رشد در دوره میانسالی ( ویژگیهای جسمانی، شناختی ، عاطفی ، و اجتماعی )

رشد در دوره میانسالی

روانشناسی رشد ، علمی است که جریان تحولات و تغییرات جسمی ،ذهنی ، عاطفی و عملکردهای اجتماعی فرد را در طول عمر – از لحظه ی انعقاد نطفه تا هنگام مرگ – مطالعه می کند (لطف آبادی روانشناسی رشد ج ۱ ص ۳) .

رشد در علم روانشناسی رشد علی رغم معنی متبادر( نمو و افزایش) چند مشخصه اصلی دارد که عبارتند از : الف) رشد یک فرایند مداوم و تراکمی است که تحولات در هر دره از رشد آثار مهمی را در دوره های دیگربه جای می گذارد . ب ) رشد یک فرایند کلی است که تغییرات در بعدی از ابعاد وجودی انسان بر جنبه های دیگر تاثیر میگذارد . ج )رشد انعطاف پذیری و قابلیت تغییر دارد و تنها به تغییرات مثبت و افزایشی توجه ندارد بلکه تحولات منفی و کاهشی را نیز در بر میگیرد . د) رشد در شرایط اجتماعی – فرهنگی فرد شکل می گیرد .(لطف آبادی و همکاران روانشناسی رشد ج ۱ ص ۷) میانسالی یکی از مراحل رشد انسان است که انسان در این دوران در میانه راه قرار میگیرد و بعد از دوران کودکی ، نوجوانی و جوانی قرار دارد . در مورد محدوده ی سنی این مرحله نظرات مختلفی وجود دارد و ضروری میدانم که ابتدا همه آنها را متذکر شوم تا دیدی عمیق تر نسبت به این دوران پیدا کنیم .

دکتر لطف آبادی در کتاب روانشناسی رشد  ۳۰ تا ۵۰ سالگی را دوره میانسالی و ۵۰ تا ۶۵ سالگی را دوره پختگی بیان کرده اند(ج ۲-ص ۲۳۸) ، دکتر منصور در کتاب روانشناسی ژنتیک بزرگسالی را به سه دوره ی اوایل بزرگسالی ، اواسط بزرگسالی و اواخر بزرگسالی تقسیم نموده اند که منظور از اواسط بزرگسالی همان میانسالی است که از ۴۰ ت ۶۰ سالگی مشخص کرده اند (ص۲۱۸) ، لورا برک در کتاب روانشناسی رشد خود سن ۴۰ تا ۶۵ سالگی را با میانسالی معین کرده اند (ج۲ – ص ۲۲۸) ، جیمز وندر زندن در کتاب روانشناسی رشد از ۱۸ تا ۶۵ سالگی را به عنوان دوران بزرگسالگی و پختگی عنوان کردند (ص ۲۲۵) و دایان ای –پاپالیا در کتاب روانشناسی رشد و تحول انسان  سن ۴۰ تا ۶۵  را سن میانسالی مطرح  کرده اند و در این مقاله سن میانسالی را ۴۰ تا ۶۵ سالگی گرفته ایم تا هماهنگ با بیشتر متخصصین فن قرار گیریم .

همانطور که بیان شد عده ای این دوران را به دوران پختگی نامیدند چون در این دوره کمال عقلی ، اخلاقی و تجربی رخ می دهد . آغاز این دوره همراه با احساس روشنی از زندگی و گذشته و آینده است و اگرچه فرد افت جسمی در خود می بیند ولی از عملکرد کلی خود راضیست و باقی مانده ی زندگی خود را غنیمتی با ارزش می شمرد.(لطف آبادی – رشد ج ۲ –ص۲۵۴)  دوران پختگی سن فراگیری دانشها ،مهارتها و راه حلهای جدید است (همان –ص۲۵۵)

روانشناسان معروفی چون یونگ ، اریکسون ،لوینسون و ویلانت معتقد هستند که انسان وقتی به میانه زندگی میرسد و تغییرات جسمی و شناختی و… خود را میبیند  و فشارهای چند جانبه وارده بر خود را ملاحظه میکنند ، دچار فرورفتگی در خود می شود و سعی میکند  ادامه ی زندگی خود را باز سازی کند ؛این تفکر دوباره را بحران میانسالی می نامند که نشان از یک انتقال است .

رشد در دوره میانسالی

مقدمه  رشد در دوره میانسالی :

وقتی احمد در سن ۴۰ سالگی جلوی آینه می ایستد به وضوح شاهد تغییراتی درپوست صورت  ، دست  ورنگ مو و  نمره عینکش می شود  و حتی متوجه میشود که در نگرشش به دنیا و خلق و خویش تغییراتی رخ داده است ولی با وجود همه ی تغییرات او از روند زندگی راضی است و از تلاش خود نکاهیده است.

همانگونه که مشخص شد زمان مابین جوانی و پیری در نظر متخصصان مختلف است یکی از دلایل اینکه نمی توان میانسالی را به روشنی معیین کرد این است که پدیده ای جدید است .قبل از قرن بیستم ، فاصله کوتاهی تکالیف اوایل بزرگسالی و تکالیف دوران پیری را جدا میکرد وامید به زندگی زیاد نبود ولی به علت پیشرفتهای پزشکی در قرن اخیر امید به زندگی زیاد شده وجوانی تا سالخوردگی فاصله گرفته به نحوی که فرد وقتی وارد میانسالی میشود افول خود را نادیده میگیرد (لورابرک – رشد ج۲-ص۲۲۸)

انتقال از جوانی به بزرگسالی عموما همراه با ثبات در ایفای نقشهای جدید خانوادگی ،شغلی ،اجتماعی ،فرهنگی و دستیابی به سطح بالاتری از رشد یافتگی مداوم است . هر دوره ای از رشد ،سر آغاز رشد بعدی است . آنچه مطلق است جریان مداوم رشد است .وجه اصلی رشد در دوره میانسالی جنبه اجتماعی و فرهنگی آن است . مسئولیت در مقابل قانون و رفتار متناسب فرهنگی نشان دهنده ی بزرگسال بودن است .(لطف آبادی –رشد –ج۲-ص۲۴۰)

دوران میانسالی همراه با تغییرات مهم رشدی در زمینه های فکری ، عاطفی ،اجتماعی و زیستی مانند تحولاتی در بینایی ، شنوایی ، پوست ، استخوان بندی ، مو ، توانایی جنسی و . . .است بطوری که برخی از تغییرات نزولی و برخی صعودی می باشند و این امر بر چگونگی تفکر و رفتار افراد تاثیر بزرگی می گذارد.

علاوه بر تغییرات متنابه در این مقطع از زندگی ،میانسال دل مشغولی های زیادی در این دوره دارد که به عنوان نمونه به ،پرورش فرزندان ، حفظ رابطه با همسر ،حفظ کارآمدی حرفه ای خود ، حفاظت از والدین سالخورده خود یا تحمل فقدان آنها ، پذیرش مسئولیتهای سنگین اجتماعی و… اشاره کرد و به همین دلیل لورابرک در کتاب خود این  دوره را به عنوان نسل ساندویچ نام گذاری می کند.        (لورابرک – رشد –ج۲ –ص ۳۱۱) نسل ساندویچ آنقدر عینی است که برخی از روانشناسان مانند یونگ ، اریکسون ، ویلانت و لوینسون بروز بحران میانسالی را امری قطعی تلقی می کنند .

در این مقاله سعی شده است با جمع بندی از کتابهایی چون روانشناسی رشد لورابرک جلد ۲ ، روانشناسی ژنتیک دکتر منصور، روانشناسی رشد جلد ۲ دکتر لطف آبادی ،روانشناسی رشد جیمز وندرزندن  و روانشناسی رشد و تحول انسان دایان ای –پاپالیا به سوالاتی چون :

چه تغییرات زیستی در ناحیه ی بینایی ، شنوایی ، پوست ، مو ، جنسی ، عضلات و استخوانها صورت میگیرد؟

چه تغییراتی در جنبه های شناختی میانسال محقق می شود ؟

چه تغییرات هیجانی ، خلقی ، اجتماعی در این دوره رخ می دهد ؟

این تغییرات کمی یا کیفی آیا افولی هستند یا افزایشی ؟

عملکرد کلی میانسال چگونه است ؟

همان گونه که آگاهی در هر زمینه بینش دهنده است  ،اگر میانسال آگاه به تغییرات کمی و کیفی خود باشد بهتر میتواند از فرصتهای زندگی استفاده کند و با مشکلات وبیماری های احتمالی دست و پنجه نرم کند و شیوه زندگی خود را مطلوب تر کند.

۱ – تغییرات جسمی

نکته عمومی که در همه نوع تغییرات جسمی عمومیت دارد اینست که تغییرات روبه کاهش است و سیری افولی را طی میکند .فرد میانسال به وضوح شاهد افت جسمانی خود است و از کسی هم نمی تواند مخفی کند.

 ۱ -۱ بینایی

بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی ،مشکل خواندن حروف ریز شایع است . علت این مشکل بزرگ شدن عدسی همراه باضعیف شدن عضله ای است که چشم را قادر می سازد تمرکز خود را بر اشیای نزدیک تنظیم کند .  ساختارعدسی چشم ضخیم تر ،متراکم تر و کمتر انحناپذیری را به وجود می آورند .در ۵۰ سالگی ،توانایی تمرکز عدسی یک ششم آن در ۲۰سالگی است . در حدود ۶۰ سالگی ، عدسی توانایی خود را در تمرکزکردن روی اشیایی که در فواصل مختلف قرار دارند کلا از دست می دهد که اینحالت پیر چشمی نامیده میشود.

در طول بزرگسالی ، اندازه ی مردمک کوچک شده و عدسی زرد می شود . در آغاز ۴۰ سالگی ،مایع زجاجیه کمی تیره شده که باعث می شود مقدار نور رسیده به شبکیه کاهش یابد و همچنین باعث می شود که  نور درون چشم پراکنده شود و از این رو حساسیت به درخشندگی زیاد را افزایش می دهند . زرد شدن عدسی و افزایش تراکم مایع زجاجیه ،تشخیص رنگ را مخصوصا در انتهای طیف سبز- آبی – بنفش نیز محدود می کنند. سلولهای میله و مخروط کم کم کاهش میابد که در بینایی مطلوب دخیل هستند. افراد میانسال بیشتر در معرض خطر آب سیاه قرار دارند .آب سیاه نوعی بیماری است که به موجب آن خشک شدن نامناسب مایع باعث ازدیاد فشار درون چشم شده و به عصب بینایی صدمه می زند . آب سیاه تقریبا ۲ درصد افراد بالای۴۰ سال را مبتلا می کند و زنان بیشتر از مردان به آن مبتلا می شوند و در نهایت منجر به نابینایی فرد میشود .لورابرک ج ۲ ص ۲۳۱- دایانای ص ۵۸۹)

۱-۲ شنوایی

اختلال رایج در این دوره پیر گوشی (پرسبی کیوز) نامیده میشود .ساختارهای گوش درونی که امواج صوتی کانیکی را به تکانه های عصبی تبدیل می کنند ، به علت مرگ طبیعی سلول ها یا کاهش تأمین خون در اثر تصلیب شرایین ،تخریب می شوند . پردازش پیامهای عصبی در قشر شنوایی نیز کاهش می یابد .اولین علامت ، در حدود ۵۰ سالگی ،ضعف شنوایی محسوس در فرنکانسهای بالاست که به تدریج به تمام فرکانس ها گسترش می یابد.  شنوایی مردان زودترو سریع تر از شنوایی زنان کاهش می یابد .(همان ص  ۲۳۳ -۵۸۹)

۱-۳ پوست و مو

پوست بدن انسان از سه لایه تشکیل شده است :روپوست یا لایه محافظ بیرونی ، جایی که سلولهای پوست تازه مرتبا تولید می شوند ؛ میان پوست ،یا لایه حمایت کننده ی میانی که از بافت رابطی تشکیل شده است که کش می آید و برگشت می کند و به پوست انعطاف می دهد ؛و زیرپوست یا لایه ی چربی درونی که به نرمی و شکل پوست کمک می کند .در میانسالی اتصال محکم روپوست به میان پوست کاهش می یابد ، رشته های موجود در میان پوست نازک می شود ،و چربی موجود در زیر پوست کاهش می یابد که باعث می شود پوست چروکیده و شل شود.

بین ۳۰ تا ۴۰ سالگی ، در اثر لبخند زدن ، چین به ابرو انداختن ،و جلوه های دیگر صورت، خطوطی روی پیشانی ایجاد می شود . بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی ، این خطوط واضح تر شده و دور چشمها چین و چروک هایی نمایان می شوند . به تدریج پوست شل و آویزان می شود .

بعد از ۵۰ سالگی ، لکه های پیری ،مجموعه ای از رنگ دانه های زیر پوست ،افزایش می یابند . با نازک شدن لایه چربی ،رگهای زیر پوست بیشتر دیده می شوند .چون میان پوست زنان به ضخامت میان پوست مردان نیست آنها سریع تر پیر می شوند. موها نیز به علت کاهش سرعت جایگزینی انها کم پشت تر و به علت تولید رنگ دانه ی ملانین خاکستری می شوند.(همان ص ۵۹۰- ۲۲۲)

 ۱-۴ چشایی و لامسه

حساسیت به مزه و بو معمولا در میانسالی به تدریج کاهش می یابد . با کاهش حساسیت جوانه های چشایی و نیز کاهش تعداد سلولهای بویایی ، ممکن است غذا ها بی مزه به نظر برسند. معمولا این حواس در زنان دیرتر کاهش می یابند.

حس لامسه پس از ۴۵ سالگی ،و حس درد پس از ۵۰ سالگی کاهش می یابد اما کارکرد حفاظتی درد همچنان باقی است .(دایان ای ص۵۹۰)

۱-۵ ترکیب عضله – چربی

تغییر رایج ، افزایش چربی بدن و کاهش عضله و استخوان است .افزایش چربی عمدتا بر تنه تاثیر می گذارد و هنگامی روی می دهد که چربی در فضاهای خالی بدن رسوب کند ؛ همانگونه که اشاره شد چربی زیر پوست دست و پا کاهش می یابد . از اوایل تا اواسط بزرگسالی ،به طور متوسط، اندازه شکم ۶ تا ۱۶ در صد ،و ۲۵ تا ۳۵ در صد در زنان افزایش می یابد .در توزیع چربی ، تفاوتهای فردی نیز وجود دارد . چربی در مردان بیشتر در پشت و بالای شکم و در زنان دور کمر و بالای بازوها متراکم می شود .

تراکم عضله بین ۴۰ تا ۶۰ سالگی خیلی تدریجی کاهش می یابد که علت اصلی آن تحلیل رفتن رشته های کشنده ی سریع است که مسئول سرعت و استقامت هستند.(همان ص۲۳۳)

۱- ۶  استخوان بندی 

هنگاهم که سلولهای تازه روی لایه بیرونی استخوان ها انباشته می شوند ، استتخوان ها پهن تر شده ولی محتویات معدنی آنها کاهش می یابد و بنابراین پرمنفذتر می شوند .این به کاهش تدریجی تراکم استخوان منجر می شود که در اواخر ۳۰ تا ۴۰ سالگی شروع می شود و بین ۵۰ تا ۶۰ سالگی ، مخصوصا در زنان به علت شروع یائسگی  شتاب می گیرد .

کاهش استقامت استخوان ها باعث می شود که دیسک های ستون فقرات روی هم بیفتند درنتیجه ، قد به اندازه ی ۵/۲ سانتی متر کوتاه می شود

ضایعه استخوانی خیلی شدید در این دوره پوکی استخوان است .(همان ص ۲۳۶)

۱ – ۷ سیستم تولید مثل

تحول میانسالی که در آن باروری کاهش می یابد ،دگرگونی جسمی نامیده می شود . دگرگونی در زنان خاتمهی توانایی تولید مثل را به همراه دارد و در مردان ، باروری کاهش می یابد ،اما حفظ می شود. تغییرات تولید مثل در زنان : تغییرات در دگرگونی جسمی زنان به تدریج ، ظرف یک دوره ی ۱۰ ساله روی می دهد که در این مدت ، تولید استروژن کاهش می یابد . در نتیجه ، تعداد روزهای قاعدگی ماهیانه زن لز ۲۸ روز در۲۰ تا ۴۰ سالگی به تقریبا ۲۳ روز در ۴۰ تا ۵۰ سالگی کاهش می یابد و چرخه های قاعدگی او نامنظم تر می شود .در برخی تخمک ها آزاد نمی شوند و اگر آزاد شوند معیوب هستند .این دگرگونی به یائسگی یعنی خاتمه ی قاعدگی و توانایی تولید مثل می انجامد .

بعد از یائسگی ، استروژن بیشتر کاهش می یابد و باعث می شود اندام های تولید مثل کوچک شوند ، اندامهای تناسلی سخت تر تحریک شوند ،و واژن در مدت برانگیختگی آهسته تر لیز شود . در نتیجه ، شکایت از عملکرد جنسی افزایش می یابد ، طوری که ۳۵ تا ۴۰ در صد زنان از مشکلات خبرمی دهند. دردوره یائسگی اغلب با نشانه های هیجانی و جسمانی ،از جمله نوسانات خلق و گرگرفتگی همراه است. گرگرفتگی احساس متناوب گرما همراه با افزایش دمای بدن و سرخ شدن صورت ، گردن ،سینه  به دنبال عرق کردن است . (همان ص۲۳۷)

تغییرات تولید مثل در مردان : بعد از ۴۰ سالگی ،مقدار منی و اسپرم کاهش می یابد ولی تولید اسپرم در طول زندگی ادامه می یابد و مردان در ۹۰ سالگی صاحب فرزند شده اند . تولید تستوسترون به تدریج با افزایش سن کاهش می یابد ،در نتیجه میل جنسی ضعیف تر می شود .  به خاطر کاهش جریان خون به آلت مردی و تغییرات که در بافت رابط آن ایجاد می شود ، برای نعوظ به تحریک بیشتری نیاز هست و حفظ کردن آن نیز دشوار است .این مشکل ۴۰ تا ۵۰ درصد مردان ۶۰ ساله را مبتلا می کند .(همان ص۲۴۱)

با وجود تغییرات کاهشی و افولی در این دوره، میانسالان باید در رژیم غذای خود تجدید نظر کنند و ورزش وغذاهای مناسب را در برنامه روزانه خود بگنجانند تا دورانی موثر را پشت سر بگذرانند.

رشد در دوره میانسالی

۲ – تغییرات شناختی

رویدادهای زندگی بزرگسال مسائل تازه ای را به همراه می آورد و فرد را وادار می کند که به طور دائم توانییهای استدلال و راهبردهای حل مسائل را تکمیل کند . در زمینه های روابط متقابل با دیگران ، کار ،تربیت فرزندان یا اداره ی خانه ،بزرگسال با موقعیتها ، تردیدها و دشواریهای تازه ای که به تصمیم گیریها نیاز دارند ،روبرو می شد. او باید یاد بگیرد که مسائل را بشناسد ، آنها را بر اساس تواناییهای خود تحلیل کند و راهبردهای سازگاری تازه ای را به وجود آورد.(جیمز وندر- رشد – ص۲۲۶)   مسائلی چون هوش ، تواناییهای ذهنی ، پردازش اطلاعات ، سرعت آن ،توجه ،حافظه ، خلاقیت ، حل مسئله وکاردانی و مسائلی از این قبیل در بعد شناختی انسان می گنجد .

میانسال در این دوران دست خوش تحولاتی قابل توجه در حوزه شناختی خود می شود که در جنبه هایی سیر افزایشی دارند ولی در جبنبه های دیگر سیر افولی به خود می گیرند. به عنوان نمونه میانسال در توانایی حل مسئله ،هوش متبلور ، خزانه لغات و اطلاعات عمومی ، کاردانی ، عملکردی بهتر و افزایشی به خود می گیرد ولی در هوش سیال ، توجه ، حافظه ، سرعت پردازش اطلاعات پایین تری دارد .

۱ – ۲ هوش

پژوهشهایی که از آزمون هوش استفاده می کنند ، این عقیده را که خیلی ها به آن اعتقاد دارند روشن می کند که وقتی مغز رو به زوال می رود ، هوش در اواسط و اواخر میانسالی به ناچار کاهش می یابد . تعدادی از تحقیقات مقطعی اولیه این الگو را نشان دادند – اوج عملکرد در ۳۵ سالگی و به دنبال آن کاهش تا دوران پیری. اما وارنر شای برای اینکه این تضاد را توضیح دهد ، از طرح زنجیره ای استفاده کرد . به این صورت که در تحقیق طولی سیاتل ، روش های طولی و مقطعی را ترکیب نمود .

یافته های این تحقیق، تحقیقات پیش را زیر سئوال برد و باعث تقسیم هوش به هوش سیال و هوش متبلور شد و نشان داد که میانسالان اگر چه در هوش سیال کاستی های دارند ولی از لحاظ هوش متبلور عملکردی به مراتب بهتر ازدوره های قبل دارند.

هوش سیال : این هوش بیشتر به مهارتهای اساسی پردازش اطلاعات وابسته است  – تواناییهای تشخیص دادن روابط بین محرک های دیداری ، سرعت تحلیل کردن اطلاعات ، هوش غیر کلامی  و توانایی حافظه ی فعال . میانسال از جهت عملکرد هوش سیال نسب به دوره های قبل کمی دچار افت شده و در آزمون هوش سیال که تجسم فضایی ، فراخانی ارغام ، ردیف کردن حروف – اعداد ، و جستجوی نماد در آن گنجانده شده ، نمره ای پایین تر از یک جوان و نوجوان میگیرد .

هوش متبلور : این هوش به مهارته هایی اشاره دارد که به دانش و تجربه ی انباشته شده ، قضاوت خوب ، هوش کلامی  و مهارت در آداب اجتماعی بستگی دارند – توانایی های که چون فرهنگ  برای ­آنها ارزش قائل است ، فراگیری شده اند .

در تحقیقاتی مقطعی نشان داده شده است که هوش متبلور به طور پیوسته تا مینسالی افزایش می یابد ، در حالی که هوش سیال در ۲۰ تا ۳۰ سالگی رو به کاهش می رود . تحقیق طولی سیاتل شای نشان داد که میانسال در مهارتهای چون توانایی کلامی ، استدلال قیاسی و حافظه ی کلامی رشد افزایشی داشته و آنها از لحاظ عقلانی در بهار زندگی هستند ، ولی از جهت تواناییهای  عددی ، سرعت ادراک و جهت یابی فضایی روندی رو به کاهش دارند .(لورابرک – رشد – ص۲۶۲)

۲ – ۲ سرعت پردازش

همان گونه که مطرح شد و در تحقیق شای مورد تایید قرار گرفت سرعت پردازش اطلاعات در دوران میانسالی کمی کاهش می یابد .سرعت پردازش ، عملکرد بزرگسال را در تعدادی از آزمونهای تواناییهای پیچیده ، پیش بینی می کند . هرچه زمان واکنش افراد کند تر باشد ، نمرات آنها در تکالیف حافظه ، استدلال و حل مسئله پایین تر است ، و این رابطه در مورد مواد توانایی سیال نیرومند تر است . در واقع ، هنگامی که افراد مسن تر می شوند ، همبستگی سرعت پردازش با سایر عملکردهای شناختی نیرومندتر است .این بدان معنی است که سرعت پردازش ، توانایی مهمی است که در تنزل عملکرد شناختی دخالت دارد و در دوران پیری گسترده تر و برجسته تر می شود .

با این وجود کاهش این سرعت باعث خللی در زندگی روزمره میانسال نمی شود و حتی دانش و تجربه می تواند ضعف های سرعت پردازش را جبران کند.

چه چیزی باعث می شود که با افزایش سن ، پردازش شناختی کند شود ؟ دو دیدگاه وجود دارد :

الف ) دیدگاه شبکه عصبی : هنگامی که نورون ها در مغز می میرند ، گسیختگی هایی در شبکه های عصبی روی می دهند . مغز با تشکیل دادن گذرگاه های فرعی – اتصالات سیناپسی جدید که این گسیختکی ها را دور می زنند ولی کمتر موثر هستند  – با این وضعیت سازگار می شود

ب )  دیدگاه زوال اطلاعات : وقتی که اطلاعات در سیستم شناختی جریان می یابد ، افراد مسن زوال اطلاعات بیشتری را تجربه می کنند . در نتیجه ، کل سیستم برای بررسی و تعبیر کردن اطلاعات باید سرعت خود را کم کند .(همان ص ۲۶۵)

 ۳ – ۲ توجه :

تحقیقات درباره ی توجه ، روی این موضوع تمرکز می کنند که بزرگسال در یک لحظه چه مقدار اطلاعات را می توانند در سیستم خود جذب کنند ؛ تا چه اندازه می توانند به صورت گزینشی توجه کنند ؛ اطلاعات نامربوط را نادیده بگیرند ؛ و در صورتی که شرایط ایجاب کند ، با چه سهولتی می توانند توجه  خود را از یک تکلیف به تکلیف دیگر جابجا کنند .

با بالا رفتن سن ، انجام دادن دو فعالیت به طور هم زمان سخت تر می شود ، بازداری – مقاومت در برابر تداخل اطلاعات نامربوط  نیز دشوار می شود .در تکالیف عملکرد پیوسته نمره ی پایین تری میگیرند . این کاهش توجه شاید به علت کند شدن پردازش اطلاعات باشد ولی میانسال با استفاده از تجارب خود و انجام تمرینهای ذهنی و تمرکز گزینشی می تواند تا اندازه ای این ضعف را جبران کنند.(همان ص ۲۶۷)

۴ – ۲ حافظه :

حافظه برای تمام جنبه های پردازش اطلاعات اهمیت دارد – به همین دلیل حافظه خوب در بزرگسالی ارزش زیادی پیدا می کند .

از ۲۰ تا ۳۰ سالگی الی ۶۰ تا ۷۰ سالگی، مقدار اطلاعاتی که افراد می توانند در حافظه ی فعال نگهدارند ، کاهش می یابد . این تغییر عمدتا به خاطر این است که میانسالان کمتر از جوانان ، مرور ذهنی دارند .

با وجود تغییراتی در حافظه ی فعال بزرگسال تحقیقاتی نشان داده اند که حافظه ی بلند مدت میانسال دست خوش تغییراتی نشده و حتی بهبود یافته . برای قضاوت در مورد حافظه میانسال ، باید آن را با توجه به موقعیت در نظر گرفت .لذا حافظه ی میانسال در دانش عمومی مبتنی بر واقعیت (مانند وقایع تاریخی ) ، دانش طرز کار ، دانش فراشناختی و هوش عملی عملکردی مطلوب تر به خود گرفته است.(همان ص ۲۶۹)

۵ – ۲ خلاقیت :

خلاقیت نیز به مثابه دیگر جنبه های شناختی تغییری در خود احساس میکند و حتی در میانسالی جهتی متفاوت با دوره های گذشته به خود گرفته است .

خلاقیت اگرچه تا ۵۰ سالگی به اوج خود ادامه می دهد ولی به بعد کاهش میابد ولی از بین نمی رود بلکه تغییر جهت می دهد یعنی خلاقیت در دوران جوانی بیشتر سمت و سویی شدیدا هیجانی دارد در حالی که خلاقیت در دوران میانسالی سنجیده تر و متفکرانه تر می شود ومیانسال به جای خلق آثاری غیر عادی به ترکیب کردن دانش و تجربه گرایش پیدا می کنند.

آثار بزرگ علمی و هنری بشری غالبا توسط افرادی خلق شده اند که به مرحله پختگی رسیده اند . مهمترین کشفیات لویی پاستور پس از ۴۰ سالگی بود وچارلز داروین ۵۰ ساله بود که نظریه تکامل خود را ارائه کرد. وقتی که لئوناردو داوینچی تصویر مونالیزا را نقاشی کرد ۵۲ ساله بود .سعدی گلستان را در ۵۰ سالگی به قلم آورد . جلال الدین مولوی ، نابغه بزرگ و مربی عظیم الشأن اخلاق عرفانی ،کتاب مثنوی را در ده سال آخر عمر خود که افکارش به منتها درجه پختگی رسیده بود به رشته تألیف درآورد. شاهنامه در فاصله ی ۴۵ تا ۷۵ سالگی فردوسی سروده شد.(لطف آبادی – رشد –ص۲۵۷)

 ۶ – ۲ تفکر پس صوری :

از نظر پیاژه مرحله ی عملیات صوری چهارمی و آخرین مرحله ی رشد شناختی را تشکیل می دهد ، مرحله ای که در دوره ی نوجوانی ، دیدگاه تازه ای در تفکر به وجود می آورد . در این مرحله است که فرد توانایی فکر کردن درباره ی فرایندهای ذهنی خود ، تصور ممکن های مختلف نسبت به یک کوقعیت و پیدا کردن فرضیه های مختلف به طور ذهنی را کسب میکند .

با این همه ،ما به عینه شاهد تفاوتهایی در نحوه ی تفکر بزرگسال جوان و بزرگسال مسن هستیم ، جوان از تفکر منطقی و صوری بهره میگیرد ، درصورتی که میانسال به شیوه ی ذهنی تر استدلال میکند .     برای تبیین ایت تفاوتها ، نظریه پردازان معتقدند که تکر عملیات صوری با پختگی نهایی تفکر مطابقت نمی کند . و بزرگسال ، مرحله ی پیشرفته تری از رشد شناختی را داراست ، مرحله ای که پژوهشگران آن را تفکر عملیات پس صوری می نامند .

ویژگیهای تفکر پس صوری : ۱ )نسبی بودن شناختها ،که پی میبرد شناخت ها مطلق و نامتغیر نیستند بلکه نسبی و متغیراند و می فهمد که واقعیت های ناب و ساده وجود ندارد ، بلکه تجربه و ذهن آنها را تفسی میکند. ۲ ) پذیرش تضادهای زندگی : بزرگسال به تدریج پی به تضادهای زندگی و وجود نظامهای شناختی ناسازگار می برد و سعی میکند خط مشی خود را از میان ممک های مختلف اتنخاب کند.  ۳ ) یکپارچگی شناخت ها : بزرگسال دیدی کل نگر پیداکرده و اجزاء را در یک کل قرار می دهد .

ویژگی مهم شناختی این دوره ،تفکر یکپارچه و ترکیبی است.

تفکر پس صوری در طول زندگی روند بهبودی خود را طی میکند.(جیمز وندر – رشد – ص ۲۲۶)

۳ – تغییرات هیجانی – اجتماعی

 تغییرات ملموس زیستی وتحولات مؤثر شناختی در دوران میانسالی و آگاهی میانسال از زمان محدود پیش رو ،اورا ترغیب میکند تا معنی زندگی خود را ارزیابی مجدد کند ، هویت خود را اصلاح و تقویت کند ، و به فکر نسل های آینده باشد. لذا میانسال در بعد هیجانی – عاطفی به مثل دوران جوانی حساسیت ، شدت و برانگیختگی ندارد بلکه در نحوه ی بروز آنها منعطف تر و منطقی تر شده است و همچنین در روابط اجتماعی خود دگرگونی هایی صورت گرفته به صورتی که دوستیها ، عشق ها ، روابط شغلی ، خانوادگی ، و . . . گزینشی تر شده اند و آن شدت قبل را ندارند.

جریان رشد هیجانی و اجتماعی در دوران میانسالی سیری افزایشی دارد چون این ابعاد به مقدار زیاد تحت تأثیر ابعاد شناختی و جسمی قرار می گیرند.

روانشناسان رشد تغییرات رشدی در این مرحله را در ضمن نظریه های خود مطرح کرده اند لذا برای فهم تحولات هیجانی – اجتماعی لازم است نظریه های مختلف را بیان شود.

رشد در دوره میانسالی

۱ -۳ نظریه ی اریکسون : زایندگی در برابر رکود

تعارض روانشناختی  در دوران میانسالی به عقیده ی اریکسون زایندگی در مقابل رکود است . زایندگی مستلزم به فکر دیگران بودن به صورت هدایت کردن نسل بعدی است . این تعارض در هیجانات و روابط اجتماعی میانسال تاثیر میگزارد .

میانسالان می خواهند به فنا ناپذیری نمادی دست یابند؛یعنی خدمتی بکنند که بعداز مرگشان باقی بماند و لذا دست به فعالیتهای میزنند مثل پرورش نسل آینده ،فراهم کردن رفاه دنیای اجتماعی ،خدمت به دیگران ،ایجاد آثاری که به دوام بیشتر خود کمک کند. میانسال از روحیه فردگرایانه فاصله گرفته و به روابط اجتماعی گسترده تری رومی آورد .

پیامد منفی این این مرحله رکود است .اریکسون مشخصه های را متذکر میشود که شامل است از : خودمحور و تن پرور شدن ، عدم مشارکت در رفاه جامعه ، بی علاقگی به جوانان ، بی ثمر دانستن کار و تلاش و بهتر کردن دنیا ، داشتن روحیه گرفتن از دیگران به جای ارائه به دیگران .

برخی صفات شخصیتی زاینده ها :جرأت ، مهرورزی ،و مسئولیت پذیری.افراد زاینده کاملا سازگار به نظر می رسند ،طوری که اضطراب و افسردگی کم و خودپذیری و رضایت از زندگی زیادی دارند.(لورا برک – رشد – ج۲ –ص ۲۸۲)

رشد در دوره میانسالی

۲ – ۳ نظریه لوینسون :ساختار زندگی

نظریه اریکسون فقط طرحی کلی از دوران میانسالی در اختیار می گذارد ولی نظریه های دیگر که از این نظریه منشعب شده اند دقیق تر می باشند .

اوعقیده دارد که میانسالی با دوره ی انتقال آغاز می شود (۴۰ تا ۴۵ سالگی )و تشکیل زندگی جدیدی را به دنبال دارد(۴۵ تا ۵۰ سالگی) بعدا این ساختار ارزیابی و اصلاح می شود (۵۰ تا ۵۵ سالگی )که نتیجه ی آن به اوج رسیدن اختار زندگی است (۵۵ تا ۶۰ سالگی ).

میانسال وقتی وارد این سن می شود چون می دانند که زمان بیشتری را پشت سر گذاشته اند و زمان کمتری در پیش رو دارند، سالهای باقی مانده را بسیار ارزشمند می پندارند.در نتیجه برای مدتی متوجه ی درون خود می شوند و روی زندگی معنی دار تمرکز می کنند و می خواهند قبل از آنکه خیلی دیر شود، مسیر رضایت بخش تری را پیدا کنند .

به عقیده ی لوینسون ، برای اینکه افراد میانسال رابطه ی خود را با خودشان و دنیای بیرونی ارزیابی مجددکنند ، باید با چهار تکلیف رشد روبرو شوند، هر تکلیف ایجاب میکند که فرد بین دو گرایش متضاد درون خود سازش برقرار کند .

تکالیف رشدی دوران میانسالی عبارتند از : ۱ – جوان – مسن : میانسال در این دوران باید دست از برخی خصوصیات جوانی بکشد وبرای معنی مثبت دادن در مسنی با خصوصیات دیگری همراه شود.    ۲ – ویرانگری – آفرینش :میانسال روحیات هیجانی شدید و ویران کننده ی دوران جوانی و آن انرژی زیاد را به خلاقیت ، به وجود آوردن دستاوردهایی که از نظر خود و دیگران با ارزش هستند و مشارکت در فعالیتهای که رفاه انسان را ارتقا می دهند ،تبدیل می کنند. ۳ – مردانگی – زنانگی : میانسال باید بین اجزای مردانه و زنانه خود سازش و تعادل بهتری ایجاد می کند . در موردمردان این به این معنی است که آنها همدل تر و با محبت تر می شوند و زنان ، مستقل تر و مسلط تر و جسورتر می شوند.            

۴ – درآمیختگی – جدایی :میانسال بین در آمیختگی با دنیای بیرونی و جدایی تعادل برقرار م کند. مردان از جاه طلبی و پیشرفت عقب نشینی می کنند و رو به تماس بیشتر می کنند ولی زنان به سمت آمیختگی بیشتر در دنیای کار و جامعه رو می آورند.

میانسال بعد از پاسخ به تکالیف بالا دست به تغییر دادن ساختارزندگی می زند و در هیجانات و روابط اجتماعی  تغییر رویه می دهد.(لورابرک – رشد –ج۲ – ص۲۸۶)

رشد در دوره میانسالی

۳ – ۳ نظریه ی یونگ : تفرد و تعالی

به عقیده ی یونگ رشد سالم بزرگسال مستلزم تفرد – یعنی پیدایش خویشتن واقعی به واسطه ی تعادل یا یکپارچگی بخش های متضاد شخصیت، از جمله بخش هایی که قبلا مورد بی توجهی واقع شده اند – است . به گفته ی یونگ ، بزرگسالان تا حدود ۴۰ سالگی عمدتا به تعهدات خود در قبال خانواده و اجتماع توجه دارند و آن جنبه هایی از شخصیت که به آنها در رسیدن به هدف های بیرونی کمک می کنند را رشد می دهند . زنان بر ابراز عواطف و مهرورزی تاکید دارند و مردان عمدتا در پی پیشرفت هستند . در میانسالی ، توجه افراد به خویشتن درونی و معنوی خویش معطوف می شود .در این سنین هم مردان و هم زنان با ابراز جنبه هایی از خویشتن خویش که قبلا آنها را انکار می کردند در صدد تجمیع اضداد بر می آیند.

دو تکلیف ضروری اما دشوار رشد در دوره میانسالی عبارتند از : رهاکردن تصور جوانی و پذیرش مرگ . به گفته ی یونگ ، پذیرش مرگ مستلزم جستجوی معنا در درون خویشتن است . این پرداخت به درون ممکن است سبب اشفتگی فرد شود ؛ زیرا افراد وقتی تعهدات خود را زیر سوال میبرند، ممکن است موقتا بازداری هایشان را از دست بدهند . اما افرادی که از این کار اجتناب میکنند و به نحو مقتضی به سازماندهی مجدد زندگی خود نمی پردازند ، فرصت رشد و تعالی روانشناختی را از دست می دهند.(دایان ای – رشد –ص ۶۳۰)

نظریه ی ویلانت در مورد رشد در دوره میانسالی به مثابه نظریه های یونگ و لوینسون است ولی با تحقیقات طولی دقیق تر .

رشد در دوره میانسالی

۴ -۳ الگوی زمان وقوع واقعه ی برنیس نوگارتن  

  اوبه جای رشد سنی بزرگسالی ، بر اهمیت زمان وقوع حوادث مهم زندگی و تأثیر آنها بررشد فرد تاکید می کند .بر طبق این الگو که تفاوت رشد افراد را بسیار متنوع می داند ، رشد افراد نتیجه ی چگونگی پاسخ آنان به واقع های مهم زندگی در زمان معین است. اگر واقعه های زندگی بگونه ای و در زمانی اتفاق بیفتد که انتظار می رود ؛ رشد فرد به آرامی پیش خواهد رفت در غیر این صورت ، احتمال بروز استرس و تاثیر آن بر رشد افزایش می یابد ؛ برای مثال وقایع غیر منتظره ای نظیر از دست دادن پیش از موقع شغل ، همسر و فرزندان می تواند به بروز بحران در میانسالی منجر شود .

نکته کلیدی چگونگی پاسخ فرد به این واقعه است .شاید یک واقعه واحد باعث پیشرفت فردی و باعث افسردگی دیگری شود .قدرت پیش بینی و آمادگی فرد ، تواناییهای شناختی و حل مسائل ، سلامت جسمی ،عوامل شناختی ، تجارب پیشین فرد و حمایتهای اجتماعی می تواند در چگونگی مقابله فرد با واقعه های زندگی کاملا مؤثر باشد.(لطف آبادی – رشد – ج۲ – ص ۲۴۳)

۵ – ۳ آیا بحران میانسالی وجود دارد ؟

یونگ ، اریکسون ، ویلانت ، لوینسون بروز بحران میانسالی را امری قطعی تلقی می کنند.

وقتی از میانسالان در مورد پشیمانی های زندگی سئوال شود ، آنها فرصت های جالبی برای شغل یا سایر فعالیت های تغییر دهنده ی زندگی که دنبال نکردند یا تغییراتی در سبک زندگی که انجام ندادند را بیان میکنند که خود اشاره های به وجود بحران در این دوره است                              غالبا تغییراتی که در فاصله ی سنین ۴۰ تا۵۰ سالگی در شخصیت و سبک زندگی رخ می دهند به بحران میانسالی – یک دوره ی فشارزای فرضی که از باز نگری و ارزیابی مجدد زندگی نشأت می گیرد – نسبت داده می شود . عامل سبب ساز بروز این بخران ، آگاهی از فناپذیری است .بسیاری از افراد در این سنین در میابند که نمی توانند رویاهای جوانی خود را تحقق بخشند ، یا تحقق رویاهایشان آنقدر که انتظار داشتند رضایت بخش نبوده است . آنها پی می برند که اگر بخواهند تغییرمسیر دهند ، باید عجله کنند. لوینسون عقیده داشت مادامی که افراد مجبور به سازماندهی مجدد زندگی خود هستند ، بحران میانسالی امری اجتناب ناپذیر است .(دایان ای – رشد- ص۶۳۴)

نشانه های آن عموما تغییر شغل و حرفه ،تغییر باورها و ارزشها ، جدایی از همسر یا از دست دادن همسر و روی آوردن به دیگری و یا افسردگی و یأس است . چنین وقایعی حاکی از تغییر از جهت گیری بیرونی ،یعنی جستجو برای یافتن جایگاهی در جامعه ، به سوس یک جهت گیری درونی ، یعنی جستجو برای مهنی بخشیدن به دنیای درونی خویش است .(یونگ۱۹۶۶) این بازگشت به درون ممکن است باعث بی قراری ، تردید در اهداف زندگی خویش و از دست دادن موقتی لنگرگاه خویش بشود.

شاید علت اصلی بحران میانسالی از یک سو انباشته شدن تجارب و بهتر دیدن زندگی و از سوی دیگر رسیدن به نیمه راه زندگی و نظاره سراشیب نیمه دوم زندگی است . پدیده بحران میانسالی در افراد مختلف به شکلهای و با کیفیت های متفاوت بروز می کند.(لطف آبادی –رشد ج۲ ص ۲۵۰)

انسان در دوران میانسالی در آماج فشارها و تصمیمات قرار میگیرد و به درستی گفته شده نسل ساندویچ چون از هر طرف میانسال در مضیقه است .از طرفی ایفای نقش پدرو مادری ، پرورش فرزندان ، فراهم کردن مقدمات ازدواج آنها ، ورود نوه های به جمع خانوادگی ،چگونگی تداوم زندگی زن و شوهر ، گاهی وجود اختلافات شدید بین زن و شوهر ، گاهی طلاق یا فوت همسر ، اختلاف نظرهای والدین با فرزندان نوجوان وجوان  ،ضرورت نگه داری از والدین سالخورده یا تحمل نبود آنها ،بیکاری ، مشغولیت های حرفه ای ، کاهش توان جسمی و گاهی بیماری های شایع این دوره ؛ همگی نشان از مثل ساندویچ بودن میانسال دارد .(همان ص۲۵۲)

برای اشاره به این عقیده که افراد میانسال باید همزمان از چند نسل بالاتر و پایین تر از خود مراقبت کنند ، از اصطلاح نسل ساندویچ استفاده می شود.(لورابرک- رشد ج۲ ص ۳۱۱)

اما امروزه حقیقت بحران میانسالی مورد تردید قرار گرفته است . مطالعات صورت گرفته در هنگ کنگ و سایر کشورهای غربی حاکی از آن است که بحران میانسالی پدیده ای همگانی نیست یا حداقل در همه افراد سبب آشفتگی روانشناختی نمی شود . بلکه میتوان گفت میانسالی تنها یک مرحله انتقال است که حاصل آن دستیابی به بینشی جدید درباره ی خویشتن و اصلاحاتی دربرنامه و مسیر زندگی است .

شخصیت میانسال : از مطالب و تغییرات مطرح شده در دوران میانسالی می توان تشخیص داد که انسان در این دوران به شخصیتی پخته تر و کارآمد تر و ثابت تری رسیده . از جمله صفاتی که نام میبرند : خود پنداره ، خودپذیری ، استقلال ، تسلط بر محیط ،و دیگر مشخصه ها که میانسال در همه ی آنها به پختگی لازم رسیده و حتی در خودهای ممکن تغییراتی صورت داده است .

نتیجه گیری : در منابع اصلی روانشناسی رشد همه به اتفاق تغییرات عینی در دوران میانسالی را اذعان کرده اند . از جمله تغییر در ابعاد جسمی ، شناختی ، هیجانی و اجتماعی .میانسال در بعد زیستی دچار تغییراتی مملموس می شود که این تحولات مسیری افولی دارند و میانسال حس می کند که در بینایی ، شنوایی ، جنسی ، پوست ، مو و سلامت کلی دچار ضعف شده است. ولی میانسال در بعد شناختی به غیر از سرعت پردازش و حافظه فعال و هوش سیال در دیگر جنبه های شناختی مثل هوش متبلور ، هوش عملی ، حافظه دراز مدت ، خلاقیت و موارد دیگر پیشرفت داشته و بهتر می تواند از اطلاعات ذخیره شده استفاده بکند . و همچنین در زمینه ی هیجانی گزینشی تر شده و به جای شدت برانگیختگی در دورانهای قبل رو به منطقی تر بودن گذاشته است . در نهایت در جهت تواناییهای اجتماعی نیز بهبود داشته و به پختگی لازم رسیده است .

بر خلاف تحقیقات اولیه در مورد میانسالان که رشد در آنها را افولی می پنداشتند در تحقیقات اخیر این باور به ضعیف شدن آنها تغییر کرده و تواناییهای زیادی را در آنها پیدا کردند که خود مایه دلگرمی و امید به زندگی در میانسالان شده است و حتی وجود بحران میانسالی را زیرسوال برده است .

میانسال آگاه به تغییرات بهتر می تواند از امکانات و زمان و موقعیت و تواناییهای خود استفاده کند تا میانسال بی اطلاع .

منبع رشد در دوره میانسالی : وبلاگ برزکار

پست مرتبط با رشد در دوره میانسالی : سندرم آشیانه خالی

رشد در دوره میانسالی   و دیگر مقالات متنوع روانشناسی در روان راهنما

bookh این مجموعه را ببینید bookh

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *