هنری موری

هنری موری : از نظر من، شخصیت، جنگلی بدون مرز است.   (۱۹۸۸ ـ ۱۸۹۳)

افسردگی و جبران کودکیهنری موری

کودکی هنری موری با طرد شدن از جانب مادر،عناصری از جبران آدلری به خاطر نقص جسمانی، و حساسیت بیش از حد نسبت به رنج کشیدن دیگران همراه بود. موری که در خانواده ی ثروتمندی به دنیا آمد در نیویورک سیتی، در خانه ای که اکنون مرکز راکفلر در آن قرار دارد بزرگ شد. او تابستانها را در ساحل لانگ آیلند سپری می کرد. هنگام کودکی با والدین خود چهار سفر طولانی به اروپا داشت. شاید برای طرفداران آدلر جالب باشد که موری اعلام کرد برخی از خاطرات قدیمی او بر پیشینه ی ممتاز وی نمرکز داشتند.

خاطره ی قدیمی دیگری جالب تر است. او در ۴ سالگی به تصویر زن غمگینی نگاه می کرد که کنار پسر غمگین خود نشسته بود. این از همان نوع تصاویر غمگینی بود که هنری موری بعدها در آزمون اندریافت موضوع خود مورد استفاده قرار داد. مادر موری به او گفت: ((این چشم انداز مرگ است که آنها را غمگین کرده)) موری این خاطره را به صورت نشانه ی قطع پیوندهای عاطفی خود با مادرش تعبیر کرد، زیرا زمانی که او ۲ ساله بود وی را ناگهان از شیر گرفت و به باور او ترجیح داد به خواهر ـ برادرانش بیشتر محبت کند. او اصرار داشت که اعمال مادرش به افسردگی دایمی او منجر شد، حالتی که جوهر شخصیت او را تشکیل داد.

موری افسردگی خود را منبع فلاکت و مالیخولیا نامید و سعی کرد آن را با رفتار کردن به صورت پرشور، شاد، و معاشرتی پنهان کند. این فقدان دلبستگی کودکی به مادر بعدا باعث شد که هنری موری عقده ی ادیپ فروید را زیر سئوال ببرد زیرا با تجربیات او مطابقت نداشت. عامل دیگری که موری را نسبت به مشکلات و رنج های عاطفی حساس کرد رابطه ی او با دو خاله اش بود که از لحاظ هیجانی آشفته بودند.

هنری موری به لوچی چشم (چپ چشمی) مبتلا بود و در ۹ سالگی در اتاق نهارخوری منزلشان تحت عمل جراحی قرار گرفت. این بیماری اصلاح شد ولی لغزش تیغ جراحی باعث شد که موری دید سه بعدی نداشته باشد. او هر چه تلاش کرد نتوانست در بازی هایی چون تنیس یا بیسبال موفق شود زیرا نمی توانست هر دو چشم را روی توپ متمرکز کند. او از نقص بینایی خود تا زمانیکه به دانشکده ی پزشکی رفت بی خبر ماند و در آنجا پزشکی از او پرسید که آیا هنگام کودکی در بازیهای ورزشی مشکل داشته است.

دست و پا چلفتی بودن و اختلال گویایی (لکنت زبان) موری، او را برای جبران کردن نقایص وی برانگیخته کردند. وقتی او سعی می کرد فوتبال بازی کند مجبور بود در خط حمله باشد و وقتی بازیها را می نامید هرگز دچار لکنت زبان نمی شد. بعد از اینکه او در مبارزه ی مدرسه ممتاز شد، به بوکس بازی روی آورد و قهرمان محلی شد. او بعدها قبول کرد که در این تلاشهای کودکی برای جبران کردن ناتوانی هایش نوعی عامل آدلری در کار بوده است.

تحصیلات هنری موری

هنری موری بعد از رفتن به مدرسه ی پیش دانشگاهی گروتون، در دانشگاه هاروارد ثبت نام کرد. او تحصیلات خود را در رشته ی تاریخ آغاز کرد ولی نمرات متوسطی گرفت. زیرا رام، قایقرانی، و رمانتیسم را ترجیح می داد. او مسیر پر پیچ و خمی را در مطالعه ی شخصیت دنبال کرد. او درس روان شناسی را که در کالج گرفته بود دوست نداشت و بعد از دومین جلسه آن را حذف کرد و تا چند سال بعد که خودش درباره ی روان شناسی مطالعه کرد، درس دیگری را در این رشته نگرفت.

هنری موری در سال ۱۹۱۹ از دانشکده ی پزشکی دانشگاه کلمبیا با درجه ی ممتاز فارغ التحصیل شد. او همچنین از دانشگاه کلمبیا در زیست شناسی مدرک فوق لیسانس گرفت و در دانشگاه هاروارد فیزیولوژی تدریس کرد. او به مدت دو سال دوره ی انترنی را در بیمارستان نیویورک گذراند و در آنجا به مراقبت از فرانکلین روزولت رئیس جمهور آینده ی آمریکا که به فلج اطفال مبتلا بود کمک کرد. موری بعد از دوره ی انترنی، دو سال را در موسسه ی راکفلر گذراند و در آنجا به تحقیق زیست ـ پزشکی در جنین شناسی پرداخت. او برای مطالعه ی بیشتر به خارج از کشور رفت و در سال ۱۹۷۲ دکترای خود را در زیست شیمی از دانشگاه کمبریج گرفت.

تاثیر کارل یونگ بر هنری موری

دلسوزی هنری موری برای دیگران و همدلی با آنها هنگام دوره ی انترنی او، زمانی که به عوامل روان شناختی در زندگی بیماران خود علاقه پیدا کرد، تقویت شد. او در سال ۱۹۲۳ کتاب ((تیپ های روان شناختی )) یونگ را مطالعه کرد که به نظر وی جالب رسید. او می گوید: ((یک شب وقتی که می خواستم به منزل بروم این کتاب را در کتاب فروشی دانشکده ی پزشکی پیدا کردم و در طول شب و روز بعد آن را خواندم.))

هنری موری  چند هفته بعد از خواندن این کتاب با مشکل شخصی جدی روبرو شد. او عاشق کریستینا مورگان زنی زیبا، ثروتمند، افسرده و متاهل شد که او نیز تحت تاثیر نظریه ی یونگ قرار گرفته بود. هنری موری نمی خواست بعد از ۷ سال زندگی زناشویی همسرش را ترک کند ـ او ادعا کرد که از فکر طلاق بیزار است ـ ولی در ضمن نمی خواست معشوقه ی خود را رها کند که طبع سرزنده و هنرمندانه ی او با طبیعت همسرش در تضاد بود. موری اصرار داشت که به هر دو زن نیاز دارد.

مورتون پرنس روان شناس کلینیک روان شناختی هاروارد که اختصاصا برای بررسی شخصیت دایر شده بود، پستی را به هنری موری پیشنهاد کرد. این دانشجوی سابق، کلینیک فوق را به این صورت توصیف کرد:((ویستری در بیرون و هیستری در درون))

هنری موری به عنوان بخشی از آموزش خود تحت روان کاوی فرویدی قرار گرفت و اعلام کرد که روان کاو او از طبیعت خونسرد کودکی او و فقدان عقده ها کسل شده بود. موری به یاد می اورد که این روان کاو مطالب چندانی برای گفتن نداشت. معده ی روان کاو قارو قور می کرد و دفتر او ((اتاقی دلگیر، افسرده کننده، و به رنگ مدفوع بود، که برای به جنون کشاندن بیمار کفایت می کرد.))

موری و مورگان در دهه ی ۱۹۳۰ آزمون اندر یافت موضوع (TAT) را ساختند که هنوز یکی از پر مصرف ترین آزمونهای فرافکن شخصیت است. سالها تصور می شد که TAT عمدتا حاصل کار هنری موری است ولی موری در سال ۱۹۸۵ فاش کرد که مورگان در ساختن این آزمون سهم عمده ای داشته است. TAT پرفروش ترین آزمون انتشارات دانشگاه هاروارد شد. به رغم سهم عمده ی مورگان در این آزمون، نام وی از انتشارات آن حذف شده و نام موری به عنوان تنها مولف روی آن ثبت شده است ، اقدامی که با توافق موری صورت گرفت. با توجه به مشارکت مورگان در ساختن این آزمون و خیلی از کارهای بعدی موری، این تصمیم قابل توجیه نیست. موری در ۹۴ سالگی، سالها بعد از مرگ مورگان،اعتراف کرد که :

 ((او در هر مقاله ای که می نوشتم، و هر سخنرانی که ایراد می کردم نقش داشت و صرفا حضور او در کلینیک توانایی فکری مرا بالا می برد.))

هنری موری تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۶۲ در هاروارد ماند، تحقیق کرد، نظریه ی شخصیت خود را اصلاح نمود. و به نسل های جدید روان شناسان آموزش داد. او جایزه ی مدال طلای بنیاد روان شناسی آمریکا و جایزه ی خدمات برجسته علمی انجمن روان شناسی آمریکا را دریافت کرد.

گرچه هنری موری تا ۹۵ سالگی عمر کرد ولی عوارض ناتوان کننده ی سکته ی مغزی،۱۰ سال آخر عمر او را خراب کرد. زندگینامه نویسی در پایان چنین می نویسد: او که مایل بود از زندگی خلاص شود ، هرگز شوخ طبعی خود را از دست نداد. او به پرستار خود اظهار داشت که ((من مرده ام)) پرستار پاسخ داد((نه)) و با نیشگونی که به آرامی از گونه ی او گرفت گفت ((ببین تو زنده ای)) او با تحکم ولی همراه با لبخند در جواب گفت ((من دکترم، تو پرستاری،و من مرده ام)) درست چند روز بعد، در سه شنبه ۲۳ ژوئن، به راه خودش رفت.

هنری موری (henry murray) رویکردی را به شخصیت طراحی کرد که نیروهای هشیار و ناهشیار؛ تاثیر گذشته، حال و آینده؛ و تاثیر عوامل فیزیولوژیکی و جامعه شناختی را در بر می گیرد. هنری موری تحت تاثیر روان کاوی فروید قرار داشته است، اما برداشت های او از این پدیده ها منحصر به فرد است. نظام او را باید به جای طبقه بندی در وفاداران فروید، با نوفرویدی ها طبقه بندی کرد.

دو ویژگی برجسته نظام هنری موری ، رویکرد پیشرفته او به نیازهای انسان و داده هایی است که نظریه خود را بر آنها استوار کرد. داده های او از افراد بهنجار به دست آمده اند. همچنین برخی از داده ها به جای اینکه از موردپژوهی ها به دست آمده باشند، از روش آزمایشگاهی حاصل شده اند.

اصول شخصیت شناسی هنری موری

۱- اولین اصل در شخصیت شناسی هنری موری ، اصطلاح او برای بررسی شخصیت، این است که شخصیت در مغز ریشه دارد. فیزیولوژی مغز انسان تمام جنبه های شخصیت را هدایت و کنترل می کند. نمونه ی ساده این است که برخی داروها عملکرد مغز و از این رو شخصیت را تغییر می دهند. هر چیزی که شخصیت به آن وابسته است، از جمله حالتهای احساس، خاطرات، عقاید، نگرشها، ترسها، و ارزشهای هشیار و ناهشیار، در مغز وجود دارد.

۲- اصل دوم در سیستم هنری موری به مفهوم کاهش تنش مربوط می شود. هنری موری با فروید و نظریه پردازان دیگر هم عقیده بود که افراد برای کاستن از تنش فیزیولوژیکی و روان شناختی عمل می کنند، ولی این به معنی آن نیست که ما برای حالت بدون تنش فعالیت می کنیم. به عقیده ی موری، رسیدن به حالت بدون تنش ارضا کننده نیست بلکه فرایند عمل کردن برای کاستن از تنش ارضا کننده است.
موری معتقد بود که وجود بدون تنش به خودی خود منبع پریشانی است. ما به برانگیختگی، فعالیت و تحرک نیاز داریم و همه ی اینها تنش را افزایش می دهند نه کاهش. ما تنش به وجود می آوریم تا با کاهش دادن آن احساس رضایت کنیم. هنری موری معتقد بود که در حالت ایده آل، انسان همیشه مقداری تنش برای کاهش دادن آن دارد.

۳- سومین اصل شخصیت شناسی هنری موری  این است که شخصیت فرد در طول زمان به رشد کردن ادامه می دهد و از تمام رویدادهایی که در طول زندگی فرد اتفاق می افتند ساخته می شود. بنابراین، بررسی گذشته ی فرد اهمیت زیادی دارد.

۴- چهارمین اصل هنری موری این عقیده را شامل می شود که شخصیت تغییر و پیشرفت می کند و ثابت یا راکد نیست.

۵- موری طبق اصل پنجم، بر بی همتا بودن هر فرد تاکید می کند و در عین حال به شباهت هایی بین تمام افراد نیز واقف است. از نظر او، هر فردی شبیه هیچ کس نیست، شبیه برخی افراد است، و شبیه هر کس دیگری است.

تقسیم بندی شخصیت از دیدگاه هنری موری
هنری موری با استفاده از اصطلاحات نهاد، فرامن، و من (ایگو) فروید شخصیت را به سه بخش تقسیم کرد اما برداشتهای او با آنچه فروید در نظر داشت تفاوت دارند.

نهاد : هنری موری  مانند فروید معتقد بود که نهاد مخزن تمام گرایشهای تکانشی فطری است. بدین ترتیب، نهاد برای رفتار انرژی و جهت تامین می کند و با انگیزش ارتباط دارد. نهاد به صورتی که فروید آن را توصیف کرد، تکانه های ابتدایی، غیراخلاقی، و شهوت انگیز را در بر دارد. با این حال، در سیستم شخصیت شناختی موری، نهاد تکانه های فطری را نیز در بر دارد که جامعه آنها را مطلوب و پسندیده می داند.

در اینجا ما تاثیر کهن الگوی سایه ی یونگ را می بینیم که هم جنبه ی خوب و هم جنبه ی بد دارد. نهاد گرایش های همدلی، تقلید و همانند سازی، انواع عشق غیر از عشق های شهوانی، و گرایش به تسلط یافتن بر محیط را شامل می شود.
نیرو یا شدت نهاد در افراد مختلف تفاوت دارد. برای مثال، امکان دارد یک نفر اشتها و هیجانات شدیدتری از دیگری داشته باشد. بنابراین، مشکل کنترل و هدایت کردن نیروهای نهاد برای همه ی افراد یکسان نیست زیرا برخی انرژی نهاد بیشتری دارند که باید با آنها کنار بیایند.

فرامن : هنری موری فرامن را به این صورت تعریف کرد: درونی کردن ارزشها و هنجارهای فرهنگ که به وسیله ی آن رفتار خود و دیگران را ارزیابی و درباره ی آن قضاوت می کنیم. محتوای فراخود توسط والدین و سایر صاحبان قدرت بر فرزندان آنها تحمیل می شود.
عوامل دیگری هم می توانند فراخود را شکل دهند که از جمله ی آنها گروه همسال و ادبیات و اساطیر فرهنگ هستند. بنابراین، هنری موری با در نظر گرفتن تاثیرات فراتر از تعامل والد ـ فرزند، از دیدگاه فروید فاصله گرفت. به عقیده ی موری آنگونه که فروید باور داشت، فراخود در ۵ سالگی به طور انعطاف ناپذیر متبلور نمی شود بلکه در طول زندگی به رشد ادامه می دهد و در حالی که بزرگتر می شویم پیچیدگی و ظرافت تجربیات ما را منعکس می سازد.

فرامن آنگونه که فروید مطرح کرد در تعارض دایم با نهاد نیست بلکه نهاد علاوه بر نیروهای بد، نیروهای خوب هم دارد. نیروهای خوب مجبور نیستند سرکوب شوند. فرامن باید سعی کند از تکانه هایی که جامعه پسند نیستند جلوگیری کند ولی در عین حال، وظیفه دارد که تعیین کند چه موقع،کجا،و چگونه نیاز قابل قبولی می تواند ابراز و ارضا شود. در حالی که فرامن رشد می کند، خود آرمانی نیز شکل می گیرد و هدفهای بلندمدتی را تامین می کند تا برای رسیدن به آنها تلاش کنیم. من آرمانی بیانگر چیزی است که در بهترین حالت می توانیم بشویم و مجموع آمال و آرزوهای ماست.

من (ایگو): خود حاکم منطقی شخصیت است و سعی می کند تکانه های ناپذیرفتنی نهاد را تعدیل کند یا به تعویق اندازد. هنری موری با مطرح کردن این موضوع که من (ایگو) سازمانده اصلی رفتار است، برداشت فروید را از من (ایگو) گسترش داد. من (ایگو) آگاهانه استدلال می کند، تصمیم می گیرد و مسیر رفتار را تعیین می کند. بنابراین، من (ایگو) در تعیین کردن رفتار از آنچه که فروید باور داشت فعالتر است. من (ایگو) صرفا به نهاد خدمت نمی کند بلکه آگاهانه برای روند رفتار برنامه ریزی می کند. من (ایگو) علاوه بر اینکه از لذت نهاد جلوگیری می کند با سازمان دادن به ابراز تکانه های پذیرفتنی نهاد و هدایت کردن آنها، لذت به وجود می آورد.

خود میانجی بین نهاد و فرامن نیز هست و امکان دارد از یکی در برابر دیگری طرفداری کند. برای مثال: اگر خود از نهاد طرفداری کند، امکان دارد شخصیت را به سمت تبهکاری سوق دهد. من (ایگو) همچنین می تواند این دو جنبه ی شخصیت را منسجم کند طوری که آنچه می خواهیم (نهاد) با آنچه که جامعه معتقد است باید انجام دهیم (فرامن) هماهنگ باشد. در سیستم هنری موری امکان ایجاد تعارض بین نهاد و فرامن وجود دارد. یک خود نیرومند می تواند به نحو موثری بین این دو میانجیگری کند. ولی خود ضعیف، شخصیت را به میدان نبرد تبدیل می کند. اما موری بر خلاف فروید معتقد نبود که این تعارض اجتناب ناپذیر است.

نیازها: برانگیزنده های رفتار

مهم ترین خدمت هنری موری به نظریه و پژوهش در شخصیت استفاده او از مفهوم نیازها برای توضیح دادن انگیزش و جهت رفتار است. او گفت: ((انگیزش موضوع بسیار مهمی است و همیشه به چیزی در درون ارگانیزم اشاره دارد.))
نیاز عبارت است از نیروی زیست – شیمیایی در مغز که توانایی های عقلانی و ادراکی را سازمان می دهد. امکان دارد نیازها از فرایندهای درونی مانند گرسنگی یا تشنگی یا از رویدادهای موجود در محیط ناشی شوند. نیازها سطحی از تنش را به وجود می آورند که ارگانیزم سعی می کند با ارضا کردن آنها، آن را کاهش دهد. نیازها رفتار را نیرومند و هدایت می کنند. آنها رفتار را در مسیر مناسب برای ارضا کردن نیازها فعال می کنند.

پژوهش هنری موری او را به تدوین فهرستی از ۲۰ نیاز هدایت کرد. همه از تمام این نیازها برخوردار نیستند. شاید در طول زندگی خود تمام این نیازها را تجربه کنید، یا اینکه امکان دارد برخی نیازها را هیچ وقت تجربه نکنید.برخی نیازها به نیازهای دیگر کمک میکنند و برخی مخالف نیازهای دیگر هستند.

انواع نیازها از نظر هنری موری

نیازهای نخستین و ثانوی: نیازهای نخستین (احشایی زاد) از حالتهای درونی بدن ناشی می شوند و نیازهای ضروری برای بقا (مانند غذا، آب، هوا و آسیب گریزی) به علاوه ی نیازهایی نظیر میل جنسی و شناخت حسی را شامل می شوند. نیازهای ثانوی (نیازهای روان شناختی) به طور غیر مستقیم از نیاز های نخستین ناشی می شوند، به صورتی که موری آن را روشن نکرد، ولی آنها ناحیه ی مشخصی درون بدن ندارند. علت اینکه آنها ثانوی نامیده می شوند این نیست که اهمیت کمتری دارند بلکه این است که بعد از نیازهای نخستین به وجود می آیند. نیازهای ثانوی به ارضای هیجانی مربوط می شوند و اغلب نیازهایی را که در فهرست هنری موری هستند شامل می شوند.

نیازهای واکنشی و خودجوش: نیازهای واکنشی در پاسخ به چیز خاصی در محیط ایجاد می شوند و فقط در صورتی که آن چیز ظاهر شود، برانگیخته می شوند. برای مثال، نیاز به آسیب گریزی فقط در صورتی ظاهر می شود که تهدیدی وجود داشته باشد. نیازهای خودجوش به حضور شیء خاصی وابسته نیستند. آنها نیازهای خود انگیخته ای هستند که هر وقت برانگیخته شوند، مستقل از محیط، رفتار خاصی را فرا می خوانند. برای مثال، افراد گرسنه برای ارضا کردن نیاز به دنبال غذا می گردند، آنها منتظر نمی مانند تا محرک خاصی مانند تبلیغ تلویزیونی برای همبرگر ظاهر شود و بعد به دنبال غذا بگردند. نیازهای واکنشی پاسخی را به موضوعی خاص در بر دارند، نیازهای خودجوش به طور خود انگیخته ایجاد می شوند.

ویژگیهای نیازها
نیازها از نظر فوریتی که رفتار را سوق دهند تفاوت دارند، خصوصیتی که هنری موری آن را غلبه ی نیاز نامید. برای مثال، اگر نیاز به هوا و آب ارضا نشوند، بر رفتار حاکم شده و بر تمام نیازهای دیگر تقدم می یابند. برخی نیازها تکمیلی هستند و یک رفتار یا مجموعه ای از رفتارها می توانند آنها را ارضا کنند. موری این را آمیختگی نیازها نامید. برای مثال، ما از طریق تلاش کردن برای رسیدن به شهرت و ثروت می توانیم نیاز به پیشرفت، سلطه جویی و خودمختاری را ارضا کنیم.

مفهوم تابعیت به موقعیتی اشاره دارد که در آن یک نیاز برای کمک کردن به ارضای نیازی دیگر برانگیخته می شود. به عنوان مثال، برای ارضا کردن نیاز به پیوندجویی به وسیله ی همراه بودن با دیگران، شاید لازم باشد محترمانه با آنها برخورد شود و بدین ترتیب نیاز به احترام برانگیخته می شود. در این مورد نیاز به احترام تابع نیاز به پیوندجویی است.

فهرست نیازهای هنری موری
خواری طلبی (Abasement): تسلیم شدن منفعلانه در برابر نیروی بیرونی. پذیرفتن صدمه،سرزنش،انتقاد و تنبیه،تسلیم سرنوشت شدن، پذیرفتن حقارت،خطا، اشتباه یا شکست،سرزنش کردن، خوارشمردن، یا ضایع کردن خویش،جستجو کردن رنج،تنبیه،بیماری،و بدبختی و لذت بردن از آنها.

پیشرفت (Achievement): انجام دادن کاری دشوار، تسلط یافتن بر اشیای مادی،انسانها،یا عقاید، دستکاری کردن یا سازمان دادن آنها، غلبه کردن بر موانع و دست یافتن به معیارهای عالی، رقابت کردن با دیگران و جلو افتادن از آنها.

پیوندجویی(Affiliation): همکاری نزدیک و لذت بخش با فردی متحد که به فرد شباهت داشته یا او را دوست دارد. وفادار ماندن به یک دوست.
پرخاشگری(Aggression): غلبه کردن به زور بر مخالفان، جنگیدن، حمله کردن، صدمه زدن،یا کشتن دیگری، تحقیر کردن یا مسخره کردن مغرضانه ی دیگری.
خودمختاری(Autonomy): رها شدن، خلاص شدن از قید و بند،یا گریختن از حبس، مقاومت کردن در برابر زورگویی یا قید و بند، مستقل شدن و آزاد بودن در عمل کردن مطابق با تکانه، سر پیچی کردن از آداب و رسوم.

عمل متقابل(Counteraction): غلبه کردن بر شکست با تلاش دوباره،از بین بردن تحقیر با از سر گیری عمل، غلبه کردن بر ضعفها و سرکوب کردن ترس،جستجو کردن موانع و مشکلات برای غلبه کردن بر آنها، حفظ کردن حرمت نفس و غرور در سطح بالا.
خویشتن پایی(Defendanc): دفاع کردن از خود در برابر توهین، انتقاد و سرزنش. مخفی یا توجیه کردن خلافکاری، شکست یا شرمساری.
احترام(Deference): تحسین کردن فردی برتر و پشتیبانی از او،تسلیم شدن مشتاقانه در برابر نفوذ فردی متحد،پیروی کردن از آداب و رسوم.
سلطه جویی(Dominance): کنترل کردن محیط خویش. تاثیر گذاشتن بر رفتار دیگران یا هدایت کردن آن با توصیه،اغوا،قانع سازی یا دستور.دیگران را به همکاری ترغیب کردن.متقاعد کردن دیگران به درست بودن عقیده ی خویش.
نمایش(Exhibition): تاثیر گذاشتن. دیده و شنیده شدن.برانگیختن.بهت زده کردن.مجذوب کردن.سرگرم کردن.شوکه کردن.کنجکاو کردن.یا وسوسه کردن دیگران.
آسیب گریزی(Harmavoidance): اجتناب از رنج، صدمه ی بدنی، بیماری و مرگ. گریختن از موقعیتی خطرناک.

تحقیرگریزی: اجتناب از سرافکندگی. ترک کردن موقعیتهای خجالت آور یا اجتناب کردن از شرایط ترس از شکست.
مهرورزی(Nurturance): نشان دادن همدردی به فردی درمانده، طفل یا فردی که ضعیف، خسته، مایوس، یا ارضا کردن نیازهای آنها.
نظم(Order): منظم کردن چیزها.دستیابی به پاکیزگی، نظم و ترتیب، سازمان،تعادل،و دقت.
بازی(Play): عمل کردن به قصد تفریح بدون هدفی دیگر.

طرد(Rejection): کنار گذاشتن،ترک کردن،بیرون راندن،یا بی تفاوت ماندن نسبت به فردی حقیر. سرزنش کردن دیگران.
شناخت حسی(Sentience): جستجو کردن تاثیرات پر احساس و لذت بردن از آنها.
میل جنسی(Sex): برقرار کردن رابطه ی شهوت انگیز. داشتن آمیزش جنسی.
مساعدت(Succorance):پرستاری شدن. حمایت شدن. احاطه شدن. محافظت شدن. عزیز بودن. توصیه شدن. هدایت شدن.
فهمیدن(Understanding):تمایل داشتن به تحلیل کردن رویدادها و نتیجه گیری از آنها. بحث و استدلال کردن و تاکید کردن بر عقل و منطق. بیان کردن دقیق عقاید خویش. نشان دادن علاقه به تدوین های انتزاعی در علوم،ریاضیات،فلسفه.

فشار، به فشاری اشاره دارد که موضوعات محیطی یا رویدادهای کودکی برای رفتار کردن به شیوه ای خاص، آن را ایجاد می کند. آمیزه ای از عوامل شناختی ( نیازها) و عوامل محیطی ( فشارها) است.

رشد شخصیت در کودکی
به عقیده ی هنری موری ، چون همه مراحل رشد یکسانی را می گذرانند، ۵ عقده را تجربه می کنند. این عقده ها نابهنجار نیستند، مگر اینکه به صورت افراطی آشکار شوند، وضعیتی که باعث می شود فرد در آن مرحله تثبیت شود. از آن پس شخصیت نمی تواند به صورت خود انگیخته و انعطاف پذیر رشد کند، وضعیتی که شکل گیری خود و فراخود را مختل می کند.

مراحل رشد در نظریه هنری موری
۱- مرحله فضای بسته: جنین در رحم، امن، آرام و وابسته است، شرایطی که شاید گاهی دوست داشته باشیم به آن برگردیم. عقده ی فضای بسته ی ساده به صورت میل به بودن در مکانهای کوچک، گرم و تاریک که امن و پرت باشند تجربه می شود. برای مثال، امکان دارد کسی به جای اینکه صبح از بستر برخیزد، دوست داشته باشد به مدت طولانی زیر پتو بماند. افراد دارای این عقده به دیگران وابسته اند، منفعل هستند، و به سمت رفتارهای امن و آشنایی که در گذشته موثر بوده اند گرایش دارند.

نوع بدون حمایت عقده ی فضای بسته، بر احساسهای ناامنی و درماندگی تمرکز دارد که باعث می شوند فرد از مکانهای باز، سقوط کردن، آتش، زلزله،یا هر موقعیتی که تازگی و تغییر را در بر داشته باشد بترسد.
نوع ضد فضای بسته یا خروجی، عقده ی فضای بسته بر مبنای نیاز به گریختن از شرایط مقید کننده ی شبه رحم استوار است. این حالت، ترس از خفه شدن و حبس را شامل می شود و به صورت ترجیح دادن مکانهای باز،هوای تازه،مسافرت،تحریک،تغییر و تازگی آشکار می شود.

۲- مرحله دهانی: عقده ی مساعدت دهانی با ترکیبی از فعالیتهای دهانی،گرایشهای منفعلانه،و نیاز به حمایت و محافظت شدن مشخص می شود. جلوه های رفتاری این عقده عبارتند از: مکیدن،بوسیدن،خوردن،نوشیدن،و تشنه ی محبت،همدلی،حفاظت،و عاشق بودن.
عقده ی پرخاشگری دهانی رفتارهای دهانی و پرخاشگرانه از جمله گاز گرفتن،فریاد زدن،و پرخاشگری دهانی نظیر کنایه زنی را شامل می شود.
رفتارهایی که مشخصه ی عقده ی طرد دهانی هستند عبارتند از: استفراغ کردن،ایرادی بودن درباره ی غذا، کم خوردن، ترسیدن از آلودگی دهان (مثلا از بوسیدن)، میل به انزوا، واجتناب از وابستگی به دیگران.

۳- مرحله مقعدی: در حالت عقده ی طرد مقعدی در مورد عمل دفع، شوخی مقعدی، و مواد شبه مدفوع، مانند کثافت،گل،گچ،و خاک رس دل مشغولی وجود دارد. پرخاشگری اغلب بخشی از این عقده است و در پرت کردن چیزها، شلیک کردن با تفنگ، و ترکاندن مواد منفجره نشان داده می شود. افراد دارای این عقده ممکن است کثیف و نامنظم باشند. عقده ی نگهداری مقعدی به صورت انباشته کردن، ذخیره کردن و جمع کردن چیزها، پاکیزگی، و نظم و ترتیب جلوه گر می شود.

۴- مرحله میزراهی: عقده ی میزراهی که منحصر به سیستم هنری موری است، با بلند پروازی شدید، احساس عزت نفس تحریف شده، خودنمایی، شب ادراری، هوسهای جنسی، و خود شیفتگی ارتباط دارد. این عقده گاهی عقده ی ایکاروس (Icarus complex) نامیده می شود که به شخصیت افسانه ای یونانی اشاره دارد که پرواز کرد و به قدری به خورشید نزدیک شد که موم نگهدارنده ی بالهای او ذوب شد. افراد دارای این عقده مانند ایکاروس، هدفهای بلند پروازانه دارند و رویاهای آنها با شکست ضایع می شوند.

۵- مرحله تناسلی یا اختگی: موری با فروید مخالف بود که ترس از اختگی مایه ی اضطراب در مردان بزرگسال است. او عقده ی اختگی به صورت محدود تر و رایج تر آن به شکل خیال پردازی کودک درباره ی اینکه ممکن است آلت او قطع شود تعبیر کرد. هنری موری  معتقد بود که این ترس، از استمنای کودک و تنبیه والدین که ممکن است همراه آن باشد ناشی می شود.

ماهیت انسان از دید هنری موری

به عقیده هنری موری ، هدف اصلی در زندگی، کاهش دادن تنش است. گرچه ما از مقداری اراده آزاد برخورداریم، بخش عمده شخصیت به وسیله نیازها و محیط تعیین می شود. هر فردی بی همتاست و با این حال، به دیگران شباهت هایی دارد. موری در مورد ماهیت انسان، نگرش خوشبینانه ای داشت که به سمت آینده گرایش دارد.

موری و کریستینا مورگان بر اساس مفهوم فرافکنی فروید ، TAT را ساختند. کسانی که نیاز زیاد به پیشرفت دارند معمولا از طبقه متوسط هستند، حافظه آنها برای تکالیف ناتمام بهتر است، در فعالیتهای دانشگاهی و اجتماعی فعال ترند و در برابر فشارهای اجتماعی مقاوم تر هستند.

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
RSS
Follow by Email
Facebook
Google+
http://ravanrahnama.ir/henry-murray/
Twitter
LinkedIn

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.