی ۴۰۰ ‏دلار برای رادیوم خرج کرده بود، ولی برای اندکی از آن ۴۰۰۰ ‏دلار درخواست می کرد. شوهر زن مریض، آقای هاینز ، برای قرض کردن پول به هر دری زد و هر راه قانونی را پیمود، ولی تنها موفق به تهیه  ۲۰۰۰ دلار شد که نیمی از قیمت دارو بود. او به داروساز گفت که همسرش در حال مرگ است و از او  خواست یا دارو را ارزانتر بفروشد و یا موافقت کند که بقیه پول دارو را بعداً بگیرد . ولی دارو ساز گفت نه، من این دارو را کشف کرده ام و می خواهم از طریق آن ‏درآمد خوبی کسب کنم. بنابراین، هاینز که هر راه قانونی را پیموده ‏بود ناامید شد و فکر کرد که به مغازه داروساز دستبرد بزند و دارو را برای همسر خویش بدزدد.

 ‏۱. آیا هاینز باید دارو را بدزدد؟

۲. ‏چرا آری و چرا نه؟

۳. آ یا هاینز وظیفه و یا مسئولیتی دارد که دارو را بدزدد؟

۴. چرا آری و چرا نه؟

۵. اگر هاینز همسر خود را دوست نداشته باشد، آیا باز هم باید دارو را برای او بدزدد؟ اگر پاسخ این بود که نباید بدزدد، از او سؤال کنید که برای کاری که هاینز باید انجام دهد آیا فرق می کند همسرش را دوست داشته باشد یا نه؟

۶. چرا آری چرا نه؟

۷ ‏. فرض کنید فردی که در حال مرگ است همسر هاینز نباشد، بلکه فردی غریبه باشد. آیا هاینز باید به خاطر یک غریبه دارو را بدزدد؟

‏۸. چرا آری و چرا نه؟

۹ ‏. آیا برای افراد مهم است که آنچه را می توانند انجام دهند تا جان دیگری را ‏نجات دهند؟

۱۰. چرا آری و چرا نه؟

‏۱۱.  به طورکلی، آیا افراد باید تا آنجا که می توانند کوشش کنند تا از قانون اطاعت کنند .

۱۲. چرا آری و چرا نه؟

۱۳ ‏. چگونه این نکته با آنچه هاینز باید انجام دهد تطبیق می کند؟ (اقتباس از کولبرگ ۱۹۸۴)

‏کولبرگ صرفاً با بررسی پاسخهایی که افراد به این گونه سؤالات می دادند درباره مرحله رشد اخلاقی آنها داوری نمی کرد (مثلأ، آری، هاینز باید دارو را بدزدد). به جای آن، او استدلالی را که فرد برای توجیه پاسخ خود داشت بررسی می کرد. البته استدلال اخلاقی فرد از این طریق بسیار پیچیده است و در واقع آخرین نسخه مقیاس نمره دهی کولبرگ صد صفحه است! تعجب آور نیست که علاقه بسیار زیادی به روشهای ساده تر برای ارزیابی استدلال اخلاقی وجود دارد.

‏از دیگر روشهایی که در کنار روش مصاحبه کولبرگ برای اندازه گیری رشد اخلاقی وجود دارد آزمون تعریف مسائل است که رست ( ۱۹۸۳) آن را طراحی کرده است. آزمون رست بر این نظریه استوار است که دید افراد در مراحل مختلف رشد اخلاقی درباره مسائل مهمی که بر سر راه حل یک معضل اخلاقی وجود دارد متفاوت است. آزمون رست دارای شش معضل اخلاقی است (که سه مورد آن مستقیماً از کولبرگ گرفته شده است) و هر کدام دوازده عبارت سؤالی دارد. مثلأ در مجموعه جمله هایی که در پی معضل اخلاقی هاینز می آید چنین عباراتی وجود دارد: آیا نباید از مقررات جامعه حمایت شود؟  و یا آیا این برای شوهری عاشق طبیعی نیست که این اندازه به همسر خویش اهمیت دهد که دارو را بدزدد؟  از دید رست فردی که در مرحله ۳ ‏رشد اخلاقی است دومین عبارت سؤالی را همچون مهمترین انتخاب می کند، درحالی که کسی که در مرحله ۴ ‏است، اولین عبارت را انتخاب خواهد کرد. با درخواست از آزمودنیها که عبارتهای سؤالی بعد از هر یک از معظلات اخلاقی را برحسب اهمیت رتبه بندی کنند، می توان مرحله رشد اخلاقی هر فرد را مشخص کرد.

نظریه رشد اخلاقی لارنس کولبرگ

سطوح رشد اخلاقی در نظریه رشد اخلاقی کولبرگ

براساس پاسخ های داده شده کودکان کولبرگ ۳ سطح اخلاقی را شناسایی می کند.

  • اول سطح پیش قراردادی ( پیش عرفی) ( ۴ تا ۱۰ سالگی)

کودک در جامعه مدنی وارد نشده، قراردادی با او ندارند، استدلال های کودک مربوط به دیگران است و کودک خودش را موظف و مکلف می داند، قوانین اجباریت خارجی دارند، مانند مرحله دگرمختار پیاژه است.

  • در سطح دوم یا سطح قراردادی ( عرفی) که ۱۰ تا ۱۳ سالگی است روابط مثبت، نظم اجتماعی و نظام اجتماعی اهمیت دارد.
  • در سطح سوم، اصول و ارزش های انتزاعی حاکم می شود و از ۱۳ سالگی به بعد است ( سطح بعد قراردادی)
  • مرحله ۱ ( اطاعت و تنبیه)

 مشابه نخستین مرحله اندیشه اخلاقی پیاژه است، قوانین بیرونی، طبیعی، ثابت و لایتغیرند، مطلق گرایی وجود دارد. هاینز Heinz  اشتباه کرد دارو را دزدید زیرا برخلاف قانون است. دگرپیروی مطلق است و انگیزه ای مدنظر نیست، استدلال های کودک متوجه پیامدهای تخطی است ( یعنی تنبیه) نه به هم زدن قانون یعنی تنبیه مدار است نه قانون مدار، * کودک به سختی دو نقطه نظر متفاوت اخلاقی را در نظر می گیرد. به جای نیت روی ترس از قدرت یا اجتناب از تنبیه تمرکز دارد. طرفدار دزدی هاینز می گوید: اگر دزدی نکنی و همسرت بمیرد به خاطر پول خرج نکردن سرزنش می شوی و از شما و از داروساز تحقیق خواهد شد. مخالف دزدی هاینز می گوید: دزدی کنی دستگیر شده به زندان می روی*.

  • مرحله ۲ (مرحله لذت گرایی…، مرحله جهت گیری هدف وسیله) ( آگاهی عینی درباره اختلاف دیدگاه های اخلاقی) ( عمل درست ناشی از نفع شخصی است)

 در این‌ مرحله نیزذهن کودک معطوف به پیامد ها است، اما کولبرگ دو ویژگی برای این مرحله ذکر کرده: یکی individual ( کودک متوجه تفرد خودش می شود، افراد و سلیقه های متفاوت آن ها را در نظر می گیرد، کودک ممکن است هم به داروساز حق بدهد هم به هاینز) و دیگری exchange   ( صورت گرفتن تبادل یا مقابله به مثل؛ داروساز می تواند بی انصاف باشد و دزدی هاینز در جواب بی انصافی اوست، یعنی نوعی اخلاق معطوف به پاداش). این مرحله مبنی گرایی قوانین حاکم است و عمل درست عملی است که ناشی از نفع شخصی است. در این مرحله نفع پرستی وسیله ای ، غایت ابزاری و مبادله و نسبی گرایی وجود دارد، چون هر چیز نسبی است. شخص سرانجام مطابق با نیازها و خشنودی خود تصمیم می گیرد ( یعنی لذت گرایانه).

  • مرحله ۳ ( مرحله پسرخوب / دختر خوب):

مرحله اول مطلق گرایی قوانین بیرونی است، مرحله دوم قوانین هستند ولی نسبی گرایی بر آن ها حاکم می شود و در مرحله سوم صفات، انگیزه ها و خواسته های افراد هم مداخله می کند. کودک می تواند به جای پیامدهای رفتار روی رفتار قضاوت کند، به جای پسامد رفتار روی رفتار فی النفسه قضاوت کند روی itself  ، کودک در عین حال از نظر رفتار محافظه کار است به این معنا که کودک متوجه و مترصد قضاوت دیگران درباره خودش است که بد نباشد بنابراین باعث می شود که هر دو طرف را داشته باشد ( این جا دیگر خودش هم کسی است یا قرارداد وجود دارد) . هم Body image  شکل گرفته و هم عزت نفس ( توجه به قضاوت دیگران). مسئله نه تنها معطوف به فرد است بلکه معطوف به اجتماع هم هست (نظم اجتماعی هم مهم است). هم نوایی اجتماعی conformity  بالاست.* طرفدار می گوید: اگر دارو را بدزدد هیچ کس فکر نمیکند او آدم بدی است ( اما برعکس آن وجود دارد). مخالف می گوید: هرکس شما را مجرم خواهد دانست و موجب بی آبرویی می شوید*.

در سه مرحله  بعد در سطحی بالاتر به گونه ای کودک به سه مرحله اول برمی گردد مثلا مرحله ۴ به گونه ای همان مطلق گرایی مجدد شروع می شود.

  • مرحله ۴ ( مرحله پایداری نظم اجتماعی و قدرت):

قانون مداری و قوانین لایتخلف قراردادی: در این مرحله اهمیت قانون از افراد بیشتر است، جهت گیری برای حفظ نظم اجتماعی است، این مرحله همانند مرحله ۱ مطلق گرایی است. به طور سطحی افراد مرحله ۱ و ۴ پاسخ یکسان می دهند. کودک مرحله ۱ می گوید سرقت اشتباه است و خلاف قانون است و موجب زندانی شدن می شود. اما فرد مرحله ۴ درباره نیاز به نظم و وظایف و تعهدات فرد و اهمیت پرهیز از هرج و مرج گفت و گو می کند. فرد معمولا نسبت به هاینز احساس همدردی می کند اما نمی تواند از دزدی چشم بپوشد. بازرس ژاول در داستان بی نوایان را می توان نمونه فردی در این مرحله دانست. افراد کمی از مرحله ۴ می گذرند یا حتی در این مرحله باقی می مانند و این مرحله، مرحله ای پیشرفته است.

طرفدار؛ هاینز وظیفه دارد همسر خود را نجات دهد اما بعدا باید پول آن را بدهد و مجازات آن را بپذیرد.

مخالف؛ هاینز وظیفه به عنوان شهروند از قانون پیروی کند.

  • مرحله ۵ (مرحله قانون دموکراتیک و قرارداد اجتماعی):

این مرحله مشابه مرحله ۲ نسبی گرایی حاکم است، در مرحله ۲ قوانین لایتغیر مرحله اول را به نفع انگیزه های شخصی، مقابله به مثل، مسائل ظرفیتی تعدیل می کرد ولی در مرحله ۵ قوانین لایتخلف مرحله ۴ را به نفع قوانین عام تری که قانون به حساب آن ها نوشته شده تعدیل می کند. در این مرحله فرد قوانین را با انعطاف بیشتری می نگرد. در این مرحله درک مختصری هم از ارزش های شخصی که می توانند حتی بالاتر از قانون باشند وجود دارند مانند آزادی، عدالت، حقوق بشر، اخلاق. این ارزش ها می توانند قانون را قید بزنند چون قانون برای تحقق آن ها نوشته شده  و هیچ چیزی نباید قانون انسانی را قید بزند ( مثلا نژاد، طبقه، دین، زبان، جنس).

طرفدار: اگرچه دزدی خلاف قانون است اما به معنی نقض حق زندگی فرد نیست و در این مرحله قانون باید تجدید نظر گردد.

  • مرحله ۶ (مرحله اصول فراگیر و جهانی):

در این مرحله عمل درست به وسیله وجدان تعریف می شود و ارزش های انتزاعی به وجود می آیند. افراد فهم روشن تری از برخی اصول مجرد و جهانی که مافوق قانون است دارند. شامل عدالت و احترام و شان برای همه افراد. فرد اهمیت نظم اجتماعی را درک می کند اما در ضمن می داند که همه جوامع منظم هم اصول مهم تر را اجرا نمی کنند. مرحله ۶ به نوعی بازگشت به مرحله ۳ است که انگیزه های شخصی را هم در نظر می گیرد.

در پاسخ به داستان هاینز افراد مرحله ۶ می گویند هاینز حق قانونی برای سرقت نداشت، اما وی یک حق بالاتر و اخلاقی داشت. کولبرگ می گوید در این مرحله عدالت یعنی ما به راه حلی برسیم که هرکس آن را مناسب بیابد. راه حل مناسب هنگامی به دست می آید که هرکس بی طرفانه خود را به جای دیگران فرض می کند. کانت می گوید” به گونه ای رفتار کن که از تو خواسته شده معیار جهانی را انتخاب کنی. در مراحل ۵ و ۶ فرد حقوق و اصولی مافوق ارزش های اجتماع و نیاز آن به نظم در نظر می آورد. تفاوت مرحله ۵ و ۶ تفاوتی کمی است.

طرفدار دزدی: ارزش قائل شدن برای مادیات فراتر از خود زندگی معنی ندارد، افراد متقابلا وظیفه دارند یکدیگر را از مرگ نجات دهند.

انتقادات به نظریه رشد اخلاقی کولبرگ

۱- طرح مراحل فرا قانونی می تواند مشوق هرج و مرج شود؛ ایرادی که بیشتر از سوی سیاست مداران است.

۲- نادیده گرفتن عوامل فرهنگی؛ از سوی فرضیه پردازان یادگیری اجتماعی از جمله بندورا در زمینه عوامل فرهنگی هاینس ورنر جوامع بدوی و مدرن را مقایسه می کند:

رشد در جوامع بدوی: رشد پیوندجویانه و عاطفی است.

رشد در جوامع مدرن: منطقی و لوجیکال است.

۳- نظریه رشد اخلاقی کولبرگ مراحل رشد اخلاقی زنان را نادیده گرفته است : به نظر گیلیگان هم مردان هم زنان هر دو رشد اخلاقی را دارند و ممکن است یکی از آن ها غلبه داشته باشد ولی به تدریج که به مراحل بالاتر می رسیم به وحدت نزدیک می شوند. هم‌ چنین ویژگی مردان و زنان را این گونه بیان می کنند.

  مردان؛ منطقی، رسمی، حفظ مقررات، حقوق و عدالت ( آرمان مردان)

زنان؛ پیوندجویی، روابط شخصی انسان ها، مراقبت از انسان ها، توجه به عواطف و انگیزه ها، حساسیت متقابل (آرمان زنان).

۴- اصول اخلاقی پس عرفی به قدری نادر است که شواهد روشن وجود ندارد که نشان دهد مرحله ۶ واقعا بعد از مرحله ۵ روی می دهد.

۵- تایید عوامل موقعیتی بر قضاوت اخلاقی نشان می دهد مراحل کولبرگ مانند پیاژه بدون دقت سازمان یافته اند.افراد به جای این که به شیوه ای مرحله ای رشد کنند به دامنه ای از پاسخ های اخلاقی متوسل می شوند که با توجه به موقعیت تفاوت دارند.

نظریه رشد اخلاقی گیلیگان

از نظر گیلیگان اصول اخلاقی زنانه بر اخلاق اهمیت دادن به دیگران تاکید دارد که نظام کولبرگ آن را کاهش داده؛ هرچند تحقیقات متعدد بعدی از گیلیگان حمایت نمی کنند.

به نظر گیلیگان اگر معمای اخلاقی را زنانه کنیم ممکن است تفاوت ایجاد شود ( زن و مرد تفاوت دارند نه این که مردان برترند). در معمای زنان حامله برای سقط یا نگه داشتن بچه نظریه سه سطحی را مطرح کردند:

سطح ۱- خودخواهانه: نگرانی خودمحورانه، تمرکز روی نگهداری خود ( سقط می کنم، نیازهای من مهم تر است) اخلاق چیزی است که من می خواهم.

سطح ۲ – دیگرخواهانه: تمرکز بر نگهداری دیگران ( فرد خودش را فراموش می کند)

، اخلاق همراه با از خودگذشتگی و فداکاری است، حقوق دیگران اهمیت بیشتری دارد. سطح ۱ و ۲ با خشونت همراه است.

سطح ۳ – عدم خشونت: تمرکز بر نگهداری خود و دیگران ( دوری از آسیب رساندن، تعادل برقرار کردن بین نیاز خود و دیگران).

از نظر گیلیگان معمای اخلاقی تعیین کننده سطوح اخلاقی است و می توانیم معمای دیگر طرح کنیم و سطوح دیگری به دست آوریم.

نظریه رشد اخلاقی یا الگوی رشد اخلاقی رست ( الگوی مینوسوتا)

داستان های کولبرگ ذهنی هستند و اخلاق باید عینی سنجش شوند ( ایجاد آزمون سنجش عینی اخلاق).

در این الگو ۴ فرآیند درون روان شناختی ضروری برای رفتار اخلاقی عنوان شده است:

  • حساسیت اخلاقی: تشخیص یک مسئله اخلاقی و حساس بودن نسبت به این که رفاه جامعه یا طرفین به رفتار فرد وابسته است یا خیر.
  • قضاوت اخلاقی: قضاوت می کند چه چیزی غلط و چه چیزی درست است و تصمیم بر این که چه کاری باید انجام دهد یا ندهد.
  • ارزش اخلاقی (انگیزش اخلاقی): ارزش ها و ایده آل ها به عمل اخلاقی نیرو و جهت می دهند.
  • عمل اخلاقی ( منش اخلاقی): فرد باید توانمندی و راهبرد داشته باشد تا بتواندهدف و رفتار اخلاقی را کامل اجرا کند.

نظریه رشد اخلاقی کولبرگ ، نظریه رشد اخلاقی پیاژه ، نظریه رشد اخلاقی رست ، نظریه رشد اخلاقی گیلیگان

 

 

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
RSS
Follow by Email
Facebook
Google+
http://ravanrahnama.ir/kohlberg-moral-development/
Twitter
LinkedIn

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.