مارسیا و نظریه درباره پایگاه هویت ، بحران هویت و انواع هویت

مارسیا ( James Marcia ) : پایگاه هویت

بحث هویت اریکسون به نحو جدی در روانشناسی شروع شد. نگاهی که اریکسون به هویت داشت دربرگیرنده هستی شناسی و وجودی فرد هم بود یعنی فرد در هستی کیست؟ در ارتباط با انسان ها و به عنوان یک انسان کیست؟ اریکسون در این مفهوم از هویت که آن را روان شناختی کرد مفهوم احساس تعهد را به کار می برد، برای جهت گیری هایی که فرد در هویتش پیدا می کند، جهت گیری های جنسی، شغلی، ارتباط های میان فردی، عضویت گروهی، تعلق پذیری فرد به قومیت به خصوصی و جامعه، آرمان های اخلاقی، سیاسی و مذهبی و فرهنگی که دنبال می کند، که اریکسون به این زمینه ها در مسأله هویت توجه زیادی داشت.

تقریباً اصطلاح جدایی – تفرد را اریکسون راجع به نوجوانی مطرح می کرد. با این اعتقاد که نوجوانی با یک پله بالاتر از نظر تحولی – تکاملی، یک گونه ای کودکی است. همان گونه که کودک دست یافتنش به بعضی توانش های مستقل ساز باعث می شود که روند جدایی از مادر و والدین را دنبال کند و این جدا شدن از آن ها می تواند به او تفرد دهد و یا تشخص دهد، اریکسون معتقد بود که در خصوص نوجوانی هم چنین اتفاقی می افتد، نوجوان با توانایی هایی که پیدا می کند سعی می کند که از سلطه والدینی (اصطلاحی که در روانشناسی به کار می رود) بیرون آید، هم چنان وابستگی هایی به آن ها دارند، هنوز تصمیم گیری ها کم و بیش بر عهده والدین است یا حداقل باید با آن ها مشورت کند، انتخاب ها هنوز به لحاظ اقتصادی و نوع معیشت و زندگی وابسته به آن هاست. در عین حال توانش های زیاد روانی و فیزیکی نوجوان، او را به سمت جدا شدن سوق می دهد. این فرایند را اریکسون از Body image شروع یعنی گم گشتگی نقش و یک جور حیرت و سردرگمی در خصوص داشتن نقش.

اریکسون معتقد بود که شکل گیری هویت به فرد تشخص یکپارچه ای می دهد، با خودش یکسان می شود و به یک انسجام نسبی شخصیتی دست می یابد.

تعهد به این تشخص، به این چارپوب مندی می تواند به فرد کمک کند که آن تشخص و هویت استقرار یافته اش به عنوان مرجع عملش به حساب آید، مرجع کنترل او باشد و در حقیقت فرد دائم خودش را ارزیابی می کند، یک جور Self assessment مدام وجود دارد. به نظر اریکسون پیامد شکل گیری هویت مطلوب از نظر تحولی با قضاوت های فردی مناسب در مورد خود، احساس انسجام و یکپارچگی درونی، داشتن ظرفیت خوب برای عمل کردن مربوط است.

اصطلاح بحرانی به دو معنی به کار می رود :

  1. فرایند searching و جستجوگری است، فرایند کنجکاوی و اکتشاف بدین معناست، فرد بعد از فرایند searching است که به تعهد و تشخص و هویت دست پیدا می کند.
  2. اما یک معنای دیگر آن در حالت بلاتکلیفی باقی ماندن است. این معنای دوم را ممکن است فرد در خصوص انتخاب شغل، داشتن الگوهای دوستی، تمایلات جنسی، تشخص مذهبی، ارزش های اخلاقی و اجتماعی، هدف هایی که دنبال می کند و ظرفیت های بین فردی و اجتماعی اش داشته باشد.  اگر که در این انتخاب ها بحران ادامه پیدا کند و حالت نوعاً مرضی به خود بگیرد می تواند این اشکالات به وجود آید: اشکال در دنبال کردن هدف های درازمدت، تردید بسیار در انتخاب های شغلی، نداشتن الگوهای مناسب دوستی، درگیر شدن در نابهنجاری ها و رفتارهای نامناسب جنسی،  نگرانی های زیاد نسبت به شناخت های مذهبی، فرهنگی و سیاسی، عدم توجه به ارزش های اخلاقی، عدم رعایت الزامات و تعهدهای گروهی، داشتن دید منفی نسبت به خود، دیگران و اجتماع، فقدان پیگیری و پشتکار و اختلال در تنظیم رفتار یا در اصطلاح رفتار Self Regolation .

به نظر مارسیا بحرانی که در مقطع تشخص طلبی اتفاق می افتد یعنی بحرانی که در نوجوانی روی می دهد ربط خیلی وسیعی دارد به این که فرد در مرحله قبل تحول را چگونه پشت سر گذاشته است. مارسیا در این جا کمی شبیه به اریکسون و شاید کمی از او تندتر قائل است که افرادی که در مراحل قبلی تحول ناکام باقی مانده باشند شانس زیادی برای به دست یابی تشخص و هویت مستقل و مثبت ندارند. یکی از زمینه هایی که به موجب آن مارسیا شهرت پیدا کرده است، تلاشی است که برای عملی کردن  operational هویت انجام داده است، برای این که بتواند آن را قابل اندازه گیری کند. برای انجام این کار مارسیا مفهومی را در خصوص هویت مطرح کرده به نام پایگاه هویت Identity status.

مارسیا در بحث از هویت این اصطلاح را مبنای خود قرار داد تا بتواند مقوله هویت را تفکیک، دسته بندی و اندازه گیری کند و تشخص های مختلفی را معرفی کند. او در روند شکل گیری هویت دو مفهوم اساسی را مطرح می کند:

Crisis یعنی بحران

Commitment یعنی تعهد

بحران، داینامیک است یعنی در مرحله بودن، در فرایند شدن و فرایند بودن است. تعهد، ایستا و ثابت است. بنابراین، بحران یا تکاپو برای هویت یابی و رسیدن به هویت است. مارسیا مطرح می کرد براساس این که افراد در کدامیک از این دو روند (بحران و تعهد) در شکل گیری هویت شان باشند می تواند چند پایگاه هویتی وجود داشته باشد: مارسیا بحران را به جستجوی هویت در زمینه های اجتماعی می گفت. در زمینه هایی که الگوهایی وجود دارند، نقش هایی وجود دارد، انتظاراتی وجود دارد، مناسک و سننی وجود دارد، آداب و انگارهای فردی، فرهنگی، اجتماعی، قومی وجود دارد، فرد در این زمینه زندگی می کند.

فرد در زمینه چنین الگوهایی شروع می کند به جستجو کردن، تکاپو در این زمینه را بحران می گویند. علایق، استعدادها و جهت گیری های خود را در این بطن و بافت دنبال کرده و تأمل می کند. یکی از مهم ترین مناط های این روند مسئله testing  و experiment است. یعنی تجربه های مکررنقش. آن چیزی که در هویت یابی بهنجار تلقی می شود و در نظریه اریکسون و کلاً در روانشناسی بهنجار است این است که دوره نوجوانی دوره سیر و تکاپوست یعنی دوره تعادل طلبی است نه تعادل. دوره هویت خواهی است نه داشتن هویت. یعنی در واقع دوران بحرانی است، در مقابل این بحران تعهد به اتخاذ تصمیم های نسبتاً پایدار گفته می شود.

انواع پایگاه هویت از نظر مارسیا

  1. اول کسانی که بحران را طی می کنند یعنی در واقع searching را انجام می دهند، اکتشاف می کنند، جستجو گری می کنند، پرسش گری و انتخاب گری می کنند، اعمال رأی و نظر می کنند و این بحران را پشت سر می گذارند و به هویت مشخصی با ثبات نسبتاً پایدار دست پیدا می کنند. که به این دسته پایگاه هویت دست یافته می گفت: achievement (بالغ و رسیده). این ها احساس مثبت و قوی نسبت به هویت دارند و رفتارشان معنادار است چون چارچوب معیاری برای رفتار دارند و جهت مندی مشخص برای رفتار دارند.
  2. دسته دوم کسانی هستند که در حال گذار هستند، در حال توسعه هستند. بنابراین درگیر بحران هستند. تکاپوگری می کنند و در زمینه نقشه هایی که اشاره شد در حال تجربه هستند. مارسیا به این ها پایگاه تعلیق یا به تأخیر انداخته moratorium کی گفت. این افراد هنوز به تعهد نرسیده اند و در روند اول یعنی حالت بحرانی هستند. در نگاه مارسیا دلایل این تأخیر موجه است یعنی فرد هنوز می خواهد testing کند، هنوز می خواهد اکتشاف کند، هنوز می خواهد نقش ها را تجربه کند وهنوز فکر می کند الگویی که با چارچوب باورمندی اش مثلاً با انتخاب گری اش مطابقت کند پیدا نکرده است. بنابراین، این پایگاه هویت هم در کل مثبت تلقی می شود چون فرد در راه است
  3. پایگاه هویتی سوم را که اصطلاحاً وقفه، بازداری یا ضبط هویتی می گویند. فرد در مرحله تعهد قرار دارد یعنی به مرحله تعهد رسیده بدون این که مرحله بحرانی را پشت سر گذاشته باشد. به تعبیر دیگر این افراد اکتشاف گری نکرده اند، جستجو نکرده اند، از انتخاب شان استفاده نکرده اند و از مقام پرسش گری به پاسخ و تعهد نرسیده اند. تعهدشان خودیافته و دست یافته نیست، بلکه الگوهای متعین بیرونی کلیشه ای هستند که این ها به دلیل ظرفیت های انفعالی آن ها را قبول کرده اند. بنابراین بدون بحران به تعهد رسیده اند. افرادی که به طور کلی هم نوا و هم رنگ و مقلد باشند و همانند سازی های زیادی انجام دهند در این رده قرار می گیرند. این ها تیپ های مختل هویتی تلقی می شوند یعنی هویت شان در ضبط دیگری رفته، بازداری شده است.
  4. کسانی هستند که نه در حال طی کردن بحران اند یعنی نه در مقام پرسش گری، تکاپو، جستجو و یافتن اند و نه تعهد مشخصی پیدا کرده اند. این ها را دچار پایگاه confuse یا پراکنده می داند که عقاید مشخصی ندارند و جهت گیری های مبهمی دارند و چون تعهد هم ندارند و بی قید و فاقد نظارت زندگی می کنند.

دسته اول، اکتساب هویت یا هویت موفق یا هویت دست یابی :

که به استقلال ایمنی دست پیدا کرده اند، به ثبات رفتاری رسیدند، جهت مندی معینی در زندگی پیدا می کنند و دارند، رفتارشان عقلانی است (عقلانیت رفتاری بر آن ها حاکم است). فرد سیستم فکری و عاطفی یکسانی با خودش شکل داده است. تفرد یا فردانیت درونش شکل گرفته Self control و Self management که مورد تأیید دیگران باشد در او وجود دارد. واقع گراست و می بیند که قضاوت دیگران در موردش چیست و آن قضاوت ها را درونی می کند. تعهد روشنی بعد از پرسش گر ی و جستجو پیدا کرده، قدرت انعطاف و سازگاری دارد، متفکر، درون نگر، و دارای تفکر منطقی است. مطابق معیارهای درونی خودشان عمل می کنند البته این به معنای بی اعتنایی به بیرون نیست یعنی ارزش ها را هنجاریابی کرده و با هنجارها انطباق داده اند، و انتخاب کرده اند به درون برده اند. بنابراین هم نوایی می کنند و هم نوایی شان فعال است، به جای سازش سازگاری می کنند.

قضاوت مستقل نسبت به عقاید دیگران دارند، در سطح اخلاق قراردادی اگر که کولبرگی بگوییم قرار دارند، اعتماد به نفس زیاد دارند، اضطراب کم دارند. مازلو هم در انگیزه های رشد و افراد درگیر انگیزه های رشد خیلی از این صفات را ذکر می کند.

دسته دوم ، وقفه هویت و تعلیق هویت :

افراد ایمنی هستند، بنابراین نگران از search نیستند، یعنی نگران از این که چیزی دیر می شود نیستند، اما اگر این تداوم پیدا کند ممکن است که این به تعویق افتادن نوعی بلاتکلیفی به این ها نشان دهد و کم کم به نوعی سرگردانی در نقش منتهی شود. به این ترتیب در دوره نوجوانی این  searching مثبت است. وقتی که هم چنان در پایانش ادامه داشته باشد منفی می شود. در برقراری روابط صمیمانه در عین حال که قدرش را می دانند موفق نیشتند.رقابت طلب، مضطرب، حرّاف، دست خوش تعارض و دوگانگی هستند.

دسته سوم، از هویت بازداری شده اند یا به اصطلاح ضبط هویتی شده اند 

این افراد ناایمن هستند و بنابراین نگران اند، تردید نمی کنند و شک در آن الگوهایی که ارائه می شود به خودشان راه نمی دهند، سعی می کنند با دلبستگی های هر چه زودتر و در واقع ناپخته آن تعلق را حفظ کنند (یعنی آن تعلقی که به آن ها ایمنی می دهد). فرد درست است که آزد است ولی نگران است. بعضی ها از آزادی بیشتر نگران می شوند، بعد حاضر می شوند یک بخش از این آزادی و تفردش را بدهد ولی آن اضطراب و ناایمنی را که دارد کم شود. اریکسون معتقد بود در جامعه فئودالیسم درست است که فرد آزادی ندارد ولی حلقه های ایمنی ساز زیاد بوده و این در دوره جدید از دست رفته.

هابز مطرح می کند در نیازهای بشری مثلاً صلح و امنیت از آزادی مهم تر است. در نگاه مازلویی هم این طور است. در نگاه مازلویی فقط فردی دنبال آزادی می رود که آن دغدغه های پیشین تأمین شده باشند.

به نظر اریک فروم شخصیت های اقتدارگر از کسانی هستند که از آزادی می گریزند. که منظورش شخصیتی است مه دوتا وجه دارد هم Social dominance یعنی هم سلطه گر اجتماعی است و هم  Social submissive  دارد یعنی هم سلطه پذیر اجتماعی است (برای مثال در آلمان هیتلر در واقع نماینده بخش سلطه گرشان بود که خودشان نداشتند. خودشان سلطه پذیرانه یکی را ترغیب می کردند که بخش سلطه گرشان را دنبال کند).

این افراد چه اعمال زور کنند و چه زور بشنوند از طریق وابسته شدن به قدرت، به قول اریک فروم ایمنی تأمین می کنند یعنی اگر من زور داشته باشم و دیگران از من تبعیت کنند من ایمن هستم. اگر هم زور نداشته باشند با آدم زورمند هم نوا شوم و همانند سازی کنم آن هم نوایی ایمنی مرا تأمین می کند. برای کسانی که ایمنی مهم تر است استقلال رأی و آزادی شان را فدای این ایمنی می کنند. برخی ویژگی ها که ممکن است همیشه در ساخت شخصیت شان نشان داده شود عبارتند از:

پرهیز از جستجو، کشف و دنبال گری، پرهیز از انتخاب ارادی و فعال، نداشتن من مستقل، فقدان اهمیت تشخص مستقل، تقریباً مسأله شان استقلال نیست. به وسیله دیگران هدایت و کنترل می شوند، به اصطلاح مارسیا جهت شان درونی نیست و بیرونی است، کنکاش نمی کنند، تردید نمی کنند، سؤال نمی کنند، شک نمی کنند، استقلال و اعتماد به نفس نشان نمی دهند. دوستان، والدین و مشخصاً مراجع قدرت عامل اصلی متعین رفتارشان است.

هم خوانی شخصیتی را از طریق این هم رنگ و هماهنگ شدن ها به دست می آورند و با این حال ممکن است دچار تعارض های درونی باشند و رفتارهای impulsive و تکانه ای انجام دهند. عقاید مذهبی را می پذیرند و دارند، ممکن است عقایدشان شکل صوری و خرافی داشته باشد، به نظم و قانون اعتقاد راسخی دارند، و از همه هنجارهایی که مراجع قدرت تعیین می کنند تبعیت می کنند. به شدت از پذیرش مسئولیت فردی و قبول مسئولیت انتخاب خودشان اجتناب دارند و می گریزند.

دسته چهارم، هویت مغشوش و یا پراکنده :

در خصوص بلاتکلیفی فرد است. به حالتی در فرد اطلاق می شود که نامتعین و مبهم است، تعهد وجود ندارد و اگر وجود دارد کم است، رفتارشان شکل دم غنیمتی به خودش می گیردیعنی به گونه ای هدونیستیک و لذت گرایانه.

نقش های اجتماعی یا تجربه نمی شوند یا تجربه می شوند و کنار گذاشته می شوند راجع به آن ها تصمیم گرفته نمی شود، اکتشاف و انتخاب یا وجود ندارد یا روند ثابتی را دنبال نمی کند، عزت نفس، سازگاری، خودکنترلی و خودفرمانی بسیار کمتری نسبت به سه تا گروه دیگر در آن ها دیده می شود. از دریافت اطلاعات که تعادل شان را به هم می زند اجتناب می کنند، و تصمیم گیری ها را مکرر در آن حوزه لذت گرایانه به تأخیر می اندازند. از ویژگی های آنان می توان به این موارد اشاره کرد:

در حقیقت ناراضی، فقدان صمیمیت، امکان وجود تعصب، دگماتیسم یا جزمی گرایی ، غیرمنعطف و نداشتن اعتماد در روابط اجتماعی. آزمونی را که می توان هویت افراد را با آن سنجید extended objective measure of identity astatuse، مقیاس عینی گسترش یافته هویت من نام دارد.

 

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
RSS
Follow by Email
Facebook
Google+
http://ravanrahnama.ir/marcia/
Twitter
LinkedIn

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.