ترس چیست؟

ترس چیست را در روان راهنما دنبال کنید

فیزیولوژی ترس

ماهیت ترس

ترس هیجاني بنیادی است که از ما محافظت می کند. وقتی فکر می کنیم در خطر هستیم احساس ناخوشایندی برانگیخته شده و ترس غیر قابل انکار است. خطر ممکن است واقعی یا خیالی باشد. واژة ترس در زبان انگلیسی “Fear” بوده که از انگلیسی قدیم و از ریشه “Fer” یا “Fere” یا “Fr” به معنی خطر[1] یا ناگهانی رخ دادن است. ریشة واژه نشان می دهد خطری وجود دارد که برای آن آماده نیستیم. اگر آماده باشیم ممکن است احساس ترس نداشته باشیم.

 ترس خود یک انتزاع است. احساس ترس از فرآیندی در بدن ناشی می شود و به وسیله چیزی که می بینیم، می شنویم، لمس می کنیم، می چشیم یا بو می کنیم، برانگیخته می شود. این مناظر، صداها و احساس ها می توانند ناشی از جهان بیرون یا ناشی از تخیلات ما باشند.

 به هنگام ترسیدن تغییرات مختلفی ایجاد می شود که پاسخ ترس را تشکیل می دهند: انتظار آسیب قریب الوقوع؛ تغییرات ظاهري مانند پریدگی رنگ چهره؛ گرد شدن چشم؛ عرق کردن؛ لرزش؛ خشک شدن دهان؛ عوض شدن آهنگ صدا؛ احساس دلهره؛ گریه؛ درجای خود خشک شدن و جنگ یا گریز (اُکانر[2]،2005).

ارسطو[3] ترس را ناشی از برداشت فرد از جهان بیرونی و مرتبط با احساس درد و لذّت مي دانست (استرانگمن[4]،2003). واتسون[5]، ترس را یکی از سه هیجان فطري می دانست. اگر چه درمورد میزان ذاتی یا اکتسابی بودن ترس توافق وجود ندارد؛ امّا برخی از ترس ها را می توان ذاتی دانست؛ برای مثال ترس از افتادن و بلندی، تنها ماندن و صداهای بلند ناگهانی. برخی دیگر را می توان اکتسابی دانست؛ مانند ترس از پزشک و بیمارستان،  تصادف اتومبیل (اُکانر،2005).

ترس در آدمي به ویژه در بین کودکان و نوجوانان بسیار رایج است و آن ها در مقاطع مختلف رشد خود ترسهاي متعدّدي دارند. ترسها در جریان رشد به دليل رسيدگي شناختي تغییر می کنند. در پایان سال اوّل زندگی، ترس از غریبه ها، اشیای عجیب و بلندی افزایش می یابد. افزایش این ترسها نشان گر رسش شناختی کودک از لحاظ به یادآوردن و تمیز دادن افراد آشنا از ناآشنا است.

در اوّلین سال های مقطع پیش دبستانی، ترسها ماهيّت کاملاً عینی داشته و تجربه های جاری مثل ترس از حیوانات، تاریکی یا تنهایی را در برمی گیرند. در مقطع دبستاني، ترسهای انتزاعی، تخیلی و ترس های انتظاری بیشتر می شوند؛ از جمله ترس از ارزیابی یا ترس از موقعيّت های اجتماعی، ترس از مصدومیّت بدنی و ترس از بیماری و مدرسه. ترس های نوجوانان نشان گر رسش فرآیندهای شناختی آن ها است. ترسهای این مقطع كُلّي تر می شوند (مثل ترسهای با موضوع اقتصادی یا سیاسی). ترس از مرگ و خطر (مثل ترس از گم شدن در محلّ های نا آشنا، دزدها، تصادف، آتش سوزی، زلزله و…) از اوایل کودکی تا اواخر نوجوانی وجود دارد. در بررسی جدیدی که در آن از کودکان 11 ساله تا نوجوانان 18 ساله خواستند سه مورد از بزرگترین ترسهای خود را نام ببرند به عنکبوت ها بیش از هر مورد دیگری اشاره شد (گالونی[6]،1999؛ به نقل از شرودر[7] و گوردون[8]،2002؛ ترجمة فیروز بخت،1385).

در بحث ترسها، تفاوت جنسيّتی هم دیده می شود. دخترها در بیشتر انواع ترسها از پسر ها جلوترند. امّا ترسهایی که بیش از همه وجه تمایز پسرها از دخترها هستند، ترس از موش، عنکبوت، مار، حشرات، تنهایی و خواب ها است (شرودر و گوردون،2002؛ ترجمة فیروز بخت،1385).

فرهنگ نیز بر شمار، محتوا، الگو وشدّت ترسها تأثير می گذارد. به طور مثال کودکان و نوجوانان نیجریه ای و چینی (که فرهنگ آن ها بر خویشتن داری، خودداری و رعایت قواعد اجتماعی، تأکید بیشتری دارد) بیش از کودکان آمریکائی و استرالیائی از ارزیابی می ترسیدند؛ و ترسهای اجتماعی و امنیّتی آن ها بیشتر است. تعجّبی ندارد که مُحّرك های محیط ترسناک نیز بر محتوای ترسهای کودکان در کشور های مختلف تأثير بگذارد. برای مثال درصد قابل توجّهی از کودکان آمریکائی و استرالیائی از این می ترسیدند که دزد وارد خانه آن ها شده یا در محلّ غریبی گم شوند. این در حالی بود که همین درصد از کودکان نیجریه ای و چینی از برق و حیوانات خطرناک می ترسیدند. برخی ترس ها نیز مخصوص کشوری خاصّ بودند (مثلا ترس از احمق به نظر رسیدن در آمریکا، ترس از اسلحه در استرالیا، ترس ارواح در چین و آب یا اقیانوس در آفریقا). جالب این جا است که میزان و نوع ترسهای کودکان نیجریه ای، در تمام مقاطع سنّی، بالا می ماند. امّا هر چه سنّ کودکان آمریکائی و استرالیائی بالاتر می رفت تعداد ترسهای آن ها کمتر می شد. بیشترین ترسها در بین بچه های چینی بین 11 تا 14 سالگی دیده می شد؛ یعنی در دوران تصمیم گیری در مورد تحصیلات عالی (اولندیک[9] و همکاران،1996؛ به نقل از شرودر و گوردون،2002؛ ترجمة فیروز بخت،1385).

خلاصه اين كه ترسها در تمام رده های سنّی شایع اند. نحوة بروز آن ها به سن، تعداد آن ها نسبت به سن و جنسيّت و محتوای آن ها به سن، جنسيّت، قومیّت و فرهنگ کودک بستگی دارد.

تفاوت ترس و اضطراب

بعضی از نظریه پردازان مانند ایزارد[10] و تامکینز[11] و لویت[12] معتقدند که ترس و اضطراب یکی هستند. این گروه بیشتر بر ویژگی های پاسخ تأکید می كنند. آن ها اظهار می دارند با وجود تفاوت در مُحّرك ها، پاسخ ها یا آنچه که شخص تجربه می کند، اساساً در هر دو یکسان است. شخصی که ترس، یا اضطرابی تجربه می کند بدون توجّه به منبع ترس یا اضطراب، افکار، تغییرات جسمانی و پاسخ های رفتاری معيّنی از خود نشان می دهد؛ بنابراین نیازی به تمایز این دو وجود ندارد (راچمن،1978؛ لویت،1980؛ به نقل از فیروزی،1373).

امّا نظریه پردازان دیگری چون میلر[13] معتقدند که منبع در ترس مشخّص است در حالی که موضوع هدف در اضطراب مبهم یا ناشناخته است (فرانکن[14]،1998، ترجمة شمس و همکاران،1384).

هم ترس و هم اضطراب دارای چهار مؤلفة (1) شناختی (انتظار خطر، افکار، باورها)، (2) بدنی (رنگ پریدگی پوست، تنیدگی عضلات، چهره بیمناک، تند شدن ضربان قلب، گشاد شدن رگ ها، عرق کردن، توقف ترشح اسید معده، فقدان کنترل مثانه، کاهش ترشح بزاق و خشکی دهان، آزاد شدن کربوهیدرات از کبد)، (3) هیجانی (احساس دلهره، احساس مور مور شدن) و (4) رفتاری (فرار، اجتناب، میخکوب شدن، پرخاشگری) هستند. با این تفاوت که مؤلفه شناختی ترس، انتظار خطری واضح و به خصوص است، در حالی که مؤلفه شناختی اضطراب، انتظار خطری مبهم است (روزنهان و سلیگمن،1995؛ ترجمة سيّد محمّدي،1381).

در ترس، تهدیدی آنی را حس می کنیم و واکنش هشدار بیشتر از تنیدگی و بیمناک شدن است (شرودر و گوردون،2002؛ ترجمة فیروز بخت،1385). سلیگمن ضمن اشاره به تفاوت های ترس و اضطراب، آن ها را تحت عنوان پیش بینی پذیری شرح داده است. وی اظهار مي دارد عامل عمده ای که ترس را از اضطراب متمایز می کند پیش بینی منبع تهدیدی است که فرد به آن پاسخ می دهد؛ یعنی هنگامی که شیء یا موقعيّت علامت روشنی از تهدید یا خطر را مهیّا کند و بنابراین قابل پیش بینی باشد، حالت هیجانی حاد تجربه شده، ترس نامیده می شود. در حالی که اضطراب ترس مزمن است و هنگامی رخ می دهد که رویدادی تهدید کننده، محتمل امّا غیر قابل پیش بینی است (سلیگمن،1975؛ به نقل از فیروزی،1373).

بك (1976؛ ترجمة قراچه داغی،1382) ترس را شكلي از تصوّر و اضطراب را ناشي از احساس مي داند. به زعم وي ترس ناشي از ارزيابي خطري بالقوه يا واقعي است. به اين مفهوم ترس فرآيندي شناختي است و واكنش احساسي به شمار نمي آيد. فرآيند ويژه رواني، آگاهي، شناخت و پيش بيني اين است كه حادثه نامطلوبي ممكن است اتّفاق بيفتد. از سوي ديگر، اضطراب يك حالت احساسي ناآرام است. واژة اضطراب براي بيان حالتي از تنش نه چندان زياد تا وحشت دامنه دار استفاده مي شود. وقتي كسي مي گويد اعصابم ناراحت است، منظورش اين است كه همين حالا احساس اضطراب مي كند. امّا وقتي مي گويد از رعد و برق مي ترسم، اشاره او به شرايطي است كه هنوز وجود ندارد، امّا ممكن است در آينده اتّفاق بيفتد. به اين مفهوم ترس تدارك براي درك شرايط تهديد كننده و واكنش توام با اضطراب در صورت روبرو شدن با اين شرايط است. وقتي رعد و برق شروع مي شود، ترس فعّال مي گردد و شخص با خود فكر مي كند «ممكن است در اثر برق گرفتگي جانم را از دست بدهم.» با اين حساب جوهر ترس را مي توان ارزيابي آسيب بالقوه دانست. ترس ناشي از ارزيابي خطر و اضطراب حالت احساس ناخوشايند و واكنشي جسماني است كه در صورت بروز ترس به انسان دست مي دهد. وقتي كسي مي گويد كه از ساختمان هاي بلند مي ترسد، نگراني او از حادثه ويژه اي است كه ممكن است اتّفاق بيفتد؛ نه از خود ساختمان.

 بك همچنين اظهار مي كند صرف وقت براي ترس، موقعيّت تهديد را نمايان تر مي سازد و به عبارت ديگر، خطر دور را به اينجا و حالا مي كشاند. در اين شرايط، تهديد ديگر عاملي با فاصله و دور از ذهن نيست، بلكه شخص خود را در موقعيّت خطرناك احساس مي كند (بك،1976؛ ترجمة قراچه داغي،1387).

در کُل در این مورد که ترس و اضطراب، دو سازه متفاوت هستند یا تظاهرات سازه كُلّي تر و پراکنده تری به نام «عاطفه منفی» اختلاف نظر وجود دارد (آلبانو[15]، کازی[16]، کارتر[17]، 2001، به نقل از شرودرو گوردون،2002؛ ترجمة فیروز بخت،1385).

تفاوت ترس با فوبی (هراس)

واژه phobia به معنی هراس از ریشه یونانی phobos به معنی ترس fear گرفته شده است (اکانر،2005). این واژه را استانلی هال[18] برای نخستین بار در روان شناسی به كار برد. وی بیش از 100 نمونه از هراس ها را رده بندی و آن ها را با مشتق های یونانی آن کلمات ارائه نمود. هراس های زیادی وجود دارند، امّا برخی از رایج ترین آن ها عبارتند از هراس از مار، عنکبوت، فضاهای بسته، پرواز، شلوغی. فرد مبتلا، برای اجتناب از موضوع هراس، احساس اجبار می کند و اگر نتواند اجتناب كند، بسیار بیمناک خواهد شد. هراس ترس واقعی محسوب نمی شود زیرا تناسبی با میزان تهدید و خطری که متوجّه فرد است، ندارد. به طور مثال فردی که هراس مار دارد، به این دلیل که مار می تواند سمی باشد از آن نمی ترسد، بلکه صرفا به این دلیل که مار است از آن می ترسد.

 در حالت های شدید فرد حتّی ممکن است از دیدن تصاویر مربوط به موضوع هراس، فکر کردن یا خواندن مطالبی دربارة آن احساس ناراحتی کند. افراد مبتلا به هراس، به غیر واقعی بودن ترس خود واقف هستند. آن ها می دانند خطر واقعی وجود ندارد، از اين رو ممکن است سعی کنند ترس خود را توجیه کنند. آن ها ممکن است بدانند هراس چگونه ایجاد می شود و چگونه عمل می کند امّا قادر به جلوگیری از آن نیستند (وارد[19]،2001).

به طور كُلّي هراس، ترسی است شدید، پایدار و غیر منطقی از یک شیء یا موقعيّت که به اجتناب هشیارانه از شیء یا موقعيّت منبع ترس منجر می شود (سادوک و سالوک،2003؛ ترجمة پورافکاری،1382). البتّه ترس بسیار شدید موجب هراس نمی شود مگر اين كه خطر واقعی جزیی باشد. برای مثال، همه ما وقتی می شنویم طوفان شديدي در راه است، خانه نشین می شویم. در این حالت، خطر جدّی و رفتار منطقی است. وجه تمایز مهمّ ترس و هراس، جنبه غیر منطقی بودن هراس است (روزنهان و سلیگمن،1995، ترجمة سیّد محمّدي،1382).

زمانی که پاسخ ترس با مقدار خطر موجود در موقعيّت متناسب است، آن را می پذیریم. امّا وقتی که پاسخ ترس با مقدار خطر تناسب ندارد، آن را نا بهنجار و هراس می خوانیم. در حالی که ترس بهنجار و هراس نابهنجار است، هر دو آن ها در یک پیوستار قرار می گیرند؛ آن ها از نظر مقدار فرق دارند، نه از نظر نوع (روزنهان و سلیگمن،1995، ترجمة سيّد محمّدي،1382).

فیزیولوژی ترس

پیام حسّي از طریق حواس از تمام قسمت های بدن، به مرکز عصبی در مغز میانی که تالاموس[20] نامیده می شود، می رسد. این بخش در واقع، بخش مبادله پیام های حسّي در مغز است. پیام حسّي در تالاموس، از هر نوع و از هر قسمتی در بدن (که به نوعی نشان دهندة احتمال بروز خطر باشد) به دو بخش (فوقانی و تحتانی) تفکیک می شود. بخش تحتانی، در واقع مسیری سریع و خودکار برای بررسی ترس است. این بخش برای پاسخ بی درنگ و فوری، به خطر احتمالی، طراحی شده است. در این قسمت، سرعت از اهميّت بسیاری برخوردار است زیرا واکنش به علائم خطرکه می تواند تهدیدآمیز نیز باشد، در کمتر از یک ثانیه ایجاد می شود. پیام های حسّي، از بخش تحتانی به سوی
آمیگدال[21] و هیپوکامپ[22]، در بخش گیجگاهی مغز، منتقل می شوند. این قسمت ها در واقع بخشی از دستگاه ليمبیک[23] هستند که وظیفة حافظه و هیجان را به عهده دارند.

 عملکرد هیپوکامپ، به این دلیل دارای اهميّت خاصّ است که به صورت شبانه روزی، زمینه و معنای هیجانی در سیستم ليمبیک را به جریان پیام های حسّی ثابت در تالاموس مرتبط می سازد. هنگامی که هیپوکامپ با الگوی حسّی آشنایی برخورد می کند که در مواجهات گذشتة فرد، بی خطر تلقی شده، به آن برچسب «بی خطر» زده می شود. افرادی که هیپوکامپ مغز آن ها آسیب دیده است، اغلب اوقات، پیام های حسّي را به صورت كُلّي تری، تهدیدآمیز دانسته؛ حتّی پیام های حسّي آشنا را ناآشنا، تعبیر كرده و به آن ها معنای هیجانی خطرناک، می دهند. اطّلاعاتی که در مغز، برچسب خطرناک مي خورند، به مناطق دیگری چون لوکوس سرلوئوس (LC)[24] که مرکز وحشت یا هشدار مغز است نیز، انتقال می یابد. علائم LC به دیگر بخش های مغز، چون کرتکس آهیانه نیز، فرستاده می شود. وظیفه این قسمت، کنترل ماهیچه هایی است که در پاسخ های مقابله یا فرار از خطر تحریک می شوند. بخش زیرین مغز، بدون افکار خودآگاه، عمل می کند. در واقع این بخش، رهبر خودکاری است که مدیریت پاسخ فوری به خطر را، برعهده دارد. این قسمت در مغز، ابتدائی ترین و اساسی ترین سیستم مدیریت ترس و خطر است. کار بخش فوقانی مغز، با پیام هایی که از قسمت های مختلف بدن، به تالاموس می رود، شروع می شود. بر خلاف بخش تحتانی، این چرخه، علائم را در مسیری مشخّص از تالاموس به کرتکس (بخش خاکستری) می رساند.

 کار این بخش از مغز، افکار خودآگاه، شکل دهی عقاید، وتعریف معانی است. کار کرتکس مغز، تجزیه و تحلیل پیام های حسّي بی شمار است که شامل پیام های خطری که از تالاموس به این بخش فرستاده می شود، نیزهست. کرتکس بخش های قدامی، علاوه بر مجموعة اعمال ذکر شده، وظیفه قضاوت را نیز بر عهده دارد… هر دو چرخة فوقانی و تحتانی، نقشي اساسی در پاسخ مغز نسبت به خطر دارند. هنگامی که در هر دولُبِ[25] مغز علامت خطر، دریافت می شود، مغز پاسخ های مقابله یا فرار را نسبت به استرس مخابره می کند. این پاسخ ها شامل تغییرات هورمونی (بی نظمی تنفس، افت فشار خون) و پاسخ های حرکتی، (مانند فرار از خطر) می شود. این سازوكارهای اساسی مغز، نه تنها در موقعيّت خطر واقعی مخابره می شود بلکه در یادآوری آن، (ناشی از تعبیر نشانه های خاصّّ، نسبت به بروز خطر در گذشته) نیز، عمل می کند. در مجموع، تكانه هاي عصبي[26] ناشي از يك محّرك بين آميگدال، هيپوكامپ و لب پيشاني[27]، رابطه برقرار كرده و موجب مي شود حالت اعلان خطر و گوش به زنگي بيشتر شود (برنز[28]،2006). آميگدال، مهم ترين بخش اين فرآيند است (اكانر،2005).

 ترس به عنوان پاسخ هیجانی، اجزایي رفتاری، خودکار و هورمونی دارد. این اجزا به وسیله نظام های عصبی جداگانه ای کنترل شده و به نظر می رسد وظیفه یکپارچه سازی عناصر برعهدة آمیگدال است. آمیگدال ساختاری است که بین دو لُب گیجگاهی[29] قرار داشته و شامل بخش هايي است که هر یک ورودی ها، خروجی های و کارکردهای متفاوتی دارند. آمیگدال به دوازده ناحیه فرعی تقسیم می شود که هر یک ازآن ها نیز به نواحی کوچکتری تقسیم می شوند. هستة میانی[30] آمیگدال اطّلاعات حسّي را دریافت كرده و سپس به هیپوتالاموس[31] می فرستند. هستة جانبی[32] اطّلاعات حسّي را ازکرتکس حسّي اوّلیه[33]، تالاموس، وساختار هیپوکامپ دریافت کرده و به سایر قسمت های مغز می فرستد (کارسون[34]،2005).

یکی دیگر از قسمت های آمیگدال، هستة مرکزی است که نقشي مهمّ در پاسخ های هیجانی مختلف دارد. هستة مرکزی آمیگدال مهم ترین بخش منفرد مغز برای نشان دادن پاسخ های هیجانی ناشی از مُحّرك های آزارنده است. هنگام ارائه مُحّرك های ترسناک، هم قسمت عصبی هستة مرکزی و هم تولید پروتئین FOS افزایش می یابد. تخریب هستة مرکزی موجب کاهش یا از بین رفتن طیف وسیعی از رفتارهای هیجانی وپاسخ های فیزیولوژیك می شود. پس از تخریب هستة مرکزی، حیوانات نمی توانند هنگام مواجهه با مُحّرك های آزارنده علائم ترس نشان دهند. همچنین در برخورد با انسان ها خیلی اهلی می شوند، سطوح خونی هورمون های استرس آن ها پائین آمده و احتمال بیشتری دارد دچار زخم معده یا سایر بیماری های وابسته به استرس شوند. در مقابل وقتی که هستة مرکزی آمیگدال به وسیله جریان الکتریسیته یا تزریق یک آمینواسید برانگيزاننده[35] تحریک می شود، حیوان علائم رفتاری و فیزیولوژیك ترس و برانگیختگی نشان داده و تحریک طولانی مدّت هستة مرکزی موجب ایجاد بیماری های وابسته به استرس از قبیل زخم معده می شود (کارسون،2005).

هسته مرکزی آمیگدال به ویژه در یادگیری هیجان های آزارنده مهمّ بوده وهنگامی که یادگیری اتّفاق می افتد، برخوردهای بعدی با مُحّرك موجب برانگیخته شدن علائم هیجانی می شود. چندین مطالعه آزمایشگاهی به بررسی نقش هستة مرکزی آمیگدال در ایجاد پاسخ های هیجانی ناشی از شرطی سازي کلاسیک پرداخته اند به طور مثال، لدوکس[36] وهمکارانش (1995؛ به نقل از کارلسون،2005) این پاسخ ها را در موش به وسيله همراه کردن مُحّركي شنیداری با یک شوک الکتریکی خفیف بررسی کردند. در این پژوهش پس از آن كه شرطی سازی صورت گرفت موش ها با شنیدن مُحّرك شنیداری پاسخ های فیزیولوژیکی از قبیل افزایش ضربان قلب و فشار خون از خود نشان دادند. لدوکس و همکارانش نشان دادند در صورت تخریب هستة مرکزی آمیگدال فرآیند شرطی شدن شکل نمی گیرد.

 البتّه به جز هستة مرکزی آمیگدال، هیپوتالاموس جانبی وماده خاکستری دور مجرا[37] (قنات) هم در شرطی شدن درگیر هستند (لدوکس و همکاران،1988؛ به نقل از کارلسون،2005). تحریک آمیگدال بیشتر به احساس و حالت روان شناختی ترس و تحریک هیپوتالاموس بیشتر به احساس و حالت فیزیولوزیکی ترس می انجامد (کارلسون،2005).

به نظر می رسد برخی اثرات ضد اضطراب داروها از طریق هستة مرکزی آمیگدال اعمال می شود. آمیگدال حاوی تعداد زیادی از گیرنده های بنزودیازپین[38] است، همچنین خود هستة مرکزی دارای گیرنده های افيون[39] است. سندرز[40] و شكار[41] (1995، به نقل از کارلسون،2005) دریافتند که تزریق یک آنتاگونیست[42] بنزودیازپین به آمیگدال مانع اثرات ضد اضطراب داروی کلردیازپوکسید[43] می شود، البتّه سایر نواحی مغز نیز ممکن است در اثرات آرام بخش این داروها درگیر باشند.

يادين[44] وهمکارانش (1991؛ به نقل از کارلسون،2005) دریافتند حتّی پس از تخریب آمیگدال، بنزودیازپین هنوزتا حدّی اثرضد اضطراب خود را حفظ می کند. پژوهش هاي صورت گرفته در مورد انسان هم نشان دهندة نقش آمیگدال در پاسخ های هیجانی است.

به طور مثال پژوهش هایی که روی مغز افراد مبتلا به اختلال هاي صرعی انجام شده نشان می دهند تحریک بخش هایی از مغز (مثلاً هیپوتالاموس) پاسخ های خودکار مرتبط با ترس و اضطراب ایجاد می کند، امّا تنها هنگامی که آمیگدال تحریک می شود افراد گزارش می کنند که واقعاً احساس ترس می کنند (وايت[45]،1940؛ هالگرن[46] و همکاران،1978، به نقل از کارلسون،2005). گاسنز[47] و همكارانش (2007) نشان دادند در افراد مبتلا به هراس فعّاليّت آميگدال پس از مواجهة درماني رفتاري، كاهش مي يابد. كاهيل[48] و همکارانش در حالی که از آزمودنی ها با روش “PET”[49] تصویر برداری مغزی می کردند از آن ها خواستند صحنه های فیلمی را که قبل از تصویر برداری دیده اند، به یادآورند. هنگامی که آزمودنی های صحنه های هیجانی فیلم به یاد می آوردند فعّالیت سمت راست آمیگدال افزایش پیدا می کرد، امّا وقتی صحنه های خنثی رابه یاد می آوردند چنین فعّالیّتی دیده نمی شد.

در مطالعة ديگری که ازسوي آيزنبرگ[50] و همکارانش (1991؛ به نقل از کارلسون،2005) انجام شد هنگامی که آزمودنی، کلماتي را می دیدند که بیان گر موقعيّت های تهدید کننده هستند (مانند قتل عام، سلاخ، شریر، چاقو، تجاوز جنسی) فعّالیّت دو طرف آمیگدال افزایش پیدا می کرد. در این آزمایش از آزمودنی ها نمي خواسته کلمات را بخوانند بلکه از آن ها می خواستند رنگ کلمات را بگویند (کارلسون،2005).

بیان چهره ای [51] هیجان

یکی از عواملی که موجب شده فرضیه هاي تکاملی، ترس را غریزی و همگانی بدانند، بیان چهره ای ترس است. ایزارد و همکارانش اظهار کردند که 9 عاطفة غریزی وجود دارد که عبارتند از تنفّر، تعجّب[52]، خوشحالی[53]، خشم[54]، ترس، غمگینی[55]، علاقه، شرم و رضایت[56] (اوتمر و اوتمر 1994؛ ترجمة آرومندی و بهشتی،1386).

ژست ها و تظاهرات چهره ای، نشانه های غیر کلامی هستند که قبل از ارتباط کلامی پدیدار شده و بدون توجّه به محتوای کلمات ادامه می یابند. به کمک حرکات چهره ای می توان عاطفه[57] و احساس را ارزیابی کرد. چشمان باز همراه با چین پیشانی، شما را به وجود اضطراب آگاه می کند، یک نگاه بی قرار و بیمناک، شما را از سردرگمی آگاه می کند. دندان ها و مشت های به هم فشرده و عضله های سفت صورت، خشم را به تصویر می کشند. لبخند ها، تغییرات سریع در چهره، وجود نوعی سر خوشی در چشم ها که با انفجار خشم متوقف می شوند، نشان دهندة هیجان زدگی مانیا است (اوتمر[58] و اوتمر 1994؛ ترجمة آرومندی و بهشتی،1386).

بنابراین بیان چهره ای برخی هیجان ها از جمله ترس، جهانی و دارای جنبه هاي زیستی و ارزش تکاملی است. اگر چه اين امر كه چه موقع بیان چهره ای نشان داده شود يا نشود و کنترل و برخورد با آن متأثر از فرهنگ است. به طور مثال یک ژاپنی در صورت حضور فرد دیگر بیشتر از یک آمریکائی سعی می کند هیجان خود را مخفی کند. تصوير زیر مقایسة قضاوت درباره بیان چهره ای ترس را در فرهنگ های مختلف نشان می دهد (اكمان،2003). به تعبير ديگر مي توان گفت در بروز ترس و حالات ناشي از آن، عوامل فرهنگي مؤثّرند و اين افتراق شايد بيشتر از ترسها و زمينه هاي علّيِ آن ها در ميان فرهنگ هاي مختلف به چشم مي خورد.

بیان چهره ای ترس

مردم در فرهنگ های مختلف ممکن است درپاسخ به مُحّرك های مختلف، پاسخ ترس یا تنفّر را نشان دهند. فرهنگ به فرد می آموزد چگونه ابراز هیجان را کنترل کرده و چهره خود را در موقعيّت های اجتماعی نشان دهد. در بیان چهره ای ترس سه حرکت اساسی وجود دارد (تصوير زیر):

حرکات ابرو در ترس

1) ابرو ها به طرف بالا رفته و به هم نزدیک می شوند.

2) چشم ها باز می شوند، پلک بالا به سمت بالا می رود وپلک پايین سفت می شود و لب ها به طرف عقب کشیده می شوند.

3) چین های افقی در پیشانی ایجاد می شود که در تمام طول پیشانی امتداد ندارند.

اگر فقط حرکت ابرو در نظر گرفته شود بیان چهره ای علاوه بر ترس، می تواند نشان دهندة نگرانی و تعجّب هم باشد. هم در ترس (تصوير الف-4-2) و هم در تعجّب (تصوير ج-4-2) چشم ها باز می شوند. به طوری که ناحیه سفید بالای چشم دیده می شود. (1) در ترس پلک پايین کمی سفت می شود (2) و موجب می شود سفیدی پايین چشم دیده نشود (3) در حالی که در تعجّب پلک پايين در حال آرامش قرار دارد و سفیدي پايین چشم دیده می شود. در ترس همچنین حرکات دهان نیز وجود دارد، دهان باز می شود (تصوير 5-2) و در لب ها تنش ایجاد می شود (اكمان،2003).

تصویر 4-2

حرکات چشم در ترس

تصویر 5-2

حرکات دهان در ترس

حرکات ابروها به طرف بالامی تواند نشان دهنده تعجّب هم باشد  البتّه این کشیدگی ابرو هنگام تکیه بر یک لغت خاصّ موقع صحبت کردن هم دیده می شود. اين حالت همچنین می تواند نشانه علامت سؤال نيزباشد که قبل از به پایان رسیدن یک عبارت سؤالی دیده می شود. در عين حال وقتی که فرد جواب سؤالی را می داند، موقع پاسخ دادن از این شیوه بالا بردن ابرو استفاده می کند و یا زمانی که فرد به سخنان کس دیگری گوش می دهد در حالی که به گفته های او اعتقاد ندارد.

 بالا رفتن ابرو بدون بالا رفتن پلک، به ندرت نشانه تعجّب است. وقتی حرکت پلک ها و دهان با هم توأم شوند، بدون دخالت حرکت ابرو می توان هیجان ترس و تعجّب رانشان داد (تصوير زیر). حرکت پلک های بالا برای نشان دادن هیجان ترس اهميّت زیادی دارد. در تصوير زیر، ابرو ها و دهان حالت تعجّب و پلک ها هیجان ترس را نشان می دهند. امّا در کُلّ این چهره بیشتر ترس را می رساند تا تعجّب (اکمان،2003).

حرکات پلک و دهان در ترس

[1] – danger

[2] -O`connor

[3] -Aristotle

[4] – Strongman

[5] – Watson

[6] -Gullone

[7] – Schroeder

[8] – Gordon

[9] – Ollendick

[10] – Izard

[11] -Tamkins

[12] -Levitt

[13] -Miller

[14] – Franken

[15] -Albano

[16] -Causey

[17] -Carter

[18] -Hall

[19] – Ward

[20] -thalamus

[21] -amygdal

[22] -hippocampus

[23] -limbic system

[24] -locus coeruleus

[25] -lobe

[26] – nerve impulse

[27] – frontal

[28] – Burns

[29] – temporal

[30] – medial

[31] – hypothalamus

[32] -lateral

[33] – sensory cortex primary

[34] -Carlson

[35] -excitatory amino acid

[36] – Ledoux

[37] – periaqueductal gary matter

[38] -benzodiazpine

[39] -opiate

[40] -Senders

[41] – Shekhar

[42] -antagonist

[43] -chlirdiazpouide

[44] -Yadin

[45] – White

[46] – Halgren

[47] -Goossens

[48] – Cahill

[49] – positron emission tomography

[50] -Isenberg

[51] – facial expression

[52] – surprise

[53] -joy

[54] -anger

[55] – sadness

[56] -content

[57] – affect

[58] -Othmer

مطالب مرتبط

پرسشنامه سنجش ترس

 

مطالب مرتبط